Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (7 milliseconds)
English
Persian
to compound
قسطی پرداختن
[کمتراز بهای اصلی]
Search result with all words
pay off something
چیزی را قسطی پرداختن
to pay off a debt
[mortgage]
بدهی
[رهنی]
را قسطی پرداختن
Other Matches
recoupment
قسطی پرداخت کردن یا بازپرداخت قسطی
installment
قسطی
installments
پرداخت قسطی
instalment
پرداخت قسطی
instalments
پرداخت قسطی
never-never
پرداخت قسطی
installment payment
پرداخت قسطی
credit sale
فروش قسطی
payment by installments
پرداخت قسطی
tally trade
داد و ستد قسطی
to buy something on the installment plan
[system]
چیزی را قسطی خریدن
to buy something on a deferred payment plan
[on a time payment plan]
[on deferred terms]
چیزی را قسطی خریدن
to buy something on hire purchse
[British English]
چیزی را قسطی خریدن
agreement on partial payments
توافق در پرداخت های قسطی
to buy something on the never-never
[British English]
[humorous]
<idiom>
چیزی را قسطی خریدن
[اصطلاح روزمره]
pony up
<idiom>
پرداختن
take to
پرداختن
defrays
پرداختن
defraying
پرداختن
defrayed
پرداختن
defray
پرداختن
meet
پرداختن
shell out
پرداختن
to brush up
پرداختن
to fork over
پرداختن
imburse
پرداختن
foot the bill
<idiom>
پرداختن
cough up
پرداختن
abye
پرداختن
aby
پرداختن
fork out
<idiom>
پرداختن
kick over
<idiom>
پرداختن
practises
پرداختن
meets
پرداختن
disbursing
پرداختن
paying
پرداختن
practice
پرداختن
pays
پرداختن
pay
پرداختن
practicing
پرداختن
disburses
پرداختن
disbursed
پرداختن
disburse
پرداختن
practising
پرداختن
practise
پرداختن
to pay in a
پیشکشی پرداختن
foot
پرداختن مخارج
activate
بفعالیت پرداختن
To pay money. To make a payment.
پول پرداختن
To get on with a job.
بکاری پرداختن
to pay on account
[American English]
یک قسط را پرداختن
to make a part
[ial]
payment
یک قسط را پرداختن
turn to
بکار پرداختن
prepay
قبلا پرداختن
activates
به فعالیت پرداختن
activating
به فعالیت پرداختن
nail
به موقع پرداختن
recompensed
غرامت پرداختن
putting
بفعالیت پرداختن
recompense
غرامت پرداختن
puts
بفعالیت پرداختن
put
بفعالیت پرداختن
recompensing
غرامت پرداختن
get down to work
بکار پرداختن
indemnify
غرامت پرداختن
activate
به فعالیت پرداختن
indemnity
غرامت پرداختن
pipe up
به سخن پرداختن
indemnities
غرامت پرداختن
nails
به موقع پرداختن
recompenses
غرامت پرداختن
pay at tenor
در سررسید پرداختن
activated
به فعالیت پرداختن
nailed
به موقع پرداختن
loosest
سبکبار کردن پرداختن
looser
سبکبار کردن پرداختن
loose
سبکبار کردن پرداختن
to pore
[over; on]
به مطالعه دقیق پرداختن
proceed
اقدام کردن پرداختن به
proceeded
اقدام کردن پرداختن به
poney
پرداختن خلاصه اخبار
to pay off
تمام و کمال پرداختن
to pay up
تمام و کمال پرداختن
pay up
تمام وکمال پرداختن
layaway plan
<idiom>
قرض راکم کم پرداختن
pony
پرداختن خلاصه اخبار
ponies
پرداختن خلاصه اخبار
pores
بمطالعه دقیق پرداختن
pore
بمطالعه دقیق پرداختن
acquitting
پرداختن و تصفیه کردن
acquit
پرداختن و تصفیه کردن
acquits
پرداختن و تصفیه کردن
pick up the tab
<idiom>
صورت حساب کسی را پرداختن
insolvent
فاقد توانایی پرداختن دیون
activated
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
to get down to business
به کار اصلی پرداختن
[اصطلاح روزمره]
activates
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activating
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
treat someone
<idiom>
پول کسی را پرداختن ،دعوت کردن
liquidated damages
پرداختن جریمه جهت فسخ قرارداد
to pay against receipt
در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com