English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
bolus قطعه کوچک وگردی از هرچیزی
Other Matches
versicle قطعه کوچک
lobule قطعه کوچک
concertino قطعه تصنیف کوچک
plat قطعه زمین کوچک
microcomputer اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
micros اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
micro اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
segmentation تقسیم بچند قسمت یا قطعه قطعه قطعه سازی
preventative بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
preventive بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
silicon قطعه کوچک سیلکون در داخل و روی سطح ای که مدار کامل یا تابع منط قی ایجاد شده است .
lobes اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
lobe اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
pin یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinned یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinning یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
L cache فضای کوچک RAM ایستای سریع روی قطعه پردازنده که داده هایی که اغلب استفاده می شوند را برای افشزایش سرعت پردازش ذخیره میکند
zero insertion force socket [قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
crystals قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
crystal قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
lobation قطعه قطعه شدگی مقطع زائده اویخته
rom دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
companion part لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
planar روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
aught هرچیزی
fastest قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fasted قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fast قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fasts قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
crowns بالای هرچیزی
crown بالای هرچیزی
loose end انتهای شل هرچیزی
loose ends انتهای شل هرچیزی
palms کف هرچیزی پهنه
palm کف هرچیزی پهنه
petticoats هرچیزی شبیه شلیته
spindles هرچیزی شبیه دوک
steelyard هرچیزی شبیه قپان
broadside سطح پهن هرچیزی
rattail هرچیزی شبیه دم موش
knife-edges لبه تیز هرچیزی
knife-edge لبه تیز هرچیزی
knife edge لبه تیز هرچیزی
petticoat هرچیزی شبیه شلیته
broadsides سطح پهن هرچیزی
sheeting هرچیزی بشکل ورقه
blade هرچیزی شبیه تیغه
nates هرچیزی شبیه کفل
w هرچیزی بشکل حرف w
shoulder هرچیزی شبیه شانه
core مغز ودرون هرچیزی
rinds پوسته بیرونی هرچیزی
spool هرچیزی شبیه قرقره
spools هرچیزی شبیه قرقره
rind پوسته بیرونی هرچیزی
buttoning هرچیزی شبیه دکمه
buttoned هرچیزی شبیه دکمه
shoulders هرچیزی شبیه شانه
shouldered هرچیزی شبیه شانه
button هرچیزی شبیه دکمه
cores مغز ودرون هرچیزی
spindle هرچیزی شبیه دوک
shouldering هرچیزی شبیه شانه
blind هرچیزی که مانع عبورنور شود
facture عمل یا طریقه ساختن هرچیزی
blinded هرچیزی که مانع عبورنور شود
boat کرجی هرچیزی شبیه قایق
boats کرجی هرچیزی شبیه قایق
blinds هرچیزی که مانع عبورنور شود
backboard تخته یا صفحهء پشت هرچیزی
crumb هرچیزی شبیه خرده نان
blazing star هرچیزی که موردتوجه دیگران باشد
crumbs هرچیزی شبیه خرده نان
bonnet کلاهک دودکش سرپوش هرچیزی
bonnets کلاهک دودکش سرپوش هرچیزی
insignia علائم ونشانهای مشخص کننده هرچیزی
world is one's oyster <idiom> هرکس هرچیزی را میتواند بدست بیاورد
what have you <idiom> هرچیزی که شخص میخواهد و دوست دارد
insigne علائم ونشانهای مشخص کننده هرچیزی
bond عهد ومیثاق هرچیزی که شخص رامقیدسازد
stirrup هرچیزی شبیه رکاب استخوان رکابی
anathema هرچیزی که مورد لعن واقع شود
stirrups هرچیزی شبیه رکاب استخوان رکابی
dismantling shot تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
segment قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segments قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
whiplashes هرچیزی شبیه شلاق ضربه یا تکان شلاقی
in the clear <idiom> رها از هرچیزی که موجب حرکت یا دیدمشکل شود
tub حمام فرنگی هرچیزی بشکل تغاهر شستشوکردن
whiplash هرچیزی شبیه شلاق ضربه یا تکان شلاقی
lancet هرچیزی شبیه نیشتر پنجره نوک تیز
lancets هرچیزی شبیه نیشتر پنجره نوک تیز
tubs حمام فرنگی هرچیزی بشکل تغاهر شستشوکردن
petty cash صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک
gemmule یاخته کوچک که ازان جانورتازه پدیدمیاید غنچه کوچک
segments قطعه قطعه کردن
sectional قطعه قطعه بخشی
fragment قطعه قطعه کردن
fragmentation قطعه قطعه شدن
fritter قطعه قطعه کردن
segment قطعه قطعه کردن
fragmenting قطعه قطعه کردن
fritters قطعه قطعه کردن
mainland قطعه اصلی قطعه
fragments قطعه قطعه کردن
widget آلت کوچک [ابزار ] [اسباب مکانیکی کوچک]
crow's foot هرچیزی بشکل پنجه کلاغ چین و چروک گوشه لب و چشم.
