English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
king post قطر شاغولی میان خرپا
Other Matches
vertical شاغولی
standpipes لوله شاغولی
plumb سطح شاغولی
cat ladder نردبام شاغولی
normal stress تنش شاغولی
standpipe لوله شاغولی
vertical force نیروی شاغولی
plumb point نقطه شاغولی دوربین هواپیمادر لحظه عکس برداری
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
trussed خرپا
trussing خرپا
trusses خرپا
Belfast خرپا
truss خرپا
framework اسکلت خرپا
rafter لنگه خرپا
hammer-beam خرپا کوبی
common rafter تیر خرپا
frameworks اسکلت خرپا
rafters لنگه خرپا
truss joist کش تیر خرپا
ridges تیزه خرپا
ridge تیزه خرپا
truss types انواع خرپا
upper chord لنگه خرپا
top chord یال خرپا
common roof تیرچه افقی خرپا
truss بدار اویخته شدن خرپا
trussed بدار اویخته شدن خرپا
trussing بدار اویخته شدن خرپا
trusses بدار اویخته شدن خرپا
intervenient در میان اینده واقع در میان
futtock میان چوب میان تیر
cantherius [تیر اصلی خرپا در خانه های قرون وسطی]
canterius [تیر اصلی خرپا در خانه های قرون وسطی]
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
middling میان
crosscut میان بر
waists میان
shortcut میان بر
waist میان
centered میان
mongst میان
centers میان
centre میان
centred میان
thru از میان
midrib رگ میان
middle part میان
between میان
diameter میان بر
into در میان
among میان
overthwart از میان
through از میان
center میان
omphalos میان
amid در میان
staggers یک در میان
staggering یک در میان
middle میان
stagger یک در میان
middles میان
cross country میان بر
amongst در میان
intershoot در میان
half back میان
waistlines میان
waistline میان
mean water میان اب
mesocarp میان بر
mean line خط میان
in our midst در میان ما
in the midden of در میان
per از میان
diameters میان بر
slim jim لاغر میان
interjacency میان بودن
intergroup میان گروهی
insuperable از میان برنداشتنی
ambivert میان گرا
interfluves میان دو رود
ambiversion میان گرایی
intercurreace در میان امدن
shortcut میان برکردن
ambiequal میان حال
short circuiting میان بر زدن
staggered riveting پرچکاری یک در میان
intercurrent در میان اینده
heartwood میان چوب
shortcut راه میان بر
interjacency وقوع در میان
interjectory در میان اورده
intermural میان دیواری
to cut off a corner میان برکردن
internode میان گره
interposition پا میان گذاری
intersegmental میان قطعهای
interpolations میان یابی
intertrial میان کوششی
intervascular واقع در میان رگ ها
interpersonal میان فردی
intermontane میان کوه
enclosure میان بار
enclosures میان بار
interjectory در میان انداخته
interlay در میان گذاردن
interlocate در میان گذاردن
cross-cultural میان فرهنگی
cross cultural میان فرهنگی
the means and the extremes دو میان و دو کرانه
halt back میان بازی کن
interdisciplinary میان رشتهای
interlucent میان تاب
interindividual میان فردی
midships در میان کشتی
middle weight میان وزن
middlemost میان ترین
midmost میان ترین
duramen میان درخت
middleware میان افزار
double space یک سطر در میان
middleweight میان وزن
midrange میان دامنه
middle sized میان اندازه
entracte میان پرده
midbrain میان مغز
floret of the disk گلچه میان
midcourse میان راه
mesothorax میان سیه
mesosphere میان- سپهر
mesosphere میان کره
middle finger انگشت میان
mesoderm میان پوست
half back میان بازی کن
diaphrgam میان پرده
midrib رگ میان برگ
osculant در میان چندچیز
medius انگشت میان
inter nos در میان خودمان
inter se میان خودشان
inter vivos در میان زنده ها
blow in حمله از میان خط
intercellular میان یاختهای
mediastinum میان پرده
centration میان گرایی
merlon میان دو تیرکش
midsection میان بخش
halfback میان بازیکن
decussate یکی در میان
cut of a corner میان بر کردن
cut across میان بر کردن
heart wood میان چوب
cutoff راه میان بر
mesencephalon میان مغز
an a days یک روز در میان
interpolation میان یابی
interjects در میان اوردن
waists میان تنه
waist میان تنه
diaphragms میان پرده
diaphragm میان پرده
navels میان وسط
bummer چرخ میان
spotty چنددر میان
interjecting در میان اوردن
medium term میان مدت
interjected در میان اوردن
interject در میان اوردن
abrogates از میان برده
abrogate از میان برده
navel میان وسط
middle aged میان سال
via میان راه
mezzo-sopranos میان صدا
mezzo-soprano میان صدا
hollow <adj.> میان تهی
middle age میان سال
of middle a میان سال
middle-aged میان سال
meant میان مشترک
hollow میان تهی
hollows میان تهی
short cuts راه میان بر
short cut راه میان بر
mezzo soprano میان صدا
triple space دو سطر در میان
interposing پا به میان گذاردن
extra-mural میان دانشگاهی
high-pitched میان فراز
interposes پا به میان گذاردن
meddle میان وسط
meddled میان وسط
meddles میان وسط
interpose پا به میان گذاردن
interposed پا به میان گذاردن
With a slender waist. میان با ریک
to gird up one's loins میان بستن
intervened در میان امدن
midweek میان هفته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com