English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
efflore scence قشر سفید رنگی که در سطح بتن بوجود میاید
Other Matches
gametocyte سلولی که تقسیم شده و از ان سلول جنسی بوجود میاید
jelling ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
jells ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
jelled ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
gels ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
gelling ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
gelled ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
gel ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
fastness of bleaching ثبات رنگی در مقابل مواد سفید کننده
litmus ماده ابی رنگی که ازبعضی گلسنگ ها بدست میایدودر اثر اسید زیاد برنگ قرمزتبدیل میشود وهرگاه قلیا بدان بزنند باز برنگ ابی در میاید
monochrome صفحه نمایش کامپیوتر که متن و گرافیک را سیاه و سفید و سایه دار و نه رنگی نشان میدهد
colour چاپگری که میتواند کپیهای رنگی بگیرد. از قبیل -ink get رنگی -dot maxrix رنگی و -thermal transfer
colours چاپگری که میتواند کپیهای رنگی بگیرد. از قبیل -ink get رنگی -dot maxrix رنگی و -thermal transfer
i am p to know him بوجود او افتخار می کنم بوجود او سرافراز یا مفتخرم
warp patterning طراحی با تار [گاه با استفاده از تارهای رنگی و یا تارهای با ظرافت متفاوت از تار جهت بوجود آمدن جلوه های متفاوت در فرش استفاده می شود.]
ply yarn نخ چندلا [در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
watermark علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
watermarks علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
dye sublimation printer چاپگر رنگی باکیفیت بالا که تصاویری با پاشیدن قط عات رنگی روی کاغذ ایحاد میکند
nep پرز [تل] [گلوله ای کوچک از الیاف که در سطح پارچه یا فرش بوجود می آید. این عارضه هنگامی که الیاف طول بلندتری داشته باشند به علت پیچ خوردن آنها به یکدیگر بوجود می آید.]
cream-colored wool پشم شکری [این نوع پشم مخلوطی از پشم سفید درجه یک با پشم های رنگی نیز بوده و جداسازی آن یا غیرممکن و یا دشوار می باشد. این اصطلاح به پشم زرد رنگ نیز اطلاق می شود.]
triad 1-سه عنصر یا حرف یا بیت 2-شکل سه ضلعی که از نقاط فسفری رنگی قرمز و سبز وآبی در هر پیکسل درصفحه نمایش رنگی RGB تشکیل شده است
triads 1-سه عنصر یا حرف یا بیت 2-شکل سه ضلعی که از نقاط فسفری رنگی قرمز و سبز وآبی در هر پیکسل درصفحه نمایش رنگی RGB تشکیل شده است
leukon عناصر سفید خون وسلولهای سازنده انها دودمان سفید خون
it snows برف میاید
prices are sagging قیمتهاپایین میاید
i feel sleepy خوابم میاید
solids رنگی که روی صفحه نمایش نمایش داده میشود یا روی چاپگر رنگی چاپ میشود بدون اینکه ترکیب شود
solid رنگی که روی صفحه نمایش نمایش داده میشود یا روی چاپگر رنگی چاپ میشود بدون اینکه ترکیب شود
This dress suits me . این لباس به من میاید.
it reeks of blood بوی خون از ان میاید
white with blue stripes سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
platina پلاتین یا طلای سفید طبیعی برنگ طلای سفید
it thunders صدای اسمان غرغره میاید
his manners smackofselfishness بوی خودپسندی از رفتارش میاید
aces میباشد که بصورت ترکیب با سایرکلمات میاید
gluten سریشمی که ازشاخ واستخوان بدست میاید
gerund باخرفعل بدست میاید اسم مصدر
gerunds باخرفعل بدست میاید اسم مصدر
eider down پرنرمی که ازمرغابی شمالی بدست میاید
ace میباشد که بصورت ترکیب با سایرکلمات میاید
mannose ماده قندی که ازاکسیداسیون مانیتول بدست میاید
dry ice یخی که از جامدکردن اکسید دو کربن بدست میاید
growl خرناس کشیدن صدایی که از نای سگ خشمگین بر میاید
growls خرناس کشیدن صدایی که از نای سگ خشمگین بر میاید
growled خرناس کشیدن صدایی که از نای سگ خشمگین بر میاید
internal evidence مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
green corn ذرت هندی که نارس بکار طبخ میاید
growling خرناس کشیدن صدایی که از نای سگ خشمگین بر میاید
labdanum ماده معطر تلخی که از انواع لادن بدست میاید
leukocyte گویچه سفید خون گلبول سفید خون
metaprotein هریک از مشتقات پروتئین که از فعل وانفعال اسید وقلیابدست میاید
Santa Claus شخص موهومی که کودکان گمان میبرند درشب عیدمیلادمسیح میاید
do این کلمه درابتدای جمله بصورت علامت سوال میاید
guinea pigs خوکچه هندی انسان یا حیوانی که روی ان ازمایش بعمل میاید
guinea pig خوکچه هندی انسان یا حیوانی که روی ان ازمایش بعمل میاید
godchildren طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
venriloquism سخن گفتن بدانسان که گمان کنندصداازجای ....دهان بیرون میاید
godchild طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
egg tooth نوک جوجه ازتخم درنیامده که با ان پوست تخم راشکسته بیرون میاید
begat بوجود اوردن
zygotic بوجود اید
To come into existence . بوجود آمدن
zygote بوجود اید
give brith to بوجود اوردن
To bring into existence . بوجود آوردن
regenarate از نو بوجود اورنده
make بوجود اوردن
give birth to بوجود اوردن
makes بوجود اوردن
fathers موجد بوجود اوردن
fathering موجد بوجود اوردن
vampirism اعتقاد بوجود vampire
to procreate an heir وارثی بوجود اوردن
inchoate تازه بوجود امده
father موجد بوجود اوردن
arises بوجود اوردن برامدن
self born از خود بوجود امده
arise بوجود اوردن برامدن
arising بوجود اوردن برامدن
fathered موجد بوجود اوردن
antibiotics مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
antibiotic مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
generate بوجود اوردن تناسل کردن
ingenerate احداث کردن بوجود اوردن
inbreed موجب شدن بوجود اوردن
generated بوجود اوردن تناسل کردن
generates بوجود اوردن تناسل کردن
generating بوجود اوردن تناسل کردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
triune اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
evangelical پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
evangelic پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
xanthochroid شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
masculinize شخصیت مردانه در زنی بوجود اوردن
gangrene فاسد شدن قانقاریا بوجود امدن
make good <idiom> بوجود آوردن چیزی درست دربیاد
theorize فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorised فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorises فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorising فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizes فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorized فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizing فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
churns بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
electrostatic charge بار الکتریسیته ساکن [که در اثر مالش بوجود می آید.]