utilitarianism بدی هرچیزی بسته بدرجه سودمندی ان برای عامه مردم است
increment فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
jigger بادبان کوچک یکجور کرجی کوچک
increments فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
pig board تخته کوچک برای موجهای کوچک
c سومین حرف الفبای انگلیسی و غالب السنه غربی هرچیزی درمرتبه سوم
knobble برامدگی کوچک گره کوچک
pannikin لیوان کوچک پیمانه کوچک
pilaster هرچیزی شبیه ستون یا استوانه دیواریا جرز ستون نما
anatomize قطعه قطعه کردن تجزیه کردن
producer's goods هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
skein کلاف نخ یا پشم هرچیزی شبیه کلاف پیچیدن
skeins کلاف نخ یا پشم هرچیزی شبیه کلاف پیچیدن
breasts نوک پستان هرچیزی شبیه پستان
breast نوک پستان هرچیزی شبیه پستان
applet 1-برنامههای کاربردی کوچک 2-برنامه کوچک برای بهبود کارایی برنامه کاربردی وب که توسط Activex یا برنامه جا وا تامین میشود3-
small-scale طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small scale طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
storage 1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
section قطعه
calligraph قطعه
plotted قطعه
morceau قطعه
copyslip قطعه
smidgen قطعه
doit قطعه
snipping قطعه
stretch قطعه
sections قطعه
stretched قطعه
panels قطعه
piece قطعه
panes قطعه
pieces قطعه
panel قطعه
item قطعه
line segment قطعه خط
internode قطعه
items قطعه
plank قطعه
stretches قطعه
plots قطعه
fragment قطعه
pane قطعه
fragmenting قطعه
chunk قطعه
block قطعه
blocked قطعه
blocks قطعه
fragments قطعه
member قطعه
tracts قطعه
tract قطعه
plot قطعه
blocs قطعه
goblets قطعه
goblet قطعه
extent قطعه
bloc قطعه
chunks قطعه
segments قطعه
segment قطعه
nugget قطعه
nuggets قطعه
members قطعه
snipped قطعه
lobes قطعه
lobe قطعه
scale قطعه
part قطعه
trilobation سه قطعه
smidgin قطعه
small scale integration قطعه
slabs قطعه
very large scale integration قطعه
slab قطعه
snippy قطعه
smidgeon قطعه
segmental قطعه قطعه
components قطعه
component قطعه
wodges قطعه
wodge قطعه
snip قطعه
unit assembly یک قطعه مجزا
tension member قطعه کششی
concerto قطعه موسیقی
icicles یخ پاره قطعه یخ
icicle یخ پاره قطعه یخ
subassembly یک قطعه جزء
segmentation قطعه بندی
dabbed قطعه تکه
dabs قطعه تکه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com