Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
the train runs without a stop
قطار بدون ایست
Other Matches
a thorugh train
قطار بدون توقف
abio
کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
to limber up
پیش قطار و پس قطار توپ رابهم بستن
to limber up a gun carriage
پیش قطار و پس قطار توپ رابهم بستن
vehicle stopping distance
مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
multigage
قطار راه اهن چند ریله قطار چند ریله
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
cessation
ایست
halted
ایست
halt
ایست
stayed
ایست
stops
ایست
stopping
ایست
stopped
ایست
halts
ایست
perisystole
ایست دل
whoa
ایست
standstil
ایست
stoppages
ایست
standstill
ایست
avast
ایست
stand
ایست
time out
ایست
limit stop
حد ایست
breathing space
ایست
stop
ایست
flag stop
ایست
stay
ایست
stoppage
ایست
hold
ایست
holds
ایست
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
closer
ایست توقف
ceases
ایست توقف
dynamic stop
ایست پویا
statics
ایست شناسی
haemostasis
ایست خون
haemostasia
ایست خون
whoa
ایست دادن
to make a pause
ایست کردن
fixism
ایست گرایی
closes
ایست توقف
closest
ایست توقف
ceased
ایست توقف
cease
ایست توقف
truces
جنگ ایست
close
ایست توقف
it is a thankless task
کاربیهوده ایست
interval
ایست وقفه
nodal point
نقطه ایست
silencing
ایست بی حرکت
silences
ایست بی حرکت
at pause
در حال ایست
silenced
ایست بی حرکت
truce
جنگ ایست
silence
ایست بی حرکت
stop element
عنصر ایست
caesura
وقفه ایست
to make a stop
ایست کردن
hold water
قایق ایست
suspension
ایست تعلیق
suspensions
ایست تعلیق
unceasing
ایست ناپذیر
period
نوبت ایست
ceasing
ایست توقف
pausal
ایست دار
holds
ایست نگهداری
periods
نوبت ایست
hold
ایست نگهداری
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
ease all
درکرجی رانی ایست
halts
سکته ایست کردن
hockey stop
نوعی ایست ناگهانی
halted
سکته ایست کردن
haemostatic
وابسته به ایست خون
fetch up
بحال ایست درامدن
interlude
ایست میان دو پرده
interludes
ایست میان دو پرده
avast
ایست توقف کنید
stop bit
ذرهء ایست نما
halt
سکته ایست کردن
to put to a pause
بحال ایست دراوردن
stop bit
بیت ایست نما
torpidity
حالت سستی ایست
total stopping distance
طول ایست کامل
he has a loose conduct
ادم هرزه ایست
stopping sight distance
فاصله دید ایست
what kind of a bird is that ?
چه قسم پرنده ایست
to heave to
بحالت ایست دراوردن
he is a prodigy of learning
اعجوبه ایست در دانش
to be under ane
در حال ایست بودن
lay-by
جایگاه ایست ایستگاه
lay by
جایگاه ایست ایستگاه
lay-bys
جایگاه ایست ایستگاه
to come
بحال ایست درامدن
hyphen
نشان اتصال ایست درسخن
patience is a virtue
شکیبائی خوی پسندیده ایست
stopping sight distance
فاصله دید برای ایست
It is an extremely complicated problem.
مسأله بسیار پیچیده ایست
hyphens
نشان اتصال ایست درسخن
the child is a wonder
این بچه عجوبه ایست
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
lexigraphy
یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
menopause
بند امدن قاعدگی ایست طمث
to taxi to a standstill
حرکت آخر تا به ایست رسیدن
[هواپیما]
hammock chair
صندلی راحتی تاشوکه پشت ان پارچه ایست
train
قطار
trained
قطار
string
قطار
trains
قطار
colleagues
هم قطار
tandem
قطار
tandems
قطار
compeer
هم قطار
rowed
قطار
conpanion
هم قطار
rows
قطار
filed
قطار
colleague
هم قطار
row
قطار
file
قطار
poetaster is pejorative word
شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
check string
ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
railway station
ایستگاه قطار
sleeping carriage
خوابگاه قطار
goods train
قطار باربری
pulse train
قطار تپشها
goods trains
قطار باربری
When does the train arrive?
قطار کی می رسد؟
error burst
قطار خطاها
prime movers
پیش قطار
prime mover
پیش قطار
train driver
راننده قطار
train of waves
قطار موج
wave train
قطار موج
wagon master
رئیس قطار
cross belt
قطار حمایل
i lost the train
به قطار نرسیدم
in a row
قطار شده
rank
قطار رشته
truck
واگن قطار
row
قطار راسته
train ride
گردش با قطار
locomotive operator
[British E]
راننده قطار
train operator
[American E]
راننده قطار
railroad engineer
[American E]
راننده قطار
locomotive driver
[British E]
راننده قطار
rows
قطار راسته
rowed
قطار راسته
ranked
قطار رشته
trucked
واگن قطار
freight train
قطار باری
light engineh
لوکوموتیو بی قطار
primers
پیش قطار
trucks
واگن قطار
trucking
واگن قطار
The train ran off the rails.
قطار از خط خارج شد
train
پیش قطار
electric train
قطار برقی
freight trains
قطار باری
trains
پیش قطار
trained
پیش قطار
ranks
قطار رشته
locomotive engineer
[American E]
راننده قطار
primer
پیش قطار
pausal form
دردستور عبری شکلی که کلمه هنگام ایست درجمله پیدا میکند
nowel
کلمه ایست که درسرود خوانی و هلهلههای عید میلادمسیح تکرار میکنند
streetcar
[American E]
[old-fashioned]
قطار برقی خیابان
time bill
برنامه حرکت قطار
trolleycar
[American E]
[old-fashioned]
قطار برقی خیابان
trolley
[American E]
[old-fashioned]
قطار برقی خیابان
intercity train
قطار بین شهری
i lost the train
قطار را از دست دادم
goods trains
قطار حمل کالا
When wI'll the train arrive ?
چه وقت قطار می آید ؟
for
تحویل روی قطار
dining cars
واگن رستوران قطار
goods train
قطار حمل کالا
tramcar
[British E]
قطار برقی خیابان
streamliner
قطار سریع وشیک
buggie
پیش قطار توپ
train journey from ... over ... to ...
مسافرت با قطار از ... از راه ... به ...
buffer-bar
[railway]
ضرب خور
[قطار]
parlor car
سالن استراحت قطار
caboose
اطاق کارگران قطار
tram
[British E]
قطار برقی خیابان
dining car
واگن رستوران قطار
coffins
جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
coffin
جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
appropriation
در CLتقاضانامه ایست که بستانکاربرای بدهکار می فرستد ودرخواست پرداخت قسمتی ازطلب خود را می نماید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com