Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
pastille
قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
pastilles
قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
pastil
قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
pastile
قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
Other Matches
nostrum
دارویی که علاج هر درد باشد علاج هر چیز
strudel
ورقه نازک خمیر پخته که لوله شده و لای ان شیرینی باشد
insinuative smile
لبخندی که برای خود شیرینی یا خود جا کنی باشد
medicinal
دارویی
medicamental
دارویی
officinal
دارویی
pharmacological
دارویی
drug dependency
وابستگی دارویی
medicate
دارویی کردن
phamaceutical chemistry
شیمی دارویی
medics
مواد دارویی
chemotherapy
درمان دارویی
medic
دارویی طبیب
drug addiction
اعتیاد دارویی
pharmaceutical
دارویی وابسته به داروسازی
pharmaceuticals
دارویی وابسته به داروسازی
haematic
دارویی که درخون موثراست
biologic
ماده دارویی وحیاتی
chemicals
ماده شیمیایی دارویی
medicals
مواد دارویی و پزشکی
pharmaceutic
دارویی وابسته به داروسازی
nepenthes
دارویی که غم را از بین میبرد
chemical
ماده شیمیایی دارویی
sirup
محلول غلیظ قندی دارویی
syrups
محلول غلیظ قندی دارویی
physic garden
باغ گیاهان طبی یا دارویی
nervine
دارویی که پی ها را ارام سازدیا نیرودهد
syrup
محلول غلیظ قندی دارویی
dispensatory
کتاب ترکیبات دارویی داروخانه
acetum
استخراج عصاره ازگیاهان دارویی
palliative
مسکن دارویی که موقتاناخوشی ای راسبک سازد
haematogen
دارویی که برای چاره کم خونی میدهند
palliatives
مسکن دارویی که موقتاناخوشی ای راسبک سازد
orthopaedy
معالجه ناخوشی بی انکه دارویی بکار برند
hemostat
اسباب یا دارویی برای بند اوردن خونریزی
a closed mouth catches no flies
<proverb>
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine
مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
hottest
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hot
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
ipomoea
حنس نیلوفر پیچ که برخی گیاهان دارویی نیز همچون جلب و جزو ان هستند
escutcheon
سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
LSD
لیسرجیک اسید دی اتیل آمید
[دارویی توهم زا که در برخی باعث بروز حال عرفانی میشود]
hotbeds
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
imperfect competition
حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
open back
[نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
laptop
کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
lapheld
کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
amiability
شیرینی
nicy
شیرینی
melodiousness
شیرینی
mellifluence
شیرینی
loveliness
شیرینی
sweet stuff
شیرینی
confetti
شیرینی
amiability or amiableness
شیرینی
confections
شیرینی
sugar
شیرینی
confection
شیرینی
patisseries
شیرینی
pastry
شیرینی
pastries
شیرینی
bonbon
شیرینی
patisserie
شیرینی
sugar candy
شیرینی
sugars
شیرینی
goodies
شیرینی
sweetness
شیرینی
goody
شیرینی
lolipops
شیرینی
love liness
شیرینی
saccharinity
شیرینی
marzipan
شیرینی
sweetmeat
شیرینی
wellŠsuppose it is so
خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
freshness
شیرینی بی نمکی
puff pastry
شیرینی پفکی
blintz
نوعی شیرینی
cookies
شیرینی خشک
custard pie
یکجور شیرینی
cookies
شیرینی بیسکویت
cookie
شیرینی خشک
confectioners
شیرینی فروش
confectioner
شیرینی فروش
cookie
شیرینی بیسکویت
bakemeat
نان شیرینی
blintze
نوعی شیرینی
wafers
شیرینی پنجرهای
ingratiation
خود شیرینی
sugared
شیرینی زده
kissing comfit
شیرینی معطر
cracker
یکجور شیرینی
crackers
یکجور شیرینی
elecampane
نوعی شیرینی
confectionary
شیرینی سازی
sweet tooth
علاقمند به شیرینی
sweet tooth
شیرینی دوست
sweetmeat
شیرینی جات
wafer
شیرینی پنجرهای
tucks
شیرینی مربا
tucking
شیرینی مربا
tuck
شیرینی مربا
costs arabicus
قسط شیرینی
cooky
شیرینی بیسکویت
box suitmeats
جعبه شیرینی
corn ball
شیرینی چس فیل
cooky
شیرینی خشک
baked meat
نان شیرینی
Zel-i Sultan vase
طرح گلدان ظل السلطان
[این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
karachoph design
لچک ترنج کاراچف
[این طرح مربوط به همین شهر در جنوب تفلیس منطقه قفقاز می باشد که در آن ترنج بزرگ و هشت وجهی با چهار مربع در دو طرف آن می باشد و قدمت آن بیش از صد سال است.]
