English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
whole heartedly قلبا` با تمام دل صمیمانه باخاطرجمع
Other Matches
with the whole heart قلبا باتمام دل صمیمانه باخاطرجمع
whole hearted خاطرجمع مطمئن صمیمانه قلبی صمیمانه
from ones heart قلبا
feelingly قلبا"
inly قلبا
agood قلبا
heartily قلبا"
At heart . Inwardly . قلبا" ( با طنا " )
with a good grace باحسن نیت قلبا
devotional صمیمانه
inmost صمیمانه
intimately صمیمانه
matey صمیمانه
hearty صمیمانه
earnest صمیمانه
heartiest صمیمانه
heart whole صمیمانه
heart felt صمیمانه
heartier صمیمانه
lip deep غیر صمیمانه
luckewarmly غیر صمیمانه
heartfelt condolences [sympathy] تسلیت صمیمانه
left handed compliment تعارف غیر صمیمانه
communing مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
Please accept my condolences. به شما صمیمانه تسلیت عرض می کنم.
commune مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
left handedly غیر صمیمانه از روی عدم خلوص
communed مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
terminate تمام شدن تمام کردن
terminated تمام شدن تمام کردن
terminates تمام شدن تمام کردن
glad hand خوشامد گویی صمیمانه خوشامد گرم
cordial understanding تفاهم قلبی و صمیمانه حسن تفاهم
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
panorama تمام نما اینه تمام نما
panoramas تمام نما اینه تمام نما
it is all up تمام شد
rounded پر تمام
incomplete نا تمام
through تمام
thru تمام
out and out تمام
thorough تمام
full face تمام رخ
full-face تمام رخ
yame تمام
out-and-out تمام
whole تمام
whole length تمام قد
lion's share تمام
entire تمام
full-length تمام قد
full تمام
completing تمام
completes تمام
completed تمام
It's over. تمام شد.
off تمام
complete تمام
all night در تمام شب
fullest تمام
full length تمام قد
attain تمام کردن
attained تمام کردن
all out باشدت تمام
integrate تمام کردن
attains تمام کردن
attaining تمام کردن
all d. در تمام روز
fulfills تمام کردن
fulfilling تمام کردن
fulfilled تمام کردن
fulfil تمام کردن
fulfill تمام کردن
round d. دوجین تمام
rounds complete تیر تمام شد
run out of تمام کردن
defunct تمام شده
integrating تمام کردن
integrates تمام کردن
fulfils تمام کردن
short measure full measure پیمانه تمام
fiddle away تمام کردن
an a fact تمام شده
f. and fell تمام بودن
end of mission ماموریت تمام
to draw to an end تمام شدن
to eat up تمام کردن
inchoate نیمه تمام
depletable تمام شدنی
rounded تمام شده
by all means با تمام وسائل
cosecant قطرفل تمام
thru تمام شده
consumptible تمام شدنی
completive تمام کننده
to blow over تمام شدن
three whole years سه سال تمام
all risks تمام خطرات
the full of the moon ماه تمام
all this تمام اینها
unfinished تمام نشده
f. sixmiles 6میل تمام
ammo zero مهمات تمام
the game is up بازی تمام شد
the whole world تمام دنیا
thoro کامل تمام
thoro تمام وکمال
thorough going تمام وکمال
main بزرگ تمام
main مهم تمام
to fill out تمام کردن
full subtractor تمام کاهشگر
fully automatic machine تمام اتومات
peter تمام شدن
through تمام شده
full screen تمام صفحه
full scale تمام عیار
full pay مواجب تمام
get through تمام کردن
give out تمام شدن
full pay حقوق تمام
full-time تمام وقت
fully automatic تمام اتوماتیک
fullword تمام کلمه
fullmouthed تمام دندان
full تمام تکمیل
full تمام قدرت
full tracked تمام شنی
full tracked تمام زنجیر
full view نمای تمام رخ
fullest تمام تکمیل
fullest تمام قدرت
full wave تمام موج
consummative تمام کننده
full word تمام کلمه
full orbed تمام روشن
hade شیب تمام
over with تمام شده
payment in full پرداخت تمام
processor تمام کننده
pucka تمام عیار
pukka تمام عیار
full blown تمام کامل
full blown تمام شکفته
full automatic تمام اتوماتیک
lie-in تمام شدن
lie in تمام شدن
mast high تمام افراشته
full time تمام روز
full duplex تمام دو رشتهای
exhaustible تمام شدنی
due تمام شده
he is fifty تمام دارد
full mouthed تمام دندان
full moon ماه تمام
holohedral تمام وجه
holohedron تمام وجهی
holosymmetric تمام وجه
in full تمام وکمال
in full fig درلباس تمام
full adder تمام افزایشگر
full-blown تمام شگفته
dyed-in-the-wool تمام و کمال
pass تمام شدن
body and soul <idiom> با تمام وجود
dyed-in-the-wool تمام عیار
par excellence به تمام معنی
full-page تمام صفحه
spring-clean تمام وکمالتمیزکردن
passed تمام شدن
yearlong یکسال تمام
outed در بیرون تمام
out- در بیرون تمام
out در بیرون تمام
fuller کامل تر تمام تر
wrap up تمام شدن
full-scale تمام عیار
yean round در تمام سال
passes تمام شدن
exhausted تمام شده
all- : همه تمام
all : همه تمام
go through with <idiom> تمام کردن
give out <idiom> تمام شده
get (something) over with <idiom> تمام کردن
all day long <idiom> تمام روز
forth تمام کردن
finishing تمام کاری
A whole week یک هفته تمام
finisher تمام کننده
cosines جیب تمام
integral کامل تمام
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com