Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
gimcrack
قشنگ و بی مصرف عروسک
Other Matches
gewgaws
چیز قشنگ بی مصرف
gew gaw
اشیاء قشنگ بی مصرف
gewgaw
چیز قشنگ بی مصرف
gimceackery
چیزهای قشنگ وبی مصرف
average propensity to consume
میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
diminishing utility
اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
consumer logistics
امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
power consumer
مصرف انرژی مصرف توان
margin propensity to consume
تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
dolly
عروسک
dollies
عروسک
puppets
عروسک
puppet
عروسک
toys
عروسک
dolls
عروسک
doll
عروسک
toy
عروسک
moppet
عروسک
rag dolls
عروسک پارچه یی
rag doll
عروسک پارچه یی
doll play
عروسک بازی
puppetry
عروسک بازی
rag baby
عروسک کهنهای
toylike
عروسک وار
alkekengi
عروسک پس پرده
dollish
عروسک مانند
baby house
عروسک خانه
playhouses
اطاق عروسک بچه
fantoccini
عروسک خیمه شب بازی
playhouse
اطاق عروسک بچه
puppet
عروسک خیمه شب بازی
puppets
عروسک خیمه شب بازی
jumping jack
عروسک خیمه شب بازی
golliwogg
عروسک سیاه وعجیت و غریب
physalis
عروسک پس پرده و گلهای همجنس ان
gollywogs
عروسک سیاه وعجیب و غریب
golliwog
عروسک سیاه وعجیب و غریب
golliwogs
عروسک سیاه وعجیب و غریب
prettier
قشنگ
smatt
قشنگ
prettiest
قشنگ
pretty
قشنگ
beauteous
قشنگ
cheesy
قشنگ
goodlooking
قشنگ
sprucy
قشنگ
namby-pamby
قشنگ
namby pamby
قشنگ
beautiful
قشنگ
prettify
قشنگ
nice looking
قشنگ
goodly
قشنگ
spruce
قشنگ
spruces
قشنگ
scaramouch
عروسک دلقک نمای خیمه شب بازی
marionette
عروسک خیمه شب بازی نوعی مرغابی
marionettes
عروسک خیمه شب بازی نوعی مرغابی
scaramouche
عروسک دلقک نمای خیمه شب بازی
sprucely
بطور قشنگ
prettily
بطور قشنگ
beautified
قشنگ شدن
beautifies
قشنگ شدن
beautify
قشنگ شدن
beautifying
قشنگ شدن
adorn
قشنگ کردن
beautifier
قشنگ کننده
smarten
قشنگ کردن
cherubim
بچه قشنگ
cherub
بچه قشنگ
cherubs
بچه قشنگ
ventriloquistic
کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
to pull the wires
سیمهای عروسک خیمه شب بازی رادردست داشتن
ventriloquists
کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
ventriloquist
کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
whigmaleerie
چیز قشنگ وارزان
lidos
میعادگاه قشنگ ساحلی
whigmaleery
چیز قشنگ وارزان
nattily
بطور اراسته و قشنگ
lido
میعادگاه قشنگ ساحلی
pert
غنچه دار قشنگ
gimcrack
چیز قشنگ و کم بها
Beautiful music ( weather ) .
موسیقی ( هوای ) قشنگ
I didnt mince my words . I put it very well .
قشنگ حرفم رازدم
to take f.
قشنگ حرف زدن
prettier
بطور دلپذیر قشنگ کردن
pretty pretties
چیزهای قشنگ و نادان فریب
she was prettily dressed
جامه قشنگ پوشیده بود
prettiest
بطور دلپذیر قشنگ کردن
prettify
بطور دلپذیر قشنگ کردن
pretty
بطور دلپذیر قشنگ کردن
eros
بچه قشنگ غرائزشهوانی انسانی
adorns
قشنگ کردن ارایش دادن
I sat down with no fuss or bother .
