Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 229 (13 milliseconds)
English
Persian
administered price
قیمت تعیین شده
Search result with all words
bear
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
bears
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
assessment
تقدیم قیمت به منظور تعیین مالیات
assessments
تقدیم قیمت به منظور تعیین مالیات
appraisal
تعیین قیمت
appraisal
تعیین قیمت کردن
appraisals
تعیین قیمت
appraisals
تعیین قیمت کردن
appraise
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraised
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraises
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraising
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
collusion
برای تعیین قیمت مشترک و یا تقسیم بازار کالامیان خود
agricultural price policy
سیاست تعیین قیمت محصولات کشاورزی
batch costing
تعیین قیمت سفارش کالا
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
cost plus pricing
تعیین قیمت فروش با افزودن ضریب مخصوص منفعت به قیمت تمام شده
cost records
مدارک قیمت تمام شده مدارک تعیین ارزش
declared value
قیمت اعلام شده به منظور تعیین مالیات
fair trade laws
قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
mixed capitalism
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
open policy
بیمه نامهای که در ان قیمت کالای بیمه شده معین نشده ودر وقت تلف شدن تعیین میشود
price determination
تعیین قیمت
quantity theory of money
نظریهای که به موجب ان قیمت هرکالا با مقدار پول تعیین میشود
quantum valebat
در مواقعی که جنسی بدون تعیین قیمت دقیق فروخته و شرط شود که قیمت بر مبنای قاعده فوق بعدا" پرداخت شود
knot ratio
نسبت تعداد گره
[این کسر جهت مقایسه تراکم گره در طول و عرض بافت بکار رفته و عاملی جهت تعیین قیمت فرش می باشد.]
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
pile height
ارتفاع پرز
[این ارتفاع یکی از عوامل تعیین کننده قیمت و کیفیت فرش است.]
Other Matches
kinked demand curve
و اگر فروشنده قیمت کالا راکاهش دهد فروش وی بیشترنخواهد شد زیرا سایرفروشندگان قیمت خود راپائین اورده و از کاهش قیمت تبعیت میکنند .
reserve price
قیمت پنهانی
[در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
current standard cost
مقیاس سنجش قیمت کالای تولیدی یا مواد اولیه با قیمت پایه است
unbundled software
نرم افزاری که قیمت آن همراه با قیمت قطعه نیست
authentication
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
underprice
قیمت پایین تراز قیمت بازار
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
value added
قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
stock watering
سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
list price
فهرست قیمت اجناس فهرستی که در ان قیمت اجناس یا اگهی ویاکالاهای تجارتی رانوشته اند
paasche price index
یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
shadow price
شبه قیمت قیمت ضمنی
last price
اخرین قیمت حداقل قیمت
normal price
قیمت عادی قیمت معمولی
dosimetry
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
spiral of wages and prices
حرکت تسلسلی مزدها و قیمت ها مارپیچ مزدها و قیمت ها
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
air priorities committee
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
tacit collusion
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
convoy routing
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
marginal cost pricing
قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
radar locating
تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
trover
دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
running fix
کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
fixations
تعیین
assignment of space
تعیین جا
designation
تعیین
designations
تعیین
specification
تعیین
determination
تعیین
fixation
تعیین
appointment
تعیین
formulation
تعیین
emplacement
تعیین جا
appointments
تعیین
price limit
حد قیمت
cost,insurance,freight and exchange(cif&
قیمت
nominal
کم قیمت
invalued
بی قیمت
priceless
بی قیمت
price line
خط قیمت
cost
قیمت
equivalents
هم قیمت
equivalent
هم قیمت
valuing
قیمت
value
قیمت
high priced
پر قیمت
values
قیمت
cif
قیمت
all in price
قیمت کل
set (one) back
<idiom>
قیمت
worth
قیمت
price
قیمت
treasure
ذی قیمت
At the price of. At the cost of .
