English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
fluorescent لامپ مهتابی دارای تشعشع
Other Matches
incandescent lamp لامپ برقی دارای نور سیمابی لامپ نئون
glary دارای تشعشع
radio active دارای تشعشع اتمی
candescent دارای تشعشع یاگرمای شدید
fallout contours خطوط میزان منحنی تشعشع اتمی یا نشان دهنده شدت تشعشع اتمی
triode شیر ترمویونیک یا لامپ خلاء دارای سه الکترود کاتد اند وشبکه کنترل
emission control کنترل تشعشع امواج مغناطیسی یا صوتی دستگاه کم کننده تشعشع امواج
moonlit مهتابی
belvidere مهتابی
belvedere مهتابی
moonshiny مهتابی
verandas مهتابی
altana مهتابی
terrace roof مهتابی
terraces مهتابی
terrace مهتابی
veranda مهتابی
open terrace مهتابی
verandahs مهتابی
moon dial ساعت مهتابی
belvedere کلاه فرنگی مهتابی
fluoresce نور مهتابی پس دادن
front grip گرفتن میله دست مهتابی
survey meter دستگاه دوزسنج تشعشع اتمی دستگاه تشعشع سنج اتمی
image dissector tube لامپ تجزیه کننده تصویر لامپ دیسکتور تصویر
tube tester دستگاه ازمایش لامپ ازمایش کننده لامپ
flashes تشعشع
radiation تشعشع
radiational تشعشع
flashed تشعشع
total radiation تشعشع کل
emissions تشعشع
emission تشعشع
antiradiation ضد تشعشع
luminance تشعشع
flash تشعشع
x irradiation تشعشع رونتگن
prompt radiation تشعشع کامل
radiacmeter تشعشع سنج
induced radiation تشعشع القایی
radiancy تابندگی تشعشع
nuclear radiation تشعشع هستهای
radiators تشعشع کننده
ray تشعشع داشتن
ray روشنایی تشعشع
emit تشعشع کردن
auras تشعشع نورانی
dosimeter تشعشع سنج
aura تشعشع نورانی
emitting تشعشع کردن
thermal radiation تشعشع حرارتی
radiation تشعشع اتمی
emitted تشعشع کردن
emits تشعشع کردن
radiator تشعشع کننده
neutron radiation تشعشع نوترونی
radiation loss تلف تشعشع
radiantly تشعشع بطورمنشعب
radioscopy تشعشع سنجی
refulgence جلال تشعشع
fluorescence تشعشع ماهتابی
space radiation تشعشع رادیویی
emitter تشعشع کننده
scattered radiation تشعشع پراکنده
radiance تابندگی تشعشع
radiometer تشعشع سنج
corpuscular radiation تشعشع ذرهای
electronic radiation تشعشع الکترونی
intensity of radiation شدت تشعشع
fluorescent radiation تشعشع فلورسنت
cosmic rays تشعشع کاسمیک
radiation source منبع تشعشع
radiation pressure فشار تشعشع
ultra violet radiation تشعشع ماوراء بنفش
broadside aerial تشعشع کننده عرضی
x radiation تشعشع اشعه مجهول
radiological survey تجسس تشعشع اتمی
directive radiation تشعشع جهت دار
radiation intensity شدت تشعشع اتمی
radiant تشعشع کننده حرارتی
background count عکس العمل تشعشع
magnetic dipole radiation تشعشع دوقطبی مغناطیسی
glared تابش خیره کننده تشعشع
solar flare تشعشع ناگهانی نیروی خورشید
emissivity قابلیت تشعشع یا ارسال اشعه
glare تابش خیره کننده تشعشع
roentgen واحد سنجش تشعشع اتمی
radiological رادیولوژیکی مربوط به تشعشع هستهای
glares تابش خیره کننده تشعشع
broad beam headlamp نور افکن با تشعشع عرضی
isodose rate خط نقاط هم دوز تشعشع اتمی
phosphorism مسمومیت در اثر فسفر تشعشع فسفری
emissions تشعشع امواج پس دادن ساطع کردن