tart
نان شیرینی مربایی
fondants
شیرینی ای که در دهان اب میشود
sweetshop
شیرینی فروشی قنادی
ratafia
نان شیرینی بادامی
tarts
نان شیرینی مربایی
bagel
نان شیرینی حلقوی
ratafee
نان شیرینی بادامی
patisserie
مغازهی شیرینی پزی
patisseries
مغازهی شیرینی پزی
to pick thanks
خود شیرینی کردن
french pastry
شیرینی اردینه فرانسوی
puff paste
نان شیرینی پف کردن
marshmallow
نوعی شیرینی خمیرمانند
marshmallows
نوعی شیرینی خمیرمانند
fondant
شیرینی ای که در دهان اب میشود
insinuative
مبنی بر خود شیرینی
ingratiates
خود شیرینی کردن
ingratiated
خود شیرینی کردن
mints
شیرینی معطر با نعناع
minting
شیرینی معطر با نعناع
minted
شیرینی معطر با نعناع
mint
شیرینی معطر با نعناع
confectionary
شیرینی ساز قنادی
confectionery
صنعت شیرینی سازی
ingratiating
خود شیرینی کردن
kuchen
نان شیرینی کاکائودار
insinuator
خود شیرینی کننده
pasting
نوعی شیرینی چسباندن
pastes
نوعی شیرینی چسباندن
pasted
نوعی شیرینی چسباندن
paste
نوعی شیرینی چسباندن
to have a sweet tooth
شیرینی دوست بودن
ingratiatingly
ازراه خود شیرینی
marchpane
نان شیرینی بادامی
shine up to
<idiom>
خود شیرینی کردن
nougat
شیرینی بادام دار
pasties
شیرینی میوه دار
pasty
شیرینی میوه دار
Too much sweetnes cloys.
شیرینی زیاد دل را می زند
douceur
شیرینی وفرافت رفتار
ingratiate
خود شیرینی کردن
buttercups
نوعی شیرینی کوچک
custard
یکجور شیرینی یا فرنی
buttercup
نوعی شیرینی کوچک
Wont you have sweets (candies)
شیرینی میل نمی کنید ؟
frosting
رویه خامهای کیک یا شیرینی
bakeries
دکان نانوایی یا شیرینی پزی
bakemeat
شیرینی اردی غذای پخته
bakery
دکان نانوایی یا شیرینی پزی
doughboy
نان شیرینی میوه دار
croissants
نان شیرینی هلالی شکل
floating island
جزیره شناور ومصنوعی شیرینی
puff pastry
شیرینی دارای خامهی پف کرده
baked meat
شیرینی اردی غذای پخته
elf dock
شیرینی که اززنجبیل شامی سازند
shortening
روغن ترد کننده شیرینی وغیره
pattie
نان شیرینی میوه داریاگوشت دار
limonene
هیدروکربن شیرینی بفرمول 61H 01C
doughnut
نان شیرینی گرد ومانند حلقه
brownies
یکنوع نان شیرینی میوه دار
icing
شکر و تخم مرغ روی شیرینی
doughnuts
نان شیرینی گرد ومانند حلقه
brownie
یکنوع نان شیرینی میوه دار
patty
نان شیرینی میوه داریاگوشت دار
patties
نان شیرینی میوه داریاگوشت دار
marsh mallow
یکجور شیرینی که از ریشه خطمی میسازند
girgerbread
نوعی نان شیرینی که زنجبیل دارد
to curry favour
[British E]
/favor
[American E]
with somebody
برای کسی خود شیرینی کردن
She is fond of sweet things.
از چیزهای شیرین ( شیرینی ) خوشش می آید
sweethearts
نوعی نان شیرینی بشکل قلب
to crawl to somebody
برای کسی خود شیرینی کردن
to smarm over somebody
برای کسی خود شیرینی کردن
sweetheart
نوعی نان شیرینی بشکل قلب
I clinched a lucrative deal.
معامله چربی ( شیرینی ) انچام دادم
to make up to any one
پیش کسی خود شیرینی کردن
cybercafe
نیز قهوه و شیرینی در آن موجود است
jelly roll
نان شیرینی ژله دار ولوله کرده
Christmas biscuit
[British]
شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
gingersnap
نوعی نان شیرینی ترد زنجبیل دار
Christmas cookie
[American]
شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
pastries
کماج وکلوچه ومانند انها شیرینی پزی
lachryma christi
باده سرخ و شیرینی که درجنوب درست می کنند
apple dumpling
شیرینی پخته شده با سیب درونش
[آشپزی]
pastry
کماج وکلوچه ومانند انها شیرینی پزی
polish the apple
<idiom>
خود شیرینی کردن ،لعاب دادن به کسی
charge
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charges
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
cola
ماده شیرینی که از برگ ومیوه کولا گرفته میشود
apple fritters
[British English]
قاچ سیب درخمیر سرخ شده
[یک نوع شیرینی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com