English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (27 milliseconds)
English Persian
section قسمت قسمت کردن برش دادن
sections قسمت قسمت کردن برش دادن
Search result with all words
choke bore روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
write protect غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
Other Matches
quartersaw الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
shuttle قسمت قسمت حرکت کردن
shuttle حمل کردن قسمت به قسمت
shuttled قسمت قسمت حرکت کردن
shuttled حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles قسمت قسمت حرکت کردن
butted ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butts ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butt ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
terneplate ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
terne ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
ecphora پیش آمدگی [طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
shuttling حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
plank قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
long bone که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
cross disbursing انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
base section رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
cross refer از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
fanfold یک قسمت به یک جهت قسمت دیگر در جهت مخالف تا کاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار گیرد
executing agency قسمت اجراکننده قسمت اجرایی
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
detachment یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachments یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
army nurse corps قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
enlisted section قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
shuttles بمباران قسمت به قسمت
throttle عبور قسمت به قسمت
to sell in lots قسمت قسمت فروختن
p.p.m قسمت در یک میلیون قسمت
shuttles راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttled بمباران قسمت به قسمت
throttles عبور قسمت به قسمت
parts per million قسمت در میلیون قسمت
shuttled راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttle راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttle بمباران قسمت به قسمت
throttled عبور قسمت به قسمت
throttling عبور قسمت به قسمت
forward overlap پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
whack up قسمت کردن
divides قسمت کردن
pouf قسمت پف کردن
partitions قسمت کردن
partition قسمت کردن
sect قسمت کردن
divide قسمت کردن
sects قسمت کردن
departmentalize بچند قسمت کردن
subdevice قسمت کردن مجدد
partitioning قسمت بندی کردن
tierce به سه قسمت تقسیم کردن
division police petty officer درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
railway division قسمت عملیات راه اهن قسمت ترابری با راه اهن
quarter به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
cellular unit یکان قسمت به قسمت یکان مبنا
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
trim هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trims هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trimmest هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
outside خم کردن بدن به قسمت خارجی منحنی پیچ اسکی
outsides خم کردن بدن به قسمت خارجی منحنی پیچ اسکی
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
war head قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
skag قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skeg قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
shoulders [اصطلاحا جمع شدگی یا کیس شدن فرش در یک قسمت از آن می باشد که یا در اثر ترافیک و یا قرار دادن نامناسب مبلمان بوجود می آید. در صورتی که برآمدگی فرش برطرف نشود به الیاف آسیب زیادی می رسد و پاره می شود.]
portions قسمت
canto قسمت
portion قسمت
internode قسمت
snick قسمت
feck قسمت
department قسمت
piecemeal قسمت به قسمت
rashers قسمت
compartment قسمت
rasher قسمت
component قسمت
components قسمت
part قسمت
arm قسمت
agency قسمت
sections قسمت
agencies قسمت
unit قسمت
units قسمت
instalments قسمت
instalment قسمت
installments قسمت
piece قسمت
pieces قسمت
head stall قسمت سر
section قسمت
sect قسمت
batches قسمت
cantos قسمت
batch قسمت
percentages قسمت
percentage قسمت
departments قسمت
plank قسمت
dole قسمت
detachments قسمت
in sections قسمت قسمت
detachment قسمت
ratio قسمت
ratios قسمت
party قسمت
in part در یک قسمت
sects قسمت
underfoot قسمت کف پا
segment قسمت
segments قسمت
caboodle قسمت
data division قسمت
cross section of a gravity dam قسمت
grist قسمت
kismet قسمت
Corp قسمت
partition قسمت
partitions قسمت
compartmental قسمت قسمت
it fell to my lot to go قسمت
division قسمت
compartments قسمت
divisions قسمت
bulk قسمت عمده
bulk قسمت بزرگ
tag end اخرین قسمت
patrol قسمت گشتی
massing قسمت عمده
branch دایره قسمت
branches دایره قسمت
channel قسمت عمیق اب
overflow section قسمت سر ریز سد
channeled قسمت عمیق اب
mass قسمت عمده
masses قسمت عمده
tail end قسمت انتهایی
discard قسمت وازده
rear party قسمت عقبه
staffed قسمت ستاد
staff قسمت ستاد
beginnings قسمت اول
quaternion قسمت چهارگانه
beginning قسمت اول
shares بهره قسمت
slices سهم قسمت
slice سهم قسمت
patrols قسمت گشتی
quadrant یک قسمت از چهاربخش
head piece قسمت بالا
concertina fold یک قسمت به یک جهت
headquarters detachment قسمت قرارگاه
activities قسمت یکان
headquarters detachment قسمت ارکان
broader قسمت پهن
staffs قسمت ستاد
broadest قسمت پهن
discarded قسمت وازده
sapper قسمت حفاری
purchasing department قسمت خرید
discarding قسمت وازده
parcels قسمت گره
discards قسمت وازده
purchasing office قسمت خرید
foot قسمت پایینی
seen قسمت سوم see
hauling part قسمت کشنده
hauling part قسمت متحرک
control section قسمت کنترل
signal corps قسمت مخابرات
patrolled قسمت گشتی
patrolling قسمت گشتی
broad قسمت پهن
organisations یکان قسمت
northward قسمت شمالی
proportions سهم قسمت
interest سهم [قسمت]
black body قسمت خطرناک
department قسمت شعبه
department قسمت هیئت
divisional officer افسر قسمت
subactivity قسمت جزء
division officer افسر قسمت
submultiple خارج قسمت
bachelor quarters قسمت مجردی
departments قسمت شعبه
components عضو قسمت
engineer division قسمت مهندسی
exosphere قسمت خارجی جو
lot بهره قسمت
midst قسمت وسط
better part قسمت بیشتر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com