Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (18 milliseconds)
English
Persian
promise
قول دادن پیمان بستن
promises
قول دادن پیمان بستن
Other Matches
covenant
پیمان بستن
covenants
پیمان بستن
contract
: پیمان بستن
to pawn one's word
پیمان بستن
pacts
معاهده پیمان بستن
capitulate
پیمان تسلیم بستن
pact
معاهده پیمان بستن
capitulates
پیمان تسلیم بستن
capitulating
پیمان تسلیم بستن
capitulated
پیمان تسلیم بستن
stipulating
پیمان بستن تصریح کردن
stipulates
پیمان بستن تصریح کردن
stipulate
پیمان بستن تصریح کردن
value cost contract
پیمان بستن با قیمتهای پایه
to plight oneself to a person
پیمان نامزدی با کسی بستن
contract
پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
handfast
دست نامزدی پیمان عروسی بستن با حلقه
to give ones faith
پیمان دادن
to pledge one's word
قول یا پیمان دادن
to vow
عهد کردن
[پیمان دادن]
to strike hands
دست پیمان بهم دادن
to perform one's oromise
پیمان یاوعده خودرا انجام دادن
brucsels treaty organization
سازمان پیمان بروکسل پیمان دفاعی منعقده بین بلژیک و بریتانیا و فرانسه وهلند و لوکزامبورگ در 8491
To pin something on someone .
چیزی را به کسی بستن (نسبت دادن )
concordat
پیمان دولت با جماعت مذهبی پیمان رسمی میان دو فرقه مذهبی
baits
خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
baited
خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
bait
خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
mach hold
بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
To be out to do some thing .
کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
covenants
پیمان
act
پیمان
promise
پیمان
vow
پیمان
acted
پیمان
compacted
پیمان
compact
پیمان
vowed
پیمان
oaths
پیمان
oath
پیمان
federated
هم پیمان
compacts
پیمان
pacts
پیمان
compacting
پیمان
pact
پیمان
federate
هم پیمان
vowing
پیمان
allegiant
هم پیمان
agreement
پیمان
compaction
پیمان
agreements
پیمان
contract
پیمان
ally
هم پیمان
in league
هم پیمان
vows
پیمان
allying
هم پیمان
covenant
پیمان
federates
هم پیمان
lague
پیمان
leagues
پیمان
obstriction
پیمان
avows
پیمان
allied
هم پیمان
handing
پیمان
testaments
پیمان
promises
پیمان
treaty
پیمان
deed of covenant
پیمان
treaties
پیمان
convenant
پیمان
troth
پیمان
confederate
هم پیمان
league
پیمان
confederates
هم پیمان
avowing
پیمان
testament
پیمان
avow
پیمان
hand
پیمان
federating
هم پیمان
compacting
پیمان معاهده
nonaligned
ناهم پیمان
abjuration
پیمان شکنی
abjurer or abjuror
پیمان شکن
allied
کشورهای هم پیمان
perfidious
پیمان شکن
compacts
پیمان معاهده
contractors
پیمان کار
compacted
پیمان معاهده
faiths
دین پیمان
contract
کنترات پیمان .