churned بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
churn بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
copper mordant دندانه سولفات مس جهت بوجود آوردن رنگ سبز
plastics مواد مصنوعی که عمدتا ازترکیب پلیمرها بوجود می ایند
Baldenfreude [حس ارضایی که از کچل بودن یا کچل شدن دیگران به دست میاید]
apomict کسی یا چیزی که بوسیلهء تکثیر بدون لقاح بوجود امده باشد
bump حالتی در پرواز که هنگام افزایش ناگهانی سرعت افقی باد بوجود می اید
tin mordent دندانه قلع [در رنگرزی] [که بیشتر اثر سفیدکنندگی داشته و رنگ های روشن را بوجود می آورد.]
single yarn نخ یک لا [این نخ از تابیده شدن الیاف در یک جهت بوجود می آید و قبل از مرحله چندلا تابی است.]
trichroism سه رنگی
hued رنگی
trichromatism سه رنگی
achroma بی رنگی مو
pigmental رنگی
achromatisation بی رنگی
achromatization بی رنگی
achromatism بی رنگی
achromia بی رنگی مو
achroma بی رنگی
ingrain نخ رنگی
trichromat سه رنگی
tinct رنگی
coloration رنگی
colored رنگی
chromatic رنگی
dichroism دو رنگی
chromaticity رنگی
dichromatism دو رنگی
coloured رنگی
discoloration بی رنگی
say's law عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
kinemacolour سینمای رنگی
pallor زرد رنگی
pastel خمیرمواد رنگی
pastel مداد رنگی
lake لاک رنگی
lakes لاک رنگی
vitta نوار رنگی
pigments ماده رنگی
pigment ماده رنگی
unifiable قابل هم رنگی
pencils مداد رنگی
heliochrome عکس رنگی
pencil مداد رنگی
pencilling مداد رنگی
stined glass شیشه رنگی
pigmentation رنگی شدن
dye stuff ماده رنگی
dyestuff ماده رنگی
pigment cell یاخته رنگی
trichromatic theory نظریه سه رنگی
heliochrome عکاسی رنگی
color trace recorder رسام رنگی
blacker سیاه رنگی
color printer چاپگر رنگی
blacked سیاه رنگی
black سیاه رنگی
pigment dye ماده رنگی
color graphics گرافیک رنگی
photochromy عکاسی رنگی
chromophotograph عکس رنگی
photochrome عکس رنگی
pentachromic پنج رنگی
cingulum خط رنگی ومارپیچ
paraffin wax موم رنگی
colorant مواد رنگی
color camera دوربین رنگی
color code رمز رنگی
aquarelle نقاشی اب و رنگی
blackest سیاه رنگی
opalescence شیری رنگی
coloured cement سیمان رنگی
colored pencil مداد رنگی
colored glass شیشه رنگی
ocellus حلقه رنگی
chroma مشخصههای رنگی
monotint نگار یک رنگی
polychroism چند رنگی
color television تلویزیون رنگی
pleochroism چند رنگی
monotint عکس یک رنگی
chromatic aberration خطای رنگی
oleograph عکس رنگی
blacks سیاه رنگی
aqua relle نقاشی اب و رنگی
brinelling دندانه ها و برجستگیهایی که در سطوح یاتاقانها معمولابراثر بار استاتیک زیاد یااعمال نیرو هنگام جاگذاری وبرداشتن بوجود می اید
bow wave موج ضربهای در سرعتهای مافوق صوت که جلوتر از لبه حمله جسمی که فاقد لبههای تیز میباشد بوجود می اید
chromophore گروه رنگی ملکول
pigmentary رنگی رنگ دار
purpurin ماده رنگی روناس
pullicate یکجور دستمال رنگی
conventionalization هم رنگی با ایین و رسوم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com