English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English Persian
fig leaf لاپوش مخفی کننده
fig leaves لاپوش مخفی کننده
Other Matches
conclearer of stolen goods مخفی کننده اموال مسروقه
underground مخفی شبکه مخفی جنگ غیر منظم
slinkier مخفی
closets مخفی
closeting مخفی
closeted مخفی
closet مخفی
clandestine مخفی
hid مخفی
hush hush مخفی
furtive مخفی
covert مخفی
perdu or due مخفی
secret مخفی
slinkiest مخفی
concealed مخفی
slinky مخفی
undercover مخفی
hidden مخفی
hush-hush مخفی
secrets مخفی
occult مخفی کردن
conceal مخفی کردن
blind مخفی گاه
blinded مخفی گاه
clandestinely بطور مخفی
blinds مخفی گاه
covers مخفی در بر گرفتن
hidden مخفی شده
mole مامور مخفی
submerging مخفی کردن
submerges مخفی کردن
defector in place مامور مخفی
codes کدهای مخفی
coverings مخفی در بر گرفتن
submerge مخفی کردن
submerged مخفی کردن
secret ballot رای مخفی
bugs میکروفن مخفی
hideaways مخفی گاه
secret agents مامور مخفی
secret agent مامور مخفی
hideaway مخفی گاه
cover مخفی در بر گرفتن
obscuring مخفی کردن
obscurest مخفی کردن
obscures مخفی کردن
obscurer مخفی کردن
obscured مخفی کردن
obscure مخفی کردن
conceals مخفی کردن
skeleton in one's closet <idiom> رازهای مخفی
hidden codes رمزهای مخفی
stowaway مسافر مخفی
hugger mugger مخفی کردن
bug میکروفن مخفی
submergence مخفی سازی
plainclothesman پلیس مخفی
stows مخفی کردن
stowing مخفی کردن
stowed مخفی کردن
stowaways مسافر مخفی
stow مخفی کردن
hidden file فایل مخفی
hickok belt مخفی کردن زه
bugging میکروفن مخفی
hidy-hole مخفی گاه
under مخفی درزیر
by ballot با رای مخفی
hidey-hole مخفی گاه
under- مخفی درزیر
hid مخفی شده
emissaries مامور مخفی
covert operations عملیات مخفی
submers مخفی کردن
emissary مامور مخفی
camouflages مخفی کردن پوشاندن
camouflaging مخفی کردن پوشاندن
ballots رای مخفی دادن
camouflaged مخفی کردن پوشاندن
balloted رای مخفی دادن
ballot رای مخفی دادن
camouflage مخفی کردن پوشاندن
hides مخفی نگاه داشتن
falsi crimen مخفی کردن حقیقت
bugged مجهز به میکروفن مخفی
hide مخفی نگاه داشتن
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
huddle مخفی کردن درهم ریختگی
huddled مخفی کردن درهم ریختگی
cover مخفی گاه [جامعه شناسی]
huddles مخفی کردن درهم ریختگی
perdue مخفی سرباز جان فشان
huddling مخفی کردن درهم ریختگی
perdu مخفی سرباز جان فشان
cover پوشش مخفی [جامعه شناسی]
blind پوشش مخفی [جامعه شناسی]
blind مخفی گاه [جامعه شناسی]
hush ارامش دادن مخفی نگاهداشتن
covered approach پیشروی پوشیده معابر مخفی
hickok belt مخفی شدن پنهان کردن
gestapo گشتاپو سازمان پلیس مخفی
spial عمل مخفی انجام دادن
espial جاسوسی عمل مخفی انجام دادن
discloses یات چیزی که باید مخفی می ماند
disclosing یات چیزی که باید مخفی می ماند
hit the dirt <idiom> خیزرفتن به زمین ،درجایی مخفی شدن
disclose یات چیزی که باید مخفی می ماند
covered position محوطه تحت پوشش موضع مخفی
ambushes مخفی گاه سربازان برای حمله
ambushing مخفی گاه سربازان برای حمله
balloted رای مخفی مجموع اراء نوشته
ambush مخفی گاه سربازان برای حمله
ballot رای مخفی مجموع اراء نوشته
ballots رای مخفی مجموع اراء نوشته
ambushed مخفی گاه سربازان برای حمله
He has been exposed as a traitor. هویت مخفی او [مرد] بعنوان خائن افشا شد.
apparatus شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله
rear takedown with outside leg tackle گارد مخفی که حریف با میانکوب ضربه میشود
secret ballot ورقه رای مخفی دارای اسامی چاپی کاندیداها
screen ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screened ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screening, screenings ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screens ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
acid house party نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
culling مخفی از فضای ذخیره سازی سه بعدی وکاهش زمان پردازش
culled مخفی از فضای ذخیره سازی سه بعدی وکاهش زمان پردازش
culls مخفی از فضای ذخیره سازی سه بعدی وکاهش زمان پردازش
cull مخفی از فضای ذخیره سازی سه بعدی وکاهش زمان پردازش
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
burned کلمه رمز برای تعیین اینکه عامل مخفی اطلاعاتی در معرض کشف قرار گرفته یا قابلیت اعتمادبه او کم شده است
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
backstreet فعالیتهای غیر رسمی و مخفی و اغلب غیر قانونی
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
conventicle انجمن مخفی وغیر قانونی انجمن مذهبی
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
secret police سازمان پلیس مخفی سازمان کاراگاهی
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com