English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 78 (6 milliseconds)
English Persian
inclination compass قطبنمای میلی
Other Matches
gyro repeater تکرار کننده قطبنمای الکتریکی قطبنمای ثانوی
master compass قطبنمای الکتریکی اصلی قطبنمای اصلی
mariner's compass قطبنمای دریایی
magnetic compass قطبنمای مغناطیسی
gyro compass قطبنمای الکتریکی
steering compass قطبنمای سکان
radio compass قطبنمای رادیویی
compass direction جهت قطبنمای مغناطیسی
pelorus پایه قطبنمای الکتریکی
mariner's compass قطبنمای ژیروسکپی کشتی
standard compass قطبنمای اصلی مغناطیسی
binnacle پایه قطبنمای مغناطیسی binnacle compassmagnetic : syn
compass binnacle پایه قطبنمای مغناطیس stand compass : sys
gyro rotor چرخ دوار قطبنمای الکتریکی wheel gyro : syn
inappetence بی میلی
indisposedness بی میلی
milli میلی
reluctancy بی میلی
disrelish بی میلی
discretional میلی
disapprobation بی میلی
lassitude بی میلی
unwillingness بی میلی
indispositions بی میلی
indisposition بی میلی
disinclination بی میلی
disaffection بی میلی
grudges بی میلی
grudged بی میلی
grudge بی میلی
dismay بی میلی
dismayed بی میلی
dismaying بی میلی
dismays بی میلی
reluctance بی میلی
lubber's line علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
ribbed میل میلی
milliroentgen میلی رونتگن
millimicrosecond میلی میکروثانیه
millimicron میلی میکرون
millisecond میلی ثانیه
millivolt میلی ولت
mmn میلی میکرون
milliampere میلی امپر
mv میلی ولت
reluct بی میلی نشاندادن
afraid از روی بی میلی
distaste بی میلی بدامدن
millimeter میلی متر
listlessness بی علاقگی بی میلی
m.h. میلی هانری
half heartedness بی میلی سردی
unwillingly از روی بی میلی
anaphrodisia بی میلی جنسی
mh میلی هنری
millihenry میلی هنری
milisecond میلی ثانیه
milliammeter میلی امپرسنج
millibar میلی بار
millivoltmeter میلی ولت سنج
deprecatory حاکی از نارضایتی یا بی میلی
with a bad grace به اکراه ازروی بی میلی
hang back بی میلی نشان دادن
milliequvalent weight وزن هم ارز میلی گرمی
impenitence بی میلی نسبت بتوبه توبه ناپذیری
my unwillingness to study بی میلی من نسبت بتحصیل بیزازی من از تحصیل
ontos تفنگ 601 میلی متری دو لولهای خودکششی
howtar خمپاره انداز 701 میلی متری سنگین
parliamentary train قطار راه اهنی که میلی یک PENNY بیشتر از مسافرنمیگیرد
to roll one's eyes <idiom> نشان دادن بی میلی [بی علاقگی] به انجام کاری [اصطلاح مجازی]
The capacity of a battery is typically expressed in milliamp-hours. ظرفیت باتری به طور معمول در میلی آمپر در ساعت بیان می شود.
gauging rod میل سنجش) میلی است که مامور رسومات برای اندازه گرفتن عمق نوشاب
PhotoCD استاندارد ذخیره سازی نگاتیوها یا قط عات فتوگرافیک میلی متی به صورت دیجیتال روی ROM-CD
apophasis افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
reluctate مقابله کردن بی میلی کردن
duster توپ 04 میلی متری ضدهوایی داستر نوعی توپ ضدهوایی
dusters توپ 04 میلی متری ضدهوایی داستر نوعی توپ ضدهوایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com