English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (38 milliseconds)
English Persian
to start out to do something قصد کاری را کردن
Search result with all words
enamel مینا کاری کردن
service ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
serviced ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
job ایوب مقاطعه کاری کردن
jobs ایوب مقاطعه کاری کردن
prime تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
primed تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
primes تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
hand کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
handing کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
plaster گچ کاری کردن اندود
plasters گچ کاری کردن اندود
stucco گچ کاری کردن
contract مقاطعه کاری کردن
lime با اهک کاری سفید کردن
limes با اهک کاری سفید کردن
force مجبور کردن کسی به انجام کاری
forces مجبور کردن کسی به انجام کاری
forcing مجبور کردن کسی به انجام کاری
manipulation دست کاری کردن
whitewash سفید کاری کردن ماست مالی کردن
specialises ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialising ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialize ویژه کاری کردن متخصص شدن
specializes ویژه کاری کردن متخصص شدن
specializing ویژه کاری کردن متخصص شدن
stunt شیرین کاری کردن
stunting شیرین کاری کردن
stunts شیرین کاری کردن
engrave کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraved کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraves کنده کاری کردن در حکاکی کردن
carve کنده کاری کردن
carved کنده کاری کردن
carves کنده کاری کردن
carvings کنده کاری کردن
hammer چکش کاری کردن
hammered چکش کاری کردن
hammers چکش کاری کردن
recondition نو کاری کردن
reconditioned نو کاری کردن
reconditions نو کاری کردن
enforce مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforced مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforces مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforcing مجبور کردن وادار کردن به کاری
reforest مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
flourish زینت کاری کردن
flourished زینت کاری کردن
flourishes زینت کاری کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
blackjack مجبوربانجام کاری کردن
adventurism اقدام به کاری کردن
garden درخت کاری کردن باغبانی کردن
gardened درخت کاری کردن باغبانی کردن
gardens درخت کاری کردن باغبانی کردن
charter اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartered اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartering اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
charters اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
oil روغن کاری کردن روغن ساختن
oiling روغن کاری کردن روغن ساختن
oils روغن کاری کردن روغن ساختن
afterthought چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
afterthoughts فکر کاهل چاره اندیشی برای کاری پس از کردن ان
fillet تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
filleted تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
filleting تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
fillets تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
lubrication روغن کاری کردن
inlay خاتم کاری کردن
inlaying خاتم کاری کردن
inlays خاتم کاری کردن
mess :شلوغ کاری کردن الوده کردن
messes :شلوغ کاری کردن الوده کردن
window تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
splay منبت کاری کردن
splayed منبت کاری کردن
splaying منبت کاری کردن
splays منبت کاری کردن
rodeo سوار کاری کردن
rodeos سوار کاری کردن
mode روش انجام کاری : روش عمل کردن کامپیوتر
modes روش انجام کاری : روش عمل کردن کامپیوتر
boss برجسته کاری ریاست کردن بر
bossed برجسته کاری ریاست کردن بر
bosses برجسته کاری ریاست کردن بر
bossing برجسته کاری ریاست کردن بر
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
calker بتونه کاری کردن
filet تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
go near to do something تقریبا کاری را کردن
granulate چکش کاری کردن
habitual way of doing anything کردن کاری
keen set for doing anything ارزومند کردن کاری
Other Matches
primming بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
overpersuade کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
purfle منبت کاری کردن
the proper time to do a thing برای کردن کاری
refashion دست کاری کردن
mind to do a thing متمایل کردن به کاری
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution . محکم کاری کردن
To do something on purpose ( deliberately ). از قصد کاری را کردن
spackle بتونه کاری کردن
to intervene in an affair در کاری مداخله کردن
To perform a feat. شیرین کاری کردن
keen set for doing anything مشتاق کردن کاری
shyster دغل کاری کردن
stick with <idiom> دنبال کردن کاری
to touch up دست کاری کردن
to brush over دست کاری کردن
to omit doing a thing از کاری فروگذار یا غفلت کردن
lift a finger (hand) <idiom> کاری بکن ،کمک کردن
p in power to do something عدم نیروبرای کردن کاری
step in مداخله بیجا در کاری کردن
on your own خودم تنهایی [کاری را کردن]
end up <idiom> پایان ،بلاخره کاری کردن
to persuade somebody of something کسی را متقاعد به کاری کردن
to egg [on] تحریک [به کاری ناعاقلانه] کردن
prone to do something آماده برای کردن کاری
to take trouble to do anything زحمت کردن کاری را بخوددادن
walk out کاری راناگهان ترک کردن
the right way to do a thing صحیح برای کردن کاری
to keep regular hours هر کاری را درساعت معین کردن
To do something in a pique . از روی لج ولجبازی کاری را کردن
To come to blows with someone . با کسی کتک کاری کردن
to incite somebody to something کسی را به کاری تحریک کردن
