Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English
Persian
to vow assistance
قول همراهی دادن
Other Matches
sodality
همراهی
anent
همراهی
favored
همراهی
favoring
همراهی
favors
همراهی
favour
همراهی
companionship
همراهی
favours
همراهی
send-offs
همراهی
send-off
همراهی
send off
همراهی
camaraderie
همراهی
concomitance
همراهی
accompaniment
همراهی
accompaniments
همراهی
favouring
همراهی
accompany
همراهی کردن
accompanier
همراهی کننده
to accompany
همراهی کردن
to go along
همراهی کردن
escorts
همراهی کردن
escorting
همراهی کردن
accompanies
همراهی کردن
accompanist
همراهی کننده
escort
همراهی کردن
squires
همراهی کردن
accomodate
همراهی کردن
go along
همراهی کردن
escorted
همراهی کردن
conpanion
همراهی کردن
accompanists
همراهی کننده
to render a ssistance
همراهی کردن
accompanied
همراهی کردن
squire
همراهی کردن
favourer
همراهی کننده
favouring
همراهی یا طرفداری کردن با
escorts
همراهی یامحافظت کردن
favours
همراهی یا طرفداری کردن با
suffrage
کمک همراهی قبول
favors
همراهی یا طرفداری کردن با
escorted
همراهی یامحافظت کردن
to attend a funeral
باجنازه همراهی کردن
favour
همراهی یا طرفداری کردن با
pall bearer
کسیکه در همراهی با جنازه
gain over
با خود همراهی کردن
escorting
همراهی یامحافظت کردن
favoring
همراهی یا طرفداری کردن با
favored
همراهی یا طرفداری کردن با
escort
همراهی یامحافظت کردن
accompaniments
ساز یا اواز همراهی کننده
to go along
همراه رفتن همراهی کردن
please do me a service
خواهشمندم یک همراهی بامن بکنید
accompaniment
ساز یا آواز همراهی کننده
accomodation
تطبیق طرز زندگی با محیط همراهی
we sang them home
ایشان را با اواز و سرود تامنزلشان همراهی کردیم
accompanist
همراهی کننده با آواز یا سازی چون پیانو
accompanists
همراهی کننده با اواز یاسازی چون پیانو
in tow
<idiom>
برده شدن ازجایی به جای دیگر ،همراهی با کسی
ponying
همراهی کردن اسب غیرمسابقهای با اسب مسابقه برای تمرین
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
befriended
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriend
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
companion
معاشرت کردن همراهی کردن
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
televised
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifted
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shift
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televise
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televises
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifts
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
shifting
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
development
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
developments
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
adjudging
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
organization
سازمان دادن ارایش دادن موضع
indemnify
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
organization of the ground
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
organisations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organizations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
advances
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
allowances
جیره دادن فوق العاده دادن
allowance
جیره دادن فوق العاده دادن
promulge
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamic
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
promoting
ترفیع دادن ترویج دادن
individualized
تمیز دادن تشخیص دادن
promotes
ترفیع دادن ترویج دادن
promoting
ترفیع دادن درجه دادن
judge
حکم دادن تشخیص دادن
empower
اختیار دادن وکالت دادن
massage
ماساژ دادن تغییر دادن
individualising
تمیز دادن تشخیص دادن
individualize
تمیز دادن تشخیص دادن
promotes
ترفیع دادن درجه دادن
order
سفارش دادن دستور دادن
assigned
نسبت دادن تخصیص دادن
to follow up
ادامه دادن قوت دادن
assigning
نسبت دادن تخصیص دادن
assigns
نسبت دادن تخصیص دادن
promote
ترفیع دادن ترویج دادن
individualised
تمیز دادن تشخیص دادن
give security for
تامین دادن ضامن دادن
directs
دستور دادن دستورالعمل دادن
directed
دستور دادن دستورالعمل دادن
promote
ترفیع دادن درجه دادن
direct
دستور دادن دستورالعمل دادن
promoted
ترفیع دادن درجه دادن
promoted
ترفیع دادن ترویج دادن
individualises
تمیز دادن تشخیص دادن
judged
حکم دادن تشخیص دادن
individualizes
تمیز دادن تشخیص دادن
mitigates
تخفیف دادن تسکین دادن
pronounces
حکم دادن فتوی دادن
loan
قرض دادن عاریه دادن
houses
منزل دادن پناه دادن
pronounce
حکم دادن فتوی دادن
loaning
قرض دادن عاریه دادن
lends
عاریه دادن اجاره دادن
purging
غرامت دادن جریمه دادن
circulates
انتشار دادن رواج دادن
lend
عاریه دادن اجاره دادن
housed
منزل دادن پناه دادن
insulted
فحش دادن دشنام دادن
loans
قرض دادن عاریه دادن
house
منزل دادن پناه دادن
judges
حکم دادن تشخیص دادن
individualizing
تمیز دادن تشخیص دادن
massaged
ماساژ دادن تغییر دادن
massages
ماساژ دادن تغییر دادن
massaging
ماساژ دادن تغییر دادن
empowered
اختیار دادن وکالت دادن
judging
حکم دادن تشخیص دادن
empowering
اختیار دادن وکالت دادن
empowers
اختیار دادن وکالت دادن
circulate
انتشار دادن رواج دادن
circulated
انتشار دادن رواج دادن
mitigate
تخفیف دادن تسکین دادن
mitigated
تخفیف دادن تسکین دادن
insult
فحش دادن دشنام دادن
plating
اب دادن روکش فلز دادن
prefers
ترجیح دادن برتری دادن
preferring
ترجیح دادن برتری دادن
prefer
ترجیح دادن برتری دادن
illustrating
شرح دادن نشان دادن
illustrates
شرح دادن نشان دادن
illustrate
شرح دادن نشان دادن
informs
اطلاع دادن گزارش دادن
informing
اطلاع دادن گزارش دادن
slashes
چاک دادن شکاف دادن
slashed
چاک دادن شکاف دادن
organising
سازمان دادن ارایش دادن
to switch on
اتصال دادن جریان دادن
organises
سازمان دادن ارایش دادن
relates
گزارش دادن شرح دادن
relate
گزارش دادن شرح دادن
to set forth
شرح دادن بیرون دادن
decern
تشخیص دادن تمیز دادن
slash
چاک دادن شکاف دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com