Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English
Persian
vulcanize
لاستیک را بوسایل شیمیایی جوش دادن و محکم کردن جوش برقی زدن
Other Matches
electrochemical
برقی- شیمیایی
vacuums
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuum
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuumed
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuuming
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
photoresist
ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
braced
بابست محکم کردن محکم بستن
brace
بابست محکم کردن محکم بستن
volcanize
جوش برقی دادن
physicotherapy
معالجه بوسایل طبیعی ومکانیکی
pyrolyze
در اثر حرارت تغییر شیمیایی دادن
recapped
روکش کردن لاستیک
re tread
روکش کردن لاستیک
recapping
روکش کردن لاستیک
recaps
روکش کردن لاستیک
recap
روکش کردن لاستیک
retread
روکش کردن لاستیک
retreads
روکش کردن لاستیک
let down
باد
[لاستیک را]
خالی کردن
to mend a puncture
لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
to repair a flat tire
لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
chemical survey
بررسی منطقه از نظر شیمیایی تجسس از نظر وجود عوامل شیمیایی
electrifying
برقی کردن
electrify
برقی کردن
electrifies
برقی کردن
electrification
برقی کردن
electrise
برقی کردن
electrified
برقی کردن
neutralises
بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralising
بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralizing
بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralizes
بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralize
بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralised
بطور شیمیایی خنثی کردن
well found
کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
well founded
کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
metalize
جوشکاری برقی کردن
metallize
جوشکاری برقی کردن
latensify
بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
trolly
باواگن برقی حمل کردن
trolley
باواگن برقی حمل کردن
trolleys
باواگن برقی حمل کردن
pegs
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
dog down
بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
peg
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
crimping
محکم کردن
tightens
محکم کردن
riveted
محکم کردن
chock
محکم کردن
rivet
محکم کردن
housed
محکم کردن
fasten
محکم کردن
strengthened
محکم کردن
riveting
محکم کردن
take up
<idiom>
محکم کردن
spokes
محکم کردن
stake
محکم کردن
clinch
محکم کردن
strengthen
محکم کردن
make tight
محکم کردن
rivets
محکم کردن
set taut
محکم کردن
reinforces
محکم کردن
rigidify
محکم کردن
spoke
محکم کردن
stakes
محکم کردن
staked
محکم کردن
mounts
محکم کردن
strengthens
محکم کردن
clinches
محکم کردن
consolidates
محکم کردن
tighten
محکم کردن
mount
محکم کردن
consolidate
محکم کردن
to make good
محکم کردن
clamping
محکم کردن
braced
محکم کردن
clamp
محکم کردن
clamps
محکم کردن
fastened
محکم کردن
clamped
محکم کردن
clinching
محکم کردن
consolidating
محکم کردن
clinched
محکم کردن
tightening
محکم کردن
to make fast
محکم کردن
tightened
محکم کردن
brace
محکم کردن
reinforce
محکم کردن
house
محکم کردن
fastens
محکم کردن
houses
محکم کردن
solidifies
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidify
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidified
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidifying
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
gad
با میخ محکم کردن هرزه گردی کردن
rivets
پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
rivet
پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
riveted
پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
riveting
پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
girt
با تنگ محکم کردن
pin
باسنجاق محکم کردن
steel
مانندفولاد محکم کردن
tightening
محکم کردن فشردن
steeled
مانندفولاد محکم کردن
to fast off
باگره محکم کردن
o peg down
با میخ محکم کردن
steeling
مانندفولاد محکم کردن
pinned
باسنجاق محکم کردن
gib
باقلاب محکم کردن
crimping
باپیچاندن محکم کردن
hang up
<idiom>
حفاظ ،محکم کردن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution .
محکم کاری کردن
steels
مانندفولاد محکم کردن
mortice
باکام محکم کردن
tighten
محکم کردن فشردن
pinning
باسنجاق محکم کردن
mortise
باکام محکم کردن
tightens
محکم کردن فشردن
tightened
محکم کردن فشردن
cleat
باگوه و گیره محکم کردن
latch
بوسیله کلون محکم کردن
latches
بوسیله کلون محکم کردن
hugging
بغل کردن محکم گرفتن
hug
بغل کردن محکم گرفتن
to tighten
محکم کردن
[با میخ و چکش]
hugged
بغل کردن محکم گرفتن
wedge
[محکم کردن اتصالان با گوه]
planish
با چکش محکم وصاف کردن
pole
با تیر یا دیرک محکم کردن
poles
با تیر یا دیرک محکم کردن
bands
تسمه یا بندمخصوص محکم کردن
band
تسمه یا بندمخصوص محکم کردن
hugs
بغل کردن محکم گرفتن
tee off
اغاز کردن محکم زدن
oil gear
جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
buttoned
تکمه زدن باتکمه محکم کردن
buttoning
تکمه زدن باتکمه محکم کردن
button
تکمه زدن باتکمه محکم کردن
gib
باپشت بند ومیخ یا گوه محکم کردن
to rifle the ball into the goal
با ضربه خیلی محکم توپ را به دروازه شوت کردن
cadge
محکم کردن باربری کردن
cadged
محکم کردن باربری کردن
reinforces
مستحکم کردن محکم کردن
cadges
محکم کردن باربری کردن
cadging
محکم کردن باربری کردن
fix
نصب کردن محکم کردن
reinforce
مستحکم کردن محکم کردن
fixate
محکم کردن متمرکز کردن
fixes
نصب کردن محکم کردن
gird
اماده کردن محکم کردن
staple
سوزن
[حرف ]
یو شکل
[برای محکم کردن سیمی به دیوار]
power traverse
مکانیسم حرکت سمت برقی دستگاه برقی حرکت سمت
v , series
سری عوامل شیمیایی بی بو وبی رنگ عصبی سری عوامل شیمیایی عصبی
tire
لاستیک
india rubber
لاستیک
tireless
بی لاستیک
india rubbers
لاستیک
inflated guiding tyre
لاستیک
tires
لاستیک
tyre
لاستیک
rubbers
لاستیک
caoutchouc
لاستیک
rubber
لاستیک
elastic
کش لاستیک
tiring
لاستیک
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
cleco fastener
وسیلهای مانند فنر برای محکم کردن صفحات فلزی به یکدیگر تا اتمام مراحل پرچکاری
pneumatic tire
لاستیک بادی
rubbery
لاستیک مانند
hard rubber
لاستیک سخت
rubberize
با لاستیک پوشاندن
rubber bitumen
لاستیک قیری
tiring
لاستیک زدن به
tiring
لاستیک چرخ
pneumatic
لاستیک بادی
tires
لاستیک زدن به
baloon tire
لاستیک اتومبیل
tires
لاستیک چرخ
tyros
لاستیک چرخ
tyros
لاستیک اتومبیل
spare tire
لاستیک زاپاس
spare tyre
لاستیک زاپاس
spare tyres
لاستیک زاپاس
pneumatic tube
لاستیک اتومبیل
india rubber
لاستیک هندی
natural rubber
لاستیک طبیعی
hevea rubber
لاستیک طبیعی
foam rubber
لاستیک متخلخل
tyre
لاستیک اتومبیل
india rubbers
لاستیک هندی
butyl rubber
لاستیک بوتیل
tyre
لاستیک چرخ
tyres
لاستیک اتومبیل
tyres
لاستیک چرخ
crepe rubber
لاستیک کرپ
synthetic rubber
لاستیک همگذاشت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com