برای خودم قشنگ گرفتم نشستم
She is photogenic.
خوش عکس است (عکسش قشنگ می افتد )
This car wI'll do beautifully .
این اتوموبیل قشنگ بدرد مان می خورد
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native .
فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
The letter is well typed .
نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
offtake
مصرف
unemployed
بی مصرف
overall consumption
مصرف کل
wastes
بی مصرف
comsumption
مصرف
usages
مصرف
usage
مصرف
consumption
مصرف
waste
بی مصرف
waster
مصرف
wasteful
مصرف
otiose
بی مصرف
consumerism
مصرف
aggregate consumption
مصرف کل
of no a
بی مصرف
wasters
مصرف
sodden
بی مصرف
expense
مصرف
expenditure
مصرف
income consumption curve
مصرف
good for nothing
بی مصرف
disposal
مصرف
consumption possibility line
حد مصرف
extravagant
مصرف
utilizations
موارد مصرف
high mass consumption
مصرف انبوه
home consumption
مصرف خانگی
power consumption
مصرف برق
home consumption
مصرف داخلی
utilisations
موارد مصرف
home use entry
اعلامیه مصرف
present consumption
مصرف جاری
TAN
[Transaction authentication number]
رمز یکبار مصرف
present consumption
مصرف حال
mass consumption
مصرف کلان
propensity to consume
تمایل به مصرف
propensity to consume
گرایش به مصرف
productive consumption
مصرف مولد
private consumption
مصرف خصوصی
recive
مصرف کنید
internal consumption
مصرف داخلی
fuel consumption
مصرف سوخت
gasoline consumption
مصرف بنزین
permanent consumption
مصرف دائمی
idle stock
موجودی بی مصرف
per capita water consumption
مصرف سرانه اب
per capita consumption
مصرف سرانه
utilization
مورد مصرف
peak load
بحبوحه مصرف
irrigation consumption
مصرف ابیاری
partial substitution
جانشینی مصرف
usages
موارد مصرف
mass consumption
مصرف انبوه
internal power
مصرف داخلی
maximum power demand
مصرف حداکثر
utilisation
[British]
مورد مصرف
power consumption
مصرف قدرت
inconsumable
مصرف نکردنی
induced consumption
مصرف القائی
induced consumption
مصرف تشویقی
industrial consumption
مصرف صنعتی
using
مورد مصرف
national consumption
مصرف ملی
power consumer
مصرف برق
optional consumption
مصرف اختیاری
usage
مورد مصرف
utilisable
[British]
<adj.>
مصرف کردنی
useful
<adj.>
مصرف کردنی
usable
<adj.>
مصرف کردنی
suitable
<adj.>
مصرف کردنی
applicable
<adj.>
مصرف کردنی
utilizable
<adj.>
مصرف کردنی
applicable
<adj.>
قابل مصرف
utilisable
[British]
<adj.>
قابل مصرف
useful
<adj.>
قابل مصرف
usable
<adj.>
قابل مصرف
suitable
<adj.>
قابل مصرف
transitory consumption
مصرف گذرا
to use up
مصرف کردن
throw away
چیز بی مصرف
rival consumption
مصرف رقابتی
ready use
اماده مصرف
ready for use
اماده مصرف
rate of consumption
نرخ مصرف
exploitation
[utilization]
مورد مصرف
transitory consumption
مصرف انتقالی
unproductive consumption
مصرف بیهوده
throwaway
یکبار مصرف
consumerism
مصرف گرایی
use up
مصرف کردن
usage rate
نرخ مصرف
utilizable
<adj.>
قابل مصرف
put away
مصرف کردن
users
مصرف کننده
user
مصرف کننده
coefficient of utility
ضریب مصرف
capital consumption
مصرف سرمایه
rags
بی مصرف شدن
using
استعمال مصرف
shelf life
تاریخ مصرف
consumes
مصرف کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com