Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English
Persian
put by
قطع کردن کنار گذاردن
Search result with all words
lay by
کنار گذاردن متروک کردن
lay-by
کنار گذاردن متروک کردن
lay-bys
کنار گذاردن متروک کردن
Other Matches
put away
کنار گذاردن
pt down
کنار گذاردن
cross block
سد کردن خط دفاعی از کنار
invest
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
posed
: مطرح کردن گذاردن
put on
: تحمیل کردن گذاردن
poses
: مطرح کردن گذاردن
posing
: مطرح کردن گذاردن
pose
: مطرح کردن گذاردن
juxtaposition
مرتب کردن موضوعات در کنار هم
subscribed
تصدیق کردن صحه گذاردن
intervenes
مداخله کردن پا میان گذاردن
mediate
وساطت کردن پابمیان گذاردن
intervened
مداخله کردن پا میان گذاردن
subscribing
تصدیق کردن صحه گذاردن
intervene
مداخله کردن پا میان گذاردن
interfere
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
foils
عقیم گذاردن خنثی کردن
interferes
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interfered
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
subscribe
تصدیق کردن صحه گذاردن
foiling
عقیم گذاردن خنثی کردن
foiled
عقیم گذاردن خنثی کردن
godfather
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
godfathers
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
mediated
وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediating
وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediates
وساطت کردن پابمیان گذاردن
thwarted
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
denoted
تفکیک کردن علامت گذاردن
denote
تفکیک کردن علامت گذاردن
denotes
تفکیک کردن علامت گذاردن
thwart
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
foil
عقیم گذاردن خنثی کردن
subscribes
تصدیق کردن صحه گذاردن
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
straiten
باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
ovulating
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulate
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulated
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encase
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encased
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encases
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
to shift off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
to shuffle off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
ceding parry
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
angle block
سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
to check off
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
cannibalises
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
lifemanship
متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
tiles
مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
c clamp
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
tile
مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
checker
بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
single space
در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
brim
کنار
lotuses
کنار
border line
خط کنار
bourne
کنار
verges
کنار
lote
کنار
rand
کنار
apart
کنار
marge
کنار
limit
کنار
side aisle
کنار
along side
تا کنار
brimming
کنار
away
کنار
lotus
کنار
margin
کنار
bordered
کنار
verge
کنار
brimmed
کنار
border
کنار
along side
در کنار
margins
کنار
besides
کنار
list
کنار
brink
کنار
ex
کنار
recesses
کنار
brims
کنار
recess
کنار
on shore
بر کنار
waterfront
اب کنار
waterfronts
اب کنار
rims
کنار
rim
کنار
bordering
کنار
banks
کنار
edge
: کنار
off
از کنار
edges
: کنار
ex-
کنار
marginate
کنار
lotos
کنار
bank
کنار
abutment
کنار
lip
کنار
set
گذاردن
invest
گذاردن
tabled
تو گذاردن
invests
گذاردن
tables
تو گذاردن
table
تو گذاردن
investing
گذاردن
sets
گذاردن
setting up
گذاردن
lays
گذاردن
invested
گذاردن
lay
گذاردن
repose
گذاردن
to lay it on with a trowel
گذاردن
to lay it on thick
گذاردن
to leave out
جا گذاردن
tabling
تو گذاردن
instate
گذاردن
skew
کج گذاردن
impone
گذاردن
skews
کج گذاردن
reposal
گذاردن
skewing
کج گذاردن
coping
کنار امدن
Joking aside.
<idiom>
شوخی به کنار.
shipboard
کنار کشتی
withdrawal
کنار کشیدن
bedside
کنار بستر
Joking apart.
<idiom>
شوخی به کنار.
foreshores
کنار دریا
seacoast
دریا کنار
step aside
کنار رفتن
recede
کنار کشیدن
foreshore
کنار دریا
riparian
رود کنار
limbo
کنار دوزخ
lotos eater
کنار خوار
lotus eater
کنار خوار
sidelining
خط کنار زمین
side
سمت کنار
sides
سمت کنار
side foot
ضربه با کنار پا
receding
کنار کشیدن
side step
کنار رفتن
strands
کنار دریا
lotus-eater
کنار خوار
strands
کنار رود
strand
کنار رود
strand
کنار دریا
shipside
کنار کشتی
lotus-eaters
کنار خوار
receded
کنار کشیدن
recedes
کنار کشیدن
coast
کنار دریا
sideline
خط کنار زمین
coasts
کنار دریا
sidelined
خط کنار زمین
sidelines
خط کنار زمین
wayside
کنار جاده
to put by
کنار گذاشتن
overrule
کنار گذاشتن
lotuses
درخت کنار
by the side of the road
در کنار جاده
lotus
درخت کنار
pull away
کنار گرفتن
put aside
کنار گذاشتن
to leave off
کنار گذاشتن
to set by
کنار گذاشتن
by
نزدیک کنار
put in
کنار امدن با
to lay aside
کنار گذاشتن
graveside
در کنار آرامگاه
gravesides
در کنار آرامگاه
lay away
کنار گذاشتن
next
جنب کنار
off
از روی از کنار
to put a way
کنار گذاشتن
lotos
درخت کنار
overruled
کنار گذاشتن
reserve
کنار گذاشتن
lote
درخت کنار
touchline
خط کنار زمین
by the window
کنار پنجره
reserving
کنار گذاشتن
riverside
کنار رور
shelf
کنار گذاشتن
overrules
کنار گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com