Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (40 milliseconds)
English
Persian
cat
قی کردن شلاق لنگربرداشتن
cats
قی کردن شلاق لنگربرداشتن
Other Matches
cartwhip
شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhipped
شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhips
شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhip
شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhipping
شلاق زدن تنبیه کردن
snapped
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snap
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snaps
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snapping
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
lashed
شلاق
whipped
شلاق
horsewhip
شلاق
scourge
شلاق
whips
شلاق
whiplashes
شلاق
scourage
شلاق
whip
شلاق
knout
شلاق
flagellum
شلاق
the lash
شلاق
horsewhipped
شلاق
lash
شلاق
horsewhips
شلاق
lashes
شلاق
whiplash
شلاق
gad
شلاق
horsewhipping
شلاق
flagellated
شلاق زدن
flagellates
شلاق زدن
flagellating
شلاق زدن
flogs
شلاق زدن
whipping
شلاق زنی
taws
شلاق زدن
lashing
شلاق زنی
flagellate
شلاق زدن
flog
شلاق زدن
flogged
شلاق زدن
lash vt
شلاق زدن
lasher n
سد شلاق زننده
lashes
شلاق خوردن
vapulation
شلاق زنی
lashes
ضربه شلاق
lashed
شلاق خوردن
lashed
ضربه شلاق
cow hide
شلاق زدن
scourage
شلاق زدن
gad
شلاق سیخی
flogging
شلاق زدن
whiplash
شلاق زدن
welt
شلاق زدن
basted
شلاق زدن
belabour
شلاق زدن
flagellator
شلاق زننده
whipped
شلاق زدن
belabor
شلاق زدن
cats
شلاق زدن
cat
شلاق زدن
flagellation
شلاق زدن
leather
شلاق زدن
whip
شلاق زدن
lash
ضربه شلاق
baste
شلاق زدن
whiplashes
شلاق زدن
whippy
شبیه شلاق
to touch up
شلاق زدن
horse
شلاق زدن
lash
شلاق خوردن
bullwhip
شلاق چرمی
whipping
شلاق زدن
flogger
زننده شلاق
whips
شلاق زدن
cartwhip
شلاق کاری
welts
شلاق زدن
bastes
شلاق زدن
whipstock
دسته شلاق
flagellation
شلاق زنی
belts
بندچرمی شلاق زدن
hides
سخت شلاق زدن
lambast
شلاق تازیانه زدن
belt
بندچرمی شلاق زدن
beat
شلاق زدن کوبیدن
beats
شلاق زدن کوبیدن
hide
سخت شلاق زدن
belted
بندچرمی شلاق زدن
lambaste
شلاق تازیانه زدن
to whipped on
بضرب شلاق بردن
eighty lashes
هشتاد ضربه شلاق
knack
صدای شلاق استعداد
yerk
شلاق زدن کوبیدن
blackjack
چماق یا شلاق چرمی
sentenced to the lash
محکوم به خوردن شلاق
whipped
شلاق ماهیگیری باطعمه مصنوعی
thongs
شلاق زدن باتسمه بستن
smacks
صدای سیلی یا شلاق مزه
thong
شلاق زدن باتسمه بستن
wealŠwale
شلاق زدن متحری گذاشتن
whips
شلاق ماهیگیری باطعمه مصنوعی
wheal
ورم جای شلاق و غیره
whip
شلاق ماهیگیری باطعمه مصنوعی
flailed
شلاق زدن خرمن کوب
lickings
شلاق زنی بشکل دراوری
stick
تخته موج سواری شلاق
smacked
صدای سیلی یا شلاق مزه
lick son
عیبی را با شلاق از کسی دورکردن
flick
ضربت اهسته و سبک با شلاق
flails
شلاق زدن خرمن کوب
flicked
ضربت اهسته و سبک با شلاق
smack
صدای سیلی یا شلاق مزه
flail
شلاق زدن خرمن کوب
flailing
شلاق زدن خرمن کوب
flicking
ضربت اهسته و سبک با شلاق
flicks
ضربت اهسته و سبک با شلاق
he was given 0 lashes
بیست ضربه شلاق خورد
licking
شلاق زنی بشکل دراوری
whip in
با شلاق مانع شراکندگی تازیها شدن
Give him a taste of the whip .
بگذار مزه شلاق را یک کمی بچشد
whiplashes
هرچیزی شبیه شلاق ضربه یا تکان شلاقی
whiplash
هرچیزی شبیه شلاق ضربه یا تکان شلاقی
to pickle a person's back
پشت کسیراپس از شلاق زدن نمک و سرکه مالیدن
flagellant
کسیکه برای بخشودگی ازگناهان بخود شلاق میزند موجود یا انگل تاژک دار
pizzle
الت نری گاو شلاق ساخته شده از ذکر گاو
whip
شلاق زدن تازیانه زدن
walloper
شلاق زدن سخت زدن
walloped
شلاق زدن سخت زدن
whipped
شلاق زدن تازیانه زدن
scutch
شلاق زدن کتک زدن
wallops
شلاق زدن سخت زدن
whips
شلاق زدن تازیانه زدن
wallop
شلاق زدن سخت زدن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com