to run the show در کاری اختیار داری کردن
give someone a hand <idiom> با کاری به کسی کمک کردن
systematization اسلوبی کردن همست کاری
to have a finger in every pie درهمه کاری دخالت کردن
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
back to the drawing board <idiom> کاری را از اول شروع کردن
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
oversell بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
to tie into something [ American E] با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
see to (something) <idiom> شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
to seek a position جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
to get cracking شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
To settle the issue one way or the other. تکلیف کاری راروشن ( یکسره ) کردن
oversold بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
to engage in something [in doing] something خود را به چیزی [کاری] مشغول کردن
oversells بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
overselling بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
It wI'll boomerang. کاری را بر حسب شوخی وتفریح کردن
trick someone into doing somethings با حیله کسی را وادار به کاری کردن
to goad somebody doing something کسی را به انجام کاری تحریک کردن
to goad somebody into something کسی را به انجام کاری تحریک کردن
to work by candle light شب کاری کردن دود چراغ خوردن
to invite somebody to do something از کسی تقاضا انجام کاری را کردن
get after someone <idiom> مجبور کردن شخص درانجام کاری
to pair off جفت کردن [برای کاری یا در جشنی]
to empower somebody to do something کسی را برای کاری مخیر کردن
slush down روغن کاری کردن بکسلهای ثابت ناو
to enjoin somebody from doing something [American E] منع کردن کسی از انجام کاری [حقوق]
to try hard to do something تقلا کردن برای انجام دادن کاری
rat out on <idiom> مجبور کردن شخص به کاری که دوست نداد
to make an effort to do something تلاش کردن برای انجام دادن کاری
to beat about the bush سر راست حرف نزدن بطورغیرمستقیم کاری را کردن
twist one's arm <idiom> مجبور کردن شخص برای انجام کاری
to grudge to do a thing بواسطه لجاجت ازکردن کاری دریغ کردن
cover one's tracks <idiom> پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
to pause [برای مدت کوتاهی] در انجام کاری توقف کردن
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
go in for <idiom> شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
egg (someone) on <idiom> خواهش کردن ومجبورکردن کسی برای انجام کاری
talk into <idiom> موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
misprision گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
To do something prefunctorily. برای رفع تکلیف ( از سر باز کردن ) کاری راانجام دادن
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
redliner خصوصیتی در گروه کاری یا نرم افزای کلمه پرداز که امکان رنگی کردن نوشتار متن در جاهای مختلف میدهد
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
to pair off دو نفر دو نفر کردن [برای کاری یا در جشنی]
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
plastering گچ کاری
effective کاری
impotence کاری
curries کاری
curry کاری
active کاری
malfunctioned کژ کاری
intent on doing anything کاری
malfunction کژ کاری
curry powders کاری
currie کاری
malfunctions کژ کاری
hypofunction کم کاری
impotency کاری
inaction بی کاری
plasterwork گچ کاری
curry powder کاری
parget گچ کاری
feckful کاری
slobbery تف کاری
flower piece گل کاری
electroplating اب کاری
under employment کم کاری
conservativeness محافظه کاری
drilling work مته کاری
the needful اصل کاری
Geometrical مشبک کاری
illumination تذهیب کاری
fairing صیقل کاری
forming فرم کاری
compulsiveness مکرر کاری
dry farm دیم کاری
amalgamate ملغمه کاری
amalgamated ملغمه کاری
factorage حق العمل کاری
to be about to do something در پی کاری شدن
d. touch نازک کاری
disguised underemployment کم کاری پنهان
metallurgy فلز کاری
amalgamates ملغمه کاری
energetic جدی کاری
amalgamating ملغمه کاری
illumination تذهیب کاری
knurled tool ابزار اج کاری
lay off فصل کم کاری
shifts نوبت کاری
cementation سیمان کاری
cementation سمنت کاری
cautiousness احتیاط کاری
caulking بتونه کاری
lattice work شبکه کاری
shifted نوبت کاری
illuminations تذهیب کاری
scouring تمیز کاری
ingraving کنده کاری
insagacity ندانم کاری
latticework شبکه کاری
discreetnss احتیاط کاری
chromium plating اب کرم کاری
the manner of doing any thing طرزانجام کاری
shift نوبت کاری
tessellation موزاییک کاری
delicacy of touch ریزه کاری
discreetness احتیاط کاری
turnery تراش کاری
it is a soft snap کاری ندارد
turnery منبت کاری
ultraism افراط کاری
latticing شبکه کاری
fal lal ریزه کاری
finishing touches دست کاری
etched تیزاب کاری
workbench محیط کاری
workbenches محیط کاری
joinery نازک کاری
farming اجاره کاری
compounding امیزه کاری
etch تیزاب کاری
etches تیزاب کاری
welding جوش کاری
plating روکش کاری
frustrate بدل کاری
drilling مته کاری
frustrates بدل کاری
frustrating بدل کاری
afforestation جنگل کاری
lubrication روغن کاری
tinwork قلع کاری
workstations ایستگاه کاری
finishing تمام کاری
graving کنده کاری
air دم ذوب کاری
finishing پرداخت کاری
finishing نازک کاری
aired دم ذوب کاری
airs دم ذوب کاری
glyptics کنده کاری
galvanization رویینه کاری
to reproach an act کاری را بد دانستن
workstation ایستگاه کاری
flagitiousness تبه کاری
punching منگنه کاری
folding machine دستگاه خم کاری
folding press پرس خم کاری
insulation عایق کاری
treacherousness خیانت کاری
smelting ذوب کاری
forging چکش کاری
figuration شیرین کاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com