English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
knuckle قوزک پا یا پس زانوی چهار پایان
knuckles قوزک پا یا پس زانوی چهار پایان
Other Matches
knock knees زانوی کج زانوی پیچ خورده
tarsus استخوان قوزک پا قوزک پا
eol پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
cross-in-square [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
reducing elbow زانوی کاهشی
reducing elbow زانوی کاهنده
reversible elbow زانوی 09 درجه
knock kneed دارای زانوی کج
trapezium چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
stifle bone کاسه زانوی اسب
lapped زانوی کسی وقتی که می نشینند
malanders اماس پشت زانوی اسب
mallenders اماس پشت زانوی اسب
weak knees زانوی سست بی ثباتی بی عزمی
lap زانوی کسی وقتی که می نشینند
quatrefoil چهار وجهی [این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
tetrapterous دارای چهار بال چهار جناحی
tetrahedron جسم چهار سطحی چهار ضلعی
tetragonal دارای چهار زاویه چهار کنجی
quadrumvir انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
quadrumana چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
hamstring زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstrung زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstringing زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstrings زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
terminates پایان دادن پایان یافتن
terminate پایان دادن پایان یافتن
terminated پایان دادن پایان یافتن
ankle قوزک
ankle قوزک پا
ankles قوزک
ankles قوزک پا
quadrangle چهار گوش چهار دیواری
quatrefoil چهار ترک چهار گوشه
qyaternary چهار واحدی چهار عضوی
quadrangles چهار گوش چهار دیواری
anklebone استخوان قوزک
ankle bone استخوان قوزک
knucklebone استخوان قوزک
Dizlyk [نوعی قالیچه تزئینی کوچک که برای تزئین به زانوی شتر می بندند.]
joint of the foot قوزک [استخوان بندی]
tarsal مچ پایی استخوان قوزک پا
ankle joint قوزک پا [استخوان بندی]
joint of the foot قوزک پا [استخوان بندی]
ankle joint قوزک [استخوان بندی]
lowcuts کفش پایین تر از قوزک پا
slacks قوزک اول ماشه
slackest قوزک اول ماشه
slack قوزک اول ماشه
huckle bone استخوان قوزک کعب
vorlage خیز برداشتن از ناحیه قوزک پا
to twist one's ankle پیچ خورده شدن قوزک پا
to sprain one's ankle پیچ خورده شدن قوزک پا
astragalus استخوان قوزک یا اشتالنگ استخوان کعب
inconclusive بی پایان
unfinished بی پایان
incessant پی در پی بی پایان
ending پایان
endings پایان
finallist پایان رس
bourne پایان
hexapod شش پایان
windup پایان
unending بی پایان
never-ending بی پایان
end all پایان
end line خط پایان
finish line خط پایان
cessation پایان
finis پایان
endless بی پایان
interminate بی پایان
never ending بی پایان
decapoda ده پایان
abysm بی پایان
abysses بی پایان
finish پایان
finishes پایان
point پایان
close پایان
closer پایان
closes پایان
closest پایان
end پایان
ended پایان
abyss بی پایان
illimitable بی پایان
illmitable بی پایان
unbound بی پایان
initiator terminator پایان ده
to sit out تا پایان
ends پایان
termination پایان
out <adv.> پایان
perpetuity بی پایان
eternity بی پایان
eternity بی پایان
aeon بی پایان
limit پایان
eternality بی پایان
immortality بی پایان
foreverness بی پایان
eternities بی پایان
sempiternity بی پایان
forever بی پایان
finality پایان
conclusion پایان
issue [outcome] پایان
infinite time بی پایان
fruition پایان
conclusions پایان
period پایان
periods پایان
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
to turn out به پایان رسیدن
placing judge داور خط پایان
on side پایان بازی
irredeemable پایان ناپذیر
omniscience دانش بی پایان
ominscience دانش بی پایان
normal termination پایان عادی
terminable پایان یافتنی
termination پایان یابی
ended پایان یک دور
end پایان یک دور
termination پایان دهی
myriapoda هزار پایان
last a دم اخر پایان
ends پایان یک دور
over پایان یافتن
gastropod شکم پایان
get done with به پایان رساندن
to get oven به پایان رساندن
over- پایان یافتن
to go through with به پایان رساندن
get over به پایان رساندن
finitude پایان پذیری
fineless بی پایان کردن
eoj پایان کارob
end mark علامت بی پایان
end of block پایان یک بلوک
endless loop حلقه بی پایان
endnote پایان مدرک
eob پایان یک بلوک
come off پایان مسابقه
eof پایان فایل
get through به پایان رساندن
inexhaustibility پایان نا پذیری
tapes نوار خط پایان
taped نوار خط پایان
tape نوار خط پایان
interminableness پایان ناپذیری
jikan پایان وقت
Finifugal <adj.> تنفر از پایان
godspeed پایان انجام
harvest home پایان درو
sustainable energy انرژی بی پایان
abend پایان غیرعادی
wind up پایان دادن
sequels نتیجه پایان
terminating پایان بخش
terminating پایان دار
dissertations پایان نامه
dissertation پایان نامه
interminable پایان ناپذیر
wind up پایان یافتن
buzzers زنگ پایان
Over and out! پایان اعلان !
Over and out! پایان خبر !
It's over. به پایان رسید.
thesis پایان نامه
unceasing پایان ناپذیر
turn out <idiom> نتیجه ،پایان
teleologist پایان شناس
run out (of something) <idiom> به پایان رساندن
follow through <idiom> به پایان رساندن
do away with <idiom> به پایان رساندن
theses پایان نامه
year-end سال پایان
year-end پایان سال
buzzer زنگ پایان
atrocious با شرارت بی پایان
endless بدون پایان
to see through به پایان رساندن
sequel نتیجه پایان
surcease پایان استراحت
to bring to an end به پایان رساندن
time out <idiom> پایان وقت
teleology پایان شناسی
finish پایان مسابقه
finishes پایان مسابقه
eternal بی پایان دائمی
termination date تاریخ پایان
terminuse ad quem نقطه پایان
conclusions پایان یک چیز
subjunction افزایش در پایان
conclusion پایان یک چیز
rhizopod ریشه پایان
to see out به پایان رساندن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com