Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 153 (8 milliseconds)
English
Persian
piker
قمار بازکم جرات
Other Matches
gambled
قمار
gamble
قمار
hazard
قمار
gambles
قمار
gambling
قمار
hazards
قمار
hazarding
قمار
hazarded
قمار
gamble away
قمار کردن
gambling
قمار بازی
shell game
قمار با گردو
die
بخت قمار
gambling house
قمار خانه
hazardously
بطور قمار
gamble
قمار کردن
gamester
قمار باز
gaming house
قمار خانه
game of chance
بازی قمار
gaming
قمار بازی
crapping
نوعی قمار
crapped
نوعی قمار
crap
نوعی قمار
gambles
قمار کردن
gamblers
قمار باز
gambled
قمار کردن
gambler
قمار باز
roulette
اسباب قمار چرخان
skin game
قمار از روی تقلب
gambing and betting
قمار و شرط بندی
stakeholder
نگهدارنده بانک در قمار
satellitic
وابسته به قمار سیارات
gambled
شرط بندی کردن قمار
gambles
شرط بندی کردن قمار
roulette
رولت بارولت قمار کردن
gamble
شرط بندی کردن قمار
cardsharp
برگ زن قمار باز متقلب
craps
نوعی بازی قمار باطاس
tombola
نوعی قمار شبیه لوتو
tombolas
نوعی قمار شبیه لوتو
faro
نوعی بازی قمار شبیه بانک
wanting in courage
بی جرات
weakhearted
کم جرات
spiritless
بی جرات
as weak as water
<idiom>
کم جرات
derring-do
دل و جرات
pluck
دل و جرات
grit
دل و جرات
to take
جرات
stout heartedness
جرات
daringness
جرات
gamey
بد بو با جرات
gamely
با جرات
courage
جرات
grittiness
جرات
high souled
با جرات
shout hearted
با جرات
gutless
کم جرات
venturing
جرات
ventures
جرات
ventured
جرات
spunk
جرات
mettle
جرات
intrepid
با جرات
assertiveness
جرات
heart
دل و جرات
discouraging
جرات کش
spiriting
جرات
venture
جرات
hearts
دل و جرات
spineless
بی جرات
spirit
جرات
street betting
جرم قمار و شرط بندی درمعابر عمومی
gambled away
<adj.>
بوسیله قمار از دست داده
[اصطلاح روزمره]
He has vowed not to gamble again.
پشت دستش را داغ کرده که دیگه قمار نکند.
stakes
شرط بندی مسابقه با پول روی میزدر قمار
in and in
مرتبا بطرف داخل یک نوع قمار چهار طاسی
staked
شرط بندی مسابقه با پول روی میزدر قمار
stake
شرط بندی مسابقه با پول روی میزدر قمار
hearten
جرات دادن
daring
جرات شهامت
gutsy
دل و جرات دار
encourage
جرات دادن
male courage
جرات مردانه
abetting
جرات دادن
embolden
جرات دادن
gut
طاقت جرات
reanimate
جرات دادن
tooth and nail
با جرات باتهور
heart
جرات دادن
to take
جرات کردن
heartens
جرات دادن
to screw up one's courage
جرات گرفتن
to pluck up one's heart
جرات گرفتن
to pluck up heart
جرات گرفتن
to lose courage
بی جرات شدن
abets
جرات دادن
courageously
ازروی جرات
daresay
با جرات گفتن
heartening
جرات دادن
abetted
جرات دادن
dare
جرات کردن
abet
جرات دادن
durst
جرات کرد
derring do
بادل و جرات
hearts
جرات دادن
dares
جرات کردن
dared
جرات کردن
assertive training
جرات اموزی
countenance
[encourage]
جرات دادن
daunts
بی جرات کردن
daunting
بی جرات کردن
guts
طاقت جرات
gutting
طاقت جرات
heartened
جرات دادن
discourage
بی جرات ساختن
discourages
بی جرات ساختن
elate
جرات دادن
hearten
جرات دادن
daunt
بی جرات کردن
daunted
بی جرات کردن
pluck up
<idiom>
به کسی جرات دادن
gritty
ریگ مانند با جرات
dismayed
بی جرات کردن ترس
white livered
بزدل ترسو کم جرات
valorize
جرات وشهامت دادن به
dismaying
بی جرات کردن ترس
aman of courage
مرد دلیر و با جرات
dismay
بی جرات کردن ترس
dismays
بی جرات کردن ترس
he did not d. to go
جرات نکرد که برود
he durst not go
جرات نکرد که برود
i do not have the courage
جرات انرا ندارم
keep your peck up
جرات داشته باشید
muster up your courage
جرات بخود بدهید
to d. a leap
جرات پریدن کردن
to summon up courage
جرات بخود دادن
to d. a leap
جرات پرش داشتن
screw up one's courage
جرات بخود دادن
gimmicks
اسبابی که در قمار بازی وسیله تقلب و بردن پول ازدیگران شود
gimmick
اسبابی که در قمار بازی وسیله تقلب و بردن پول ازدیگران شود
i dare say
به جرات می گویم بسیارمحتمل است
encouage
جرات دادن تشجیع کردن
durst
جرات داشت جسارت کرد
dare he go?
ایا جرات دارد برود
stakes
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
How dare you say that?
چطور جرات میکنی اینو بگی؟
demoratize
بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
dares
جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dared
جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dare
جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com