emission تشعشع امواج پس دادن ساطع کردن
luminous flux جریان تشعشع در طول موج مریی
rem مقدار واحد از تشعشع یونیزه کننده
radiological survey بررسی میزان وجود تشعشع اتمی
roentgen واحد بین المللی تشعشع اشعه مجهول
terrain return انعکاس تشعشع امواج زمینی روی صفحه رادار
radioactivity قابلیت پخش امواج هستهای رادیواکتیویته داشتن قدرت تشعشع اتمی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
langley واحد تشعشع خورشید مساوی یک گرم کالری در هرسانتیمتر مربع از سطح غیرمتشعشع
lumen واحد تشعشع برابر مقدارنوری که از یک شمع معمولی بین المللی ساطع میگردد
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
minometer دستگاه دوزسنج تشعشع اتمی وسیله اندازه گیری دوز اتمی
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
galactic noise تشعشع رادیویی کهکشان صوت پراکنی از جانب کهکشان
lamp bulb لامپ
tubes لامپ
tube لامپ
lamps لامپ
lamp لامپ
electric lamp لامپ
limiter لامپ اف ام
valves لامپ
valve لامپ
diode لامپ
loktal base لامپ قفلی
gate tube لامپ دریچهای
lock in base tube لامپ قفلی
miniature lamp لامپ مینیاتوری
glow lamp لامپ کنتاکتی
single contact lamp لامپ تک کنتاکتی
top cap شاخک لامپ
fog lamp لامپ مه شکن
gassy tube لامپ نرم
signal lamp لامپ سیگنال
loctal base لامپ قفلی
glow tube لامپ مشتعل
soft tube لامپ نرم
glow lamp لامپ نئون
mercury lamp لامپ جیوه
lampholder سرپیچ لامپ
mercury pool tube لامپ مایع
spot lamp لامپ با نورمتمرکز
spot lamp لامپ موضعی
glow discharge tube لامپ مشتعل
glow discharge cold cathode tube لامپ مشتعل
mcnally tube لامپ مکنلی
pool tube لامپ مایع
mazda lamp لامپ مزدا
geissler tube لامپ گایسلر
pool cathode tube لامپ مایع
stroboscopic tube لامپ چشمک زن
mercury vapor lamp لامپ جیوهای
metal lamp لامپ فلزی
stroboscopic tube لامپ استروبوسکپی
strobotron لامپ چشمک زن
strobotron لامپ استروبوسکپی
side contact شاخک لامپ
pilot lamp لامپ کنترل
incandescent lamp لامپ روشنایی
incandescent lamp لامپ رشتهای
pins خار لامپ
indicator light لامپ سیگنال
indicator tube لامپ سیگنال
high vaccum tube لامپ خلاء
hexode لامپ شش قطبی
industrial tube لامپ تجارتی
inspection lamp لامپ کنترل
nitrogen lamp لامپ ازت
nernst lamp لامپ نرنست
output tube لامپ خروجی
projector lamp لامپ پروژکتور
pilot lamp لامپ پیلوت
pilot lamp لامپ خبر
pocket lamp لامپ کوچک
pool rectifier لامپ مایع
picture tube لامپ تصویر
pentode لامپ پنتود
image storing tube لامپ ایکونوسکپ
peanut tube لامپ بادامی
vaccum tube lamp لامپ خلاء
projection tube لامپ تصویر
hexod لامپ شش قطبی
neon lamp لامپ نئون
tube لامپ بی سیم
roentgen tube لامپ رونتگن
grid glow tube لامپ کنتاکتی
helium lamp لامپ هلیومی
lamp cord سیم لامپ
sealing in اببندی لامپ
tubes لامپ الکترونی
tubes لامپ بی سیم
selectron لامپ گزینش
tank لامپ مخزنی
lamp holder سرپیچ لامپ
tube لامپ الکترونی
lamp connector رابط لامپ
instrument lamp لامپ سنجه ها
multiple unit valve لامپ مرکب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com