به قیمت
PR
قیمت
prices
قیمت
above rubies
بی قیمت
bourse
قیمت
quotation
قیمت
wage price guideline
قیمت
wage price spiral
قیمت
valueless
بی قیمت
quotations
قیمت
specifying
تعیین کردن
demark
تعیین حدودکردن
orientation
تعیین جهت
avows
شرط تعیین
enumeration
تعیین شماره
predesignation
تعیین قبلی
specify
تعیین کردن
admensuration
تعیین اندازه
locations
تعیین محل جا
location
تعیین محل جا
slated
تعیین کردن
specifies
تعیین کردن
slates
تعیین کردن
slate
تعیین کردن
determination coefficient
ضریب تعیین
determinative
تعیین کننده
nomination
تعیین نامزدی
determinants
تعیین کننده
orientation
تعیین موقعیت
emplacement
تعیین محل
nominations
تعیین نامزدی
determinable
قابل تعیین
avow
شرط تعیین
determining
تعیین کردن
assignments
تعیین تعدادسهمیه
indentification
تعیین هویت
laid on
<past-p.>
تعیین شده
job placement
تعیین شغل
frequency determination
تعیین فرکانس
frequency assignment
تعیین فرکانس
frequency allocation
تعیین فرکانس
provided
<adj.>
<past-p.>
تعیین شده
income determination
تعیین درامد
blood groups
تعیین کردن
assignment
تعیین تعدادسهمیه
routes
تعیین خط مسیر
route
تعیین خط مسیر
specified
تعیین شده
frequency designation
تعیین فرکانس
blood types
تعیین کردن
blood type
تعیین کردن
foreordainment
تعیین از پیش
fix on
تعیین کردن
watermarks
تعیین میزان مد اب
watermark
تعیین میزان مد اب
abounds
تعیین حدودکردن
abounding
تعیین حدودکردن
blood group
تعیین کردن
abounded
تعیین حدودکردن
assignability
قابل تعیین
appropriated
<adj.>
<past-p.>
تعیین شده
formulation
تعیین کردن
completely specified
با تعیین کامل
moisture determination
تعیین رطوبت
appointe
تعیین کردن
determines
تعیین کردن
determine
تعیین کردن
ascertian
تعیین کردن
assignment of tasks
تعیین وفایف
appoint
تعیین کردن
identify
تعیین کردن
identifying
تعیین کردن
fixes
تعیین کردن
fix
تعیین کردن
signification
تعیین افهار
coefficient of determination
ضریب تعیین
sex determination
تعیین جنسیت
appoints
تعیین کردن
redirection
تعیین جهت
redirection
تعیین مسیر
bound
تعیین کردن
range determination
تعیین مسافت
identifies
تعیین کردن
nominative
تعیین شده
identified
تعیین کردن
budget determinant
تعیین بودجه
unitization
تعیین واحد
typification
تعیین نمونه
valorization
تعیین ارزش
wage determination
تعیین دستمزد
titration
تعیین عیار
crucially
تعیین کننده
assignation
تعیین وقت
assignations
تعیین وقت
crucial
تعیین کننده
tell off
تعیین کردن
indicating
تعیین کننده
earmarked
تعیین شده
indeterminable
تعیین ناپذیر
placement
تعیین شغل
placements
تعیین شغل
assessments
تعیین مالیات
demarcation
تعیین حدود
avowing
شرط تعیین
assessment
تعیین مالیات
admeasurement
تعیین اندازه
damage assessment
تعیین خسارات
quantification
تعیین خاصیت
determinant
تعیین کننده
delimitation
تعیین حدود
identification
تعیین هویت
freightage
قیمت حمل
factor price
قیمت عوامل
fixed price
قیمت ثابت
fair price
قیمت عادلانه
catalogue price
قیمت کاتالوگ
final price
اخرین قیمت
fair price
قیمت بیطرفانه
bottom price
کمترین قیمت
decrease in value
نقص قیمت
high dollar value
سنگین قیمت
buying price
قیمت خرید
base price
قیمت پایه
base price
قیمت مبنا
half fare
نصف قیمت
basic price
قیمت پایه
cash price
قیمت نقدی
basic price
قیمت مبنا
basic standard cost
قیمت استاندارد
basis price
قیمت مبنا
basis price
قیمت پایه
final price
قیمت نهائی
proper price
قیمت عادله
peasonable price
قیمت عادله
big ticket
گران قیمت
constant cost
قیمت ثابت
conversion price
قیمت تبدیل
break up value
قیمت رهایی
excess price
اضافه قیمت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com