English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
xylose قند متبلور وغیر قابل تخمیر
Other Matches
fermentable قابل تخمیر
bind الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
binds الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
scrubbed زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrub زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubbing زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubs زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
fermentation تخمیر
zymosis تخمیر
zymogenic تخمیر کننده
zymoscope تخمیر سنج
fermentative تخمیر کننده
fermenter فرف تخمیر
fermentability قابلیت تخمیر
gyle fat فرف تخمیر
acetic fermentation تخمیر سرکهای
alcoholic fermentation تخمیر الکلی
ferment ماده تخمیر مایه
fermenting ماده تخمیر مایه
ferments ماده تخمیر مایه
zymology مبحث تخمیر و شناسایی مخمرها
zymurgy مبحث عمل تخمیر در شیمی علمی
zymoscope دستگاه اندازه گیری قدرت تخمیر
crystalline متبلور
crystallized متبلور
slang واژه عامیانه وغیر ادبی
UN پیشوند بمعنی "لا" و " نه " وغیر و "عدم " و "نا"
casuistry استدلال غلط وغیر منطقی
un- پیشوند بمعنی "لا" و " نه " وغیر و "عدم " و "نا"
laity غیر فنی وغیر علمی
malt liquor مشروبی شبیه ابجو که بامالت تخمیر میشود
amorphous غیر متبلور
crystalin solid جامد متبلور
crystallizes متبلور شدن
crystallizing متبلور کردن
crystallizing متبلور شدن
crystalized intelligence هوش متبلور
crystallised متبلور شدن
semicrystalline نیمه متبلور
crystallization متبلور شدن
crystallised متبلور کردن
crystallises متبلور کردن
crystallises متبلور شدن
crystallize متبلور کردن
crystallising متبلور کردن
crystallising متبلور شدن
crystallizes متبلور کردن
crystallize متبلور شدن
submicroscopic خیلی ریز وغیر مریی بامیکروسکوپ
under the counter داروی بدون نسخه وغیر مجاز
nonehydroscopic powder خرج غیر متبلور
hyroquinone ترکیب متبلور سفیدبفرمول 2
hexachlorophene ماده متبلور باکتری کش
crystalization dish فرف متبلور شدن
pyrrhic وتدی که مرکب از دوهجای کوتاه وغیر مشددباشد
burke بطوراهسته وغیر مستقیم از شرکسی راحت شدن
fibrin ماده پروتئینی رشته مانند وغیر محلول
flavanone ماده کتونی متبلور وبیرنگ
sugars شیرین کردن متبلور شدن
willemite سنگ معدنی رنگارنگ متبلور
sugar شیرین کردن متبلور شدن
cadastre مامور ثبت وممیزی املاک مزروعی وغیر منقول
countertenors خوانندهای که صدای بسیار بلند وغیر عادی دارد
countertenor خوانندهای که صدای بسیار بلند وغیر عادی دارد
scrawl با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawling با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawls با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
dysfunction عمل یا کار معلول وغیر عادی عدم کار
presbytery داداگاه روحانی که کشیش وغیر کشیش در ان عضویت دارند
presbyteries داداگاه روحانی که کشیش وغیر کشیش در ان عضویت دارند
conventicle انجمن مخفی وغیر قانونی انجمن مذهبی
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
vitrifying تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
crystallizing متبلور کردن متشکل کردن
crystallizes متبلور کردن متشکل کردن
crystallising متبلور کردن متشکل کردن
crystallises متبلور کردن متشکل کردن
crystallised متبلور کردن متشکل کردن
crystalize متبلور کردن متشکل کردن
crystallize متبلور کردن متشکل کردن
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
observable قابل مشاهده قابل گفتن
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
presumable قابل استنباط قابل استفاده
achievable قابل وصول قابل تفریق
adducible قابل اضهار قابل ارائه
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
combustible قابل سوزش قابل تراکم
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
presentable قابل معرفی قابل ارائه
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
sensible قابل درک قابل رویت
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
qualified قابل
capable قابل
solvable قابل حل
incapable نا قابل
dissoluble قابل حل
ablest قابل
able قابل
soluble قابل حل
abler قابل
apt قابل
acceptor قابل
thorough paced قابل
good قابل
sensible قابل حس
multiplicable قابل تکثیر
insurable قابل بیمه
inspirable قابل تنفس
inquirable قابل تحقیق
separable قابل تفکیک
justifiable قابل توجیه
investigable قابل رسیدگی
liable قابل اطمینان
numerable قابل شمارش
namable قابل ذکر
nota bene قابل توجه
interconvertible قابل تبدیل
observable قابل مراعات
negotiates قابل انتقال
negotiating قابل انتقال
negotiate قابل انتقال
negotiated قابل انتقال
omissible قابل حذف
eligible قابل انتخاب
multipliable قابل تکثیر
knowable قابل دانستن
inventible قابل اختراع
machinable قابل تراش
mibeable قابل استخراج
minable قابل استخراج
mistakable قابل اشتباه
selectively قابل انتخاب
selective قابل انتخاب
mobilizable قابل تجهیز
moot قابل بحث
liveable قابل معاشرت
merchantable قابل معامله
digestible قابل هضم
macroscopic قابل رویت
enforceable قابل اجراء
maintainable قابل نگاهداری
enforceable قابل اجرا
medicable قابل معالجه
liveable قابل زندگی
meltable قابل ذوب
mentionable قابل ذکر
liveable قابل زیستن
livable قابل زندگی
livable قابل معاشرت
kenspeckle قابل شناسایی
merchantable قابل فروش
judicable قابل قضاوت
marketable قابل فروش
regrettable قابل تاسف
irrigable قابل ابیاری
noticeable قابل توجه
justiciable قابل دادرسی
irrecusable غیر قابل رد
leviable قابل تحمیل
licensable قابل اجازه
pivoting قابل چرخش
drinkable قابل اشامیدن
moveable قابل تغییر
livable قابل زیستن
limsy قابل انحناء
trustworthy قابل اعتماد
limpsy قابل انحناء
limpsey قابل انحناء
limit of inflammability حد قابل اشتعال
inventible قابل جعل
handy <adj.> قابل استفاده
refrangible قابل انکسار
redeemable قابل ابتیاع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com