Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
little frog in a big pond
<idiom>
قطرهای درمقابل دریا
Other Matches
cog in the machine
<idiom>
قطرهای از دریا
drip pan
لاوک قطرهای
drip oiler
روغندان قطرهای
drip oil lubrication
روغنکاری قطرهای
continental shelf
مقداری از خاک زیر اب دریا که از حاشیه ابهای ساحلی یک کشورشروع و به خطی که از ان اولین شیب تند قعر دریا اغاز میشود و ارتفاع ان باید بایداز سطح دریا 002 متر باشدختم میشود
neap tide
کشندکمینه اب دریا حداقل جذر ومد نهایی اب دریا
isovelocity
نقاط هم سرعت اب دریا خطوط متحدالسرعت اب دریا
mean sea level
سطح متوسط ابهای دریا تراز میانگین ابهای دریا
alternatively
<adv.>
درمقابل
on the other side
<adv.>
درمقابل
on the other hand
<adv.>
درمقابل
by the same token
<adv.>
درمقابل
against
درمقابل
cut it with a knife
درمقابل
at the same time
[on the other hand]
<adv.>
درمقابل
in contrast with
درمقابل
in d. from
درمقابل
on the other hand
<idiom>
درمقابل
apart from that
<adv.>
درمقابل
otherwise
<adv.>
درمقابل
gainst
برعلیه درمقابل
for
درمقابل برله
against payment
درمقابل وجه
brace
درمقابل فشارمقاومت کردن
vis a vis
شخص روبرو درمقابل
braced
درمقابل فشارمقاومت کردن
vis-a-vis
شخص روبرو درمقابل
to keep at bay
دفاع کردن درمقابل
bay
دفاع کردن درمقابل
bays
دفاع کردن درمقابل
baying
دفاع کردن درمقابل
shield
حفافت کردن درمقابل
shields
حفافت کردن درمقابل
bayed
دفاع کردن درمقابل
in security for
یعنوان وثیقه درمقابل
defendants
مقاوم درمقابل زور و فشار
v
مخفف versus به معنی درمقابل
thermistor
الت مقاوم درمقابل برق
thermolabile
بی ثبات یا ناپایدار درمقابل حرارت
defendant
مقاوم درمقابل زور و فشار
earthquake proof foundation
غیر مقاوم درمقابل زلزله
To make a stand against injustice.
درمقابل ستم ایستادگی کردن
To stand up to someone . To assert oneself.
درمقابل کسی قد علم کردن
to defend oneself
[against]
از خود دفاع کردن
[درمقابل]
It sinds into insignificance beside his invention .
این درمقابل اختراع اوهیچ است
buck fever
هیجان شکارچی تازه کار درمقابل شکار
counterpose
درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
holding anchorage
لنگر موقت در روی دریا یابندرگاه توقف موقت در روی دریا
d/a
acceptance documentagainst تحویل اسناد درمقابل قبولی نویسی
robustness
قدرت پوشش یک سیستم وتوانایی آن درمقابل ضربه وافتادن
bank protection
حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
best ball
بازی یک نفر درمقابل 2 یا 3نفر برای کسب بهترین امتیاز
plene administravit
دفاع امین یا مدیر ترکه درمقابل دعاوی مطروحه علیه متوفی
stiffer
مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
private decument
درمقابل عقد رسمی یا سند که در CL اسناد مصدق یا عقودمهمور به مهر نامیده میشود
stiff
مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
stiffest
مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
creditor's bill
رسیدی که بستانکار متوفی درمقابل دریافت مقداری ازترکه به عنوان تصفیه حساب
knee brace
پشت بندی که جهت مقاومت ساختمان درمقابل فشار ناشی از بادبسته میشود
parliamentarism
سیستمی که در ان قوه مجریه درمقابل پارلمان جوابگو ومسئول اعمال خود باشد
mean sea level
ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
white hope
