English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English Persian
vulcanize لاستیک را بوسایل شیمیایی جوش دادن و محکم کردن جوش برقی زدن
Other Matches
electrochemical برقی- شیمیایی
vacuum جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuumed جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuuming جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuums جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
photoresist ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
brace بابست محکم کردن محکم بستن
braced بابست محکم کردن محکم بستن
volcanize جوش برقی دادن
physicotherapy معالجه بوسایل طبیعی ومکانیکی
pyrolyze در اثر حرارت تغییر شیمیایی دادن
recap روکش کردن لاستیک
retread روکش کردن لاستیک
recapping روکش کردن لاستیک
recapped روکش کردن لاستیک
recaps روکش کردن لاستیک
retreads روکش کردن لاستیک
re tread روکش کردن لاستیک
let down باد [لاستیک را] خالی کردن
to mend a puncture لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
to repair a flat tire لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
chemical survey بررسی منطقه از نظر شیمیایی تجسس از نظر وجود عوامل شیمیایی
electrise برقی کردن
electrified برقی کردن
electrifies برقی کردن
electrification برقی کردن
electrify برقی کردن
electrifying برقی کردن
neutralises بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralising بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralizing بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralizes بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralised بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralize بطور شیمیایی خنثی کردن
well founded کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
well found کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
metallize جوشکاری برقی کردن
metalize جوشکاری برقی کردن
latensify بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
trolleys باواگن برقی حمل کردن
trolly باواگن برقی حمل کردن
trolley باواگن برقی حمل کردن
pegs میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
peg میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
dog down بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
clinch محکم کردن
strengthens محکم کردن
crimping محکم کردن
clinches محکم کردن
clinched محکم کردن
clinching محکم کردن
riveted محکم کردن
reinforce محکم کردن
set taut محکم کردن
rivet محکم کردن
brace محکم کردن
make tight محکم کردن
fastened محکم کردن
stakes محکم کردن
staked محکم کردن
to make fast محکم کردن
stake محکم کردن
to make good محکم کردن
fastens محکم کردن
mount محکم کردن
clamp محکم کردن
clamped محکم کردن
consolidating محکم کردن
clamps محکم کردن
consolidates محکم کردن
consolidate محکم کردن
riveting محکم کردن
rivets محکم کردن
spokes محکم کردن
take up <idiom> محکم کردن
clamping محکم کردن
spoke محکم کردن
rigidify محکم کردن
fasten محکم کردن
reinforces محکم کردن
strengthened محکم کردن
tightens محکم کردن
mounts محکم کردن
tightening محکم کردن
tightened محکم کردن
braced محکم کردن
house محکم کردن
housed محکم کردن
chock محکم کردن
strengthen محکم کردن
tighten محکم کردن
houses محکم کردن
solidifies سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
gad با میخ محکم کردن هرزه گردی کردن
rivet پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
solidified سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
riveted پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
rivets پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
riveting پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
solidify سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidifying سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
to fast off باگره محکم کردن
mortice باکام محکم کردن
steels مانندفولاد محکم کردن
tighten محکم کردن فشردن
tightening محکم کردن فشردن
steel مانندفولاد محکم کردن
tightened محکم کردن فشردن
mortise باکام محکم کردن
o peg down با میخ محکم کردن
tightens محکم کردن فشردن
crimping باپیچاندن محکم کردن
steeling مانندفولاد محکم کردن
pinned باسنجاق محکم کردن
girt با تنگ محکم کردن
pin باسنجاق محکم کردن
pinning باسنجاق محکم کردن
hang up <idiom> حفاظ ،محکم کردن
gib باقلاب محکم کردن
steeled مانندفولاد محکم کردن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution . محکم کاری کردن
to tighten محکم کردن [با میخ و چکش]
tee off اغاز کردن محکم زدن
wedge [محکم کردن اتصالان با گوه]
poles با تیر یا دیرک محکم کردن
hugging بغل کردن محکم گرفتن
band تسمه یا بندمخصوص محکم کردن
hug بغل کردن محکم گرفتن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
planish با چکش محکم وصاف کردن
latch بوسیله کلون محکم کردن
hugged بغل کردن محکم گرفتن
bands تسمه یا بندمخصوص محکم کردن
pole با تیر یا دیرک محکم کردن
latches بوسیله کلون محکم کردن
cleat باگوه و گیره محکم کردن
oil gear جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
buttoned تکمه زدن باتکمه محکم کردن
buttoning تکمه زدن باتکمه محکم کردن
button تکمه زدن باتکمه محکم کردن
gib باپشت بند ومیخ یا گوه محکم کردن
to rifle the ball into the goal با ضربه خیلی محکم توپ را به دروازه شوت کردن
fix نصب کردن محکم کردن
gird اماده کردن محکم کردن
fixes نصب کردن محکم کردن
cadging محکم کردن باربری کردن
reinforce مستحکم کردن محکم کردن
reinforces مستحکم کردن محکم کردن
cadge محکم کردن باربری کردن
cadged محکم کردن باربری کردن
fixate محکم کردن متمرکز کردن
cadges محکم کردن باربری کردن
staple سوزن [حرف ] یو شکل [برای محکم کردن سیمی به دیوار]
power traverse مکانیسم حرکت سمت برقی دستگاه برقی حرکت سمت
v , series سری عوامل شیمیایی بی بو وبی رنگ عصبی سری عوامل شیمیایی عصبی
inflated guiding tyre لاستیک
tires لاستیک
rubber لاستیک
caoutchouc لاستیک
tiring لاستیک
india rubbers لاستیک
tire لاستیک
india rubber لاستیک
tireless بی لاستیک
rubbers لاستیک
elastic کش لاستیک
tyre لاستیک
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
cleco fastener وسیلهای مانند فنر برای محکم کردن صفحات فلزی به یکدیگر تا اتمام مراحل پرچکاری
doorstop لاستیک پای در
rubbery لاستیک مانند
vulcanite لاستیک سخت
tyros لاستیک چرخ
tyre لاستیک اتومبیل
rubber bitumen لاستیک قیری
tyre لاستیک چرخ
combat tire لاستیک جنگی
tire لاستیک زدن به
tire لاستیک چرخ
coral rubber لاستیک کورال
tyres لاستیک چرخ
tyros لاستیک اتومبیل
crepe rubber لاستیک کرپ
rubberize با لاستیک پوشاندن
tires لاستیک چرخ
doorstops لاستیک پای در
synthetic rubber لاستیک ساختگی
tires لاستیک زدن به
tiring لاستیک زدن به
synthetic rubber لاستیک همگذاشت
shoe لاستیک چرخ
tiring لاستیک چرخ
foam rubber لاستیک متخلخل
butyl rubber لاستیک بوتیل
shoeing لاستیک چرخ
shoes لاستیک چرخ
synthetic rubber لاستیک مصنوعی
cold rubber لاستیک سرد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com