treason
پیمان شکنی
conspires
هم پیمان شدن
affiance
پیمان ازدواج
purchase notice agreements
پیمان خرید
conspiring
هم پیمان شدن
reneger
پیمان شکن
tripartite pact
پیمان سه جانبه
renewal of the convention
تجدید پیمان
conspired
هم پیمان شدن
compact
پیمان معاهده
conspire
هم پیمان شدن
faith
دین پیمان
peace pact
پیمان صلح
concord
یکجوری پیمان
accorded
مصالحه پیمان
accords
مصالحه پیمان
handfast
پیمان عروسی
warsaw treaty
پیمان ورشو
accord
مصالحه پیمان
perjured
پیمان شکن
offensive alliance
پیمان تهاجمی
dunkrik treaty
پیمان دونکرک
warlock
پیمان شکن
violaor
پیمان شکن
contractor
پیمان کار
violation
پیمان شکنی
locarno treaty
پیمان لوکارنو
perfidy
پیمان شکنی
perfidiousness
پیمان شکنی
written contract
پیمان نامه
to forswear oneself
پیمان شکنی کردن
breach of promise
شکستن پیمان ازدواج
convention
پیمان نامه انجمن
forswore
پیمان شکنی کرد
forswear
پیمان شکنی یانقض
perfidiously
ازروی پیمان شکنی
Old Testament
پیمان یا وصیت قدیم
forswears
پیمان شکنی یانقض
confederacy
ایالات هم پیمان هم پیمانی
locarno treaty
پیمان منعقدبین المان
nato forces
نیروهای پیمان ناتو
allied headquarters
قرارگاه کشورهای هم پیمان
alliances
پیمان بین دول
alliance
پیمان بین دول
treaty
قرارداد پیمان نظامی
quadruple pact
پیمان چهار جانبه
pacific security pact
پیمان امنیت پاسفیک
promise of marriage
قول یا پیمان عروسی
casus fofderis
سبب انعقاد پیمان
casus fofderis
هدف انعقاد پیمان
forswearing
پیمان شکنی یانقض
adhesion
الحاق دولتی به یک پیمان
treaties
قرارداد پیمان نظامی
contracting officer
افسر متصدی پیمان
confederacies
ایالات هم پیمان هم پیمانی
Bilateral contract.
پیمان ( قرارداد ) دو جانبه
contractor plant
کارخانه پیمان کار
pact of non aggression
پیمان عدم تجاوز
to keep to one's word
درست پیمان بودن
conventions
پیمان نامه انجمن
cento
سازمان پیمان مرکزی
perjurious
ناشی از پیمان شکنی
brian kellogg
پیمان بریان کلوگ
to stand in with any one
با کسی هم پیمان بودن
to fly away from an agreement
پیمان شکنی کردن
treaties
قرار داد پیمان نامه
treaty
قرار داد پیمان نامه
accorded
پیمان غیررسمی بین المللی
north atlantic treaty organization (nato
سازمان پیمان اتلانتیک شمالی
accords
پیمان غیررسمی بین المللی
in treaty
مشغول مذاکره و عقد پیمان
accord
پیمان غیررسمی بین المللی
they are sworn frends
با هم پیمان دوستی بسته اند
to forfeit ones word
پیمان پکستن بدقول درامدن
league
هم پیمان شدن گروه ورزشی
to enter into an agreement
پیمان یا قراردادی منعقد کردن
leagues
هم پیمان شدن گروه ورزشی
abjuratory
پیمان شکنی مبنی بر نقض عهد
hagiographa
بخش سوم کتاب پیمان کهن
privity in contract
انحصار نتیجه پیمانی به طرفین ان پیمان
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
NATO
مخفف ناتو سازمان پیمان اتلانتیک شمالی
covenantor
اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
seato forces
نیروهای کشورهای پیمان جنوب شرقی اسیا
eastern european mutual assisstance trea
پیمان کمک متقابل اروپای شرقی treaty warsaw
rio treaty
پیمان منعقد بین کلیه کشورهای نیمکره غربی به استثناء کانادا
north atlantic treaty organization (nato
پیمانی که در 9491 باشرکت 51 کشور به وجود امدو هدف ان در واقع مقابله نظامی با پیمان ورشو وبلوک شرق است
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
tighten
بستن
padlocking
بستن
padlocks
بستن
inferring
بستن
spile
بستن
tightened
بستن
closing
بستن
curdles
بستن
to put up
بستن
tightening
بستن
infers
بستن
padlocked
بستن
queues
صف صف بستن
queueing
صف صف بستن
queued
صف صف بستن
queue
صف صف بستن
gird
بستن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com