بوکسور سفیدپوست درمقابل بوکسور سیاه پوست
armor protection
حفافت درمقابل ادوات زرهی پوشش زرهی
to pay against receipt
در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
thermal stress
ازمایش اثر حرارت تشعشعی رادیواکتیویته مقاومت درمقابل اثر فرساینده حرارت
flood
رو د دریا
sea froth
کف دریا
floods
رو د دریا
meerscham
کف دریا
flooded
رو د دریا
meerschaum
کف دریا
on the sea
دریا
main
دریا
lough
اب دریا
waterscape
اب دریا
seabed
کف دریا
acajou
دریا
high water line
خط مد دریا
sea foam
کف دریا
cuttlebone
کف دریا
cuttle bone
کف دریا
holm
دریا
sepiolite
کف دریا
bree
دریا
benthos
ته دریا
at sea
در دریا
asea
به دریا
sea bed
کف دریا
saltwater
اب دریا
the blue
دریا
overboard
در دریا
the deep
دریا
the wave
دریا
asea
در دریا
d.j.'s locker
ته دریا
spume
کف آب دریا
channels
دریا
ground
کف دریا
beach foam
کف آب دریا
seas
دریا
ocean foam
کف آب دریا
sea foam
کف آب دریا
channel
دریا
channeling
دریا
high water
مد دریا
sea
دریا
merest
دریا
mere
دریا
channelled
دریا
channeled
دریا
high tides
مد دریا
high tide
مد دریا
seacoast
ساحل دریا
seafolk
دریا نوردان
seagirt
محاط دریا
seaboards
کرانه دریا
davy jones
جنی دریا
sea state
وضعیت دریا
sea water damage
خسارت اب دریا
seacoast
دریا کنار
seaborne
دریا برد
seacraft
دریا نوردی
datum level
سطح اب دریا
dead in the water
متوقف در دریا
bottom bounce
انعکاس از کف دریا
seapuss
گرداب دریا
risk
دل به دریا زدن
by sea
ازراه دریا
by water
از راه دریا
chlorinity
غلظت اب دریا
high tides
حداکثر مد دریا
seagoing
دریا نورد
man overboard
ادم به دریا
high tide
حداکثر مد دریا
seaward
بسوی دریا
seagoing
دریا پیما
shipman
دریا نورد
seagoer
دریا نورد
adventure
دل به دریا زدن
seaboard
کرانه دریا
seafarer
دریا نورد
out bound
رهسپار دریا
oversea
انطرف دریا
high water
دریا درحال مد
pelagic
ساکن دریا
poseidon
خدای دریا
low water
پس رفت اب دریا
sea level
سطح دریا
passages
دریا کرایه
on shore winds
دریا باد
seafarers
دریا نورد
naval aviation
هوا دریا
passage
دریا کرایه
marooner
دریا زن غارتگر
ocean bound
رهشپار دریا
marine transgression
پیشروی دریا
maldemer
ناخوشی دریا
mal de mer
ناخوشی دریا
sailer
دریا نورد
seashore
ساحل دریا
sea anchor
لنگر دریا
seascape
دورنمای دریا
holding ground
گیرایی کف دریا
sea girt
دریا بست
seascapes
دورنمای دریا
heave of the sea
زورخیزاب دریا
sea purse
گرداب دریا
sea shore
کرانه دریا
sea sickness
دریا گرفتگی
sea duty
خدمت دریا
sea cock
شیر دریا
seashores
ساحل دریا
sea bed
بستر دریا
sea board
کناره دریا
sea born
زاده دریا
sea breeze
نسیم دریا
sea breezes
نسیم دریا
sea coast
کرانه دریا
sea coast
ساحل دریا
sea state
حالت دریا
transmarine
فرا دریا
shore
کنار دریا
deep-sea
ژرف دریا
seaports
بندرساحلی دریا
seaport
دریا بندر
the waves of the sea
خیزابهای دریا
seaport
بندرساحلی دریا
the sea was lulled
دریا ساکت شد
range
حدودجذر و مد دریا
the lid of a kettle
دریا سر کتلی
seastrand
دریا کنار
seaside
دریا کنار
seasickness
دریا زدگی
foreshore
کنار دریا
thalassophobia
دریا هراسی
waterscape
منظره اب دریا
briny
مثل اب دریا
upcountry
دور از دریا
sands
شن کرانه دریا
sand
شن کرانه دریا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com