Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 36 (1 milliseconds)
English
Persian
the active powers of the mind
قوای عامله متحر
Other Matches
presidium
هیئت عامله دائمی شاغل در دوره فترت هیئت رئیسه
the three powers
قوای ثلاثه
host troop
قوای عمده
auxiliary forces
قوای کمکی
irregular force
قوای چریکی
land forces
قوای بری
landing forces
قوای اب خاکی
boarded
هیئت عامله یاامنا هیئت مدیره
board
هیئت عامله یاامنا هیئت مدیره
magnetic line of force
خطوط قوای مغناطیسی
irregular force
قوای غیر نظامی
parity
توازن قوای نظامی
magnetic lines of force
خطوط قوای مغناطیسی
faculty psychology
روانشناسی قوای ذهنی
elemental worship
پرستش قوای طبیعی
mass
تمرکز قوای جنگی
masses
تمرکز قوای جنگی
massing
تمرکز قوای جنگی
air parity
توازن قوای هوایی
militias
قوای شبه نظامی
militia
قوای شبه نظامی
militarism
بسط وگسترش قوای نظامی
impuissance
ضعف قوای جنسی سستی
absolutist
کسیکه معتقدبه قوای نامحدود الهی است
main body
عمده قوای کاروان دریایی نیروی اصلی تک
strength group
گروه عمده قوای دریایی درعملیات اب خاکی
demarkation
تحدید حدودکردن تعیین مرز قوای متخاصم
short round
گلولهای که اشتباها روی قوای خودی فرود می اید
one hook
مدار انفجاری که فقط به یک عامل انفجاری نیاز دارد مدار یک عامله
garrison forces
قوای پادگانی کلیه یکانهای مستقردر یک پایگاه یا منطقه یاتاسیسات
parlementaire
نماینده یا ایلچی قوای شورشی ایلچی رسمی دشمن
innocent passage
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
levee en masse
عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
clandestine assembly area
منطقه تجمع قوای زیرزمینی منطقه تجمع نیروی پنهانی
magnetic induction
چگالی شار مغناطیسی اندوکسیون مغناطیسی چگالی میدان مغناطیسی چگالی خطوط قوای مغناطیسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com