Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (12 milliseconds)
English
Persian
partitur
قطعه کامل
partitura
قطعه کامل
Search result with all words
micro
اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
micros
اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
assembly
مجموعه یک واحد کامل ازچندین قطعه
silicon
قطعه کوچک سیلکون در داخل و روی سطح ای که مدار کامل یا تابع منط قی ایجاد شده است .
chip
کامپیوتر کامل ساده شامل CPU حافظه و پورتهای ورودی / خروجی روی یک قطعه
chips
کامپیوتر کامل ساده شامل CPU حافظه و پورتهای ورودی / خروجی روی یک قطعه
microcomputer
اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
Other Matches
segmentation
تقسیم بچند قسمت یا قطعه قطعه قطعه سازی
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
lobation
قطعه قطعه شدگی مقطع زائده اویخته
full mobilization
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
companion part
لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
completed case
جعبه کامل خشاب کامل
full scale
باندازه کامل بمقیاس کامل
full annealing
بازپخت کامل تاباندن کامل
planar
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
fast
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fasts
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fasted
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fastest
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
segments
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
dismantling shot
تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
segment
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
imago
حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
thorough
بطور کامل کامل
fragmentation
قطعه قطعه شدن
sectional
قطعه قطعه بخشی
segments
قطعه قطعه کردن
segment
قطعه قطعه کردن
fragments
قطعه قطعه کردن
fragmenting
قطعه قطعه کردن
mainland
قطعه اصلی قطعه
fritters
قطعه قطعه کردن
fritter
قطعه قطعه کردن
fragment
قطعه قطعه کردن
anatomize
قطعه قطعه کردن تجزیه کردن
of ripe years
کامل
full-fledged
کامل
full fledged
کامل
unabridged
کامل
totalling
کامل
plenary
کامل
totals
کامل
plenaries
کامل
perfect
کامل
totalled
کامل
echaustive
کامل
completing
کامل
wall-to-wall
کامل
in a entireness of state
کامل
completes
کامل
completed
کامل
totaling
کامل
total
کامل
complete
کامل
totaled
کامل
perfected
کامل
starker
کامل
large
کامل
fullest
کامل
absolute
کامل
full
کامل
absolutes
کامل
empennage
دم کامل
saturation
کامل
starkly
کامل
stark
کامل
starkest
کامل
exact
کامل
exacted
کامل
exacts
کامل
largest
کامل
larger
کامل
main
کامل
all-out
کامل
semibreve
نت کامل
semibreves
نت کامل
perfects
کامل
unmitigated
کامل
searching
کامل
entire
کامل
unqualified
کامل
perfecting
کامل
self-contained
کامل
totalled
جمع کل کامل
totaling
جمع کل کامل
totaled
جمع کل کامل
totalling
جمع کل کامل
perfect market
بازار کامل
full production
تولید کامل
grand slam
موفقیت کامل
full load
فرفیت کامل
perfect liquid
نقدینه کامل
full load
بار کامل
full justification
تطابق کامل
grand slams
موفقیت کامل
totals
جمع کل کامل
full mobilization
بسیج کامل
perfect information
اطلاعات کامل
hunky dory
بارضایت کامل
total
جمع کل کامل
low tide or water
جزر کامل
perfect competition
رقابت کامل
full-blown
تمام کامل
payment in full
پرداخت کامل
mature system
سیستم کامل
total system
سیستم کامل
pappus
حقه کامل گل
orbicular
مدور کامل
perfect fluid
سیال کامل
perfect gas
گاز کامل
full section
برش کامل
full speed
سرعت کامل
full step
یک قدم کامل
full step
گام کامل
full word
کلمه کامل
perfect tense
ماضی کامل
hip and thigh
بطور کامل
ideal dielectric
عایق کامل
ideal radiator
تابشگر کامل
overall safety
ایمنی کامل
elaborately
بطور کامل
panoply
سلاح کامل
panoply
زره کامل
accomplished
کامل شده
finish
کامل کردن
clamp
بست کامل
clamped
بست کامل
clamping
بست کامل
clamps
بست کامل
all in price
بهای کامل
almightiness
قدرت کامل
amain
باسرعت کامل
blackbody
تابشگر کامل
hohlraum
تابشگر کامل
finishes
کامل کردن
detail
شرح کامل
detailing
شرح کامل
ripens
کامل شدن
ripening
کامل شدن
ripened
کامل شدن
ripen
کامل شدن
revolutions
یک دوره کامل
revolution
یک دوره کامل
integer
عدد کامل
integers
عدد کامل
absolutes
کامل قطعی
hot
امادگی کامل
hotter
امادگی کامل
hottest
امادگی کامل
intact
سالم کامل
partial
نیمه کامل
complementary color
رنگ کامل
complete ditch
گود کامل
empery
سلطه کامل
fixed round
فشنگ کامل
fletcherism
وجویدن کامل ان
flying colors
توفیق کامل
foud royant a
سکته کامل
full annealing
بازپخت کامل
full annealing
کامل گداختن
full blown
تمام کامل
full bodied money
پول کامل
full command
کنترل کامل
full command
اداره کامل
full employment
اشتغال کامل
dismounted defilade
اختفاء کامل
conversancy
اشنایی کامل
complete ditch
گودبرداری کامل
complete graph
گراف کامل
complete inventory
موجودی کامل
complete sound
فشنگ کامل
complete substitution
جانشین کامل
completely specified
با تعیین کامل
completeness check
تطبیق کامل
out-and-out
کامل سرتاسر
out and out
کامل سرتاسر
fuller
کامل تر تمام تر
comprehensive insurance
بیمه کامل
conversance
اگاهی کامل
conversance
اشنایی کامل
conversancy
اگاهی کامل
full frame
قاب کامل
pure competition
رقابت کامل
complement
کامل کردن
total charge
بارگذاری کامل
total function
تابع کامل
mature
کامل کردن
total porosity
تخلخل کامل
total score
نمره کامل
matures
کامل کردن
totalize
کامل کردن
complemented
کامل کردن
mature
کامل شدن
star program
برنامه کامل
strict profile
نیمرخ کامل
the fullness of time
زمان کامل
thoro
کامل تمام
complements
کامل کردن
through rate
نرخ کامل
overall costs
هزینه کامل
complementing
کامل کردن
total costs
هزینه کامل
uberrima fides
صراحت کامل
uncomplimentary
غیر کامل
matures
کامل شدن
in the minutest detail
<idiom>
مو به مو
[با جزییات کامل]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com