Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 246 (13 milliseconds)
English
Persian
dipping varnish
لاک شناور
Search result with all words
buoy
رهنمای شناور
buoy
جسم شناور
buoy
شناور ساختن
buoy
راهنمای شناور در اب
buoyed
رهنمای شناور
buoyed
جسم شناور
buoyed
شناور ساختن
buoyed
راهنمای شناور در اب
buoying
رهنمای شناور
buoying
جسم شناور
buoying
شناور ساختن
buoying
راهنمای شناور در اب
buoys
رهنمای شناور
buoys
جسم شناور
buoys
شناور ساختن
buoys
راهنمای شناور در اب
float
جسم شناور بر روی اب سوهان پهن
float
شناور شدن شناور بودن
float
شناور ساختن روی اب ایستادن
float
شناور
float
شناور شدن
float
شناور ساختن در هوا معلق بودن
float
روی اب نگهداشتن شناور
float
شناور بودن
floated
جسم شناور بر روی اب سوهان پهن
floated
شناور شدن شناور بودن
floated
شناور ساختن روی اب ایستادن
floated
شناور
floated
شناور شدن
floated
شناور ساختن در هوا معلق بودن
floated
روی اب نگهداشتن شناور
floated
شناور بودن
floats
جسم شناور بر روی اب سوهان پهن
floats
شناور شدن شناور بودن
floats
شناور ساختن روی اب ایستادن
floats
شناور
floats
شناور شدن
floats
شناور ساختن در هوا معلق بودن
floats
روی اب نگهداشتن شناور
floats
شناور بودن
iceberg
کوه یخ شناور توده یخ شناور
iceberg
توده یخ شناور
icebergs
کوه یخ شناور توده یخ شناور
icebergs
توده یخ شناور
afloat
شناور
normalised
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalises
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalising
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalize
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalizes
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
raft
دسته الوار شناور بر اب
rafts
دسته الوار شناور بر اب
floe
تخته یخ شناور
plunger
شناور کاربوراتور غوطه ور
plunger
پیستون شناور
plungers
شناور کاربوراتور غوطه ور
plungers
پیستون شناور
lifebuoy
کمربند یاحلقه نجات شناوری که برای نجات غریق بر روی اب شناور میباشد
lifebuoy
گوی شناور
lifebuoys
کمربند یاحلقه نجات شناوری که برای نجات غریق بر روی اب شناور میباشد
lifebuoys
گوی شناور
immersion heater
اب گرم کن شناور
immersion heaters
اب گرم کن شناور
boom
دستگاه شناور
boomed
دستگاه شناور
booming
دستگاه شناور
booms
دستگاه شناور
buoyant
شناور
waft
روی هوایا اب شناور ساختن وزش نسیم
waft
شناور ساختن
wafted
روی هوایا اب شناور ساختن وزش نسیم
wafted
شناور ساختن
wafting
روی هوایا اب شناور ساختن وزش نسیم
wafting
شناور ساختن
wafts
روی هوایا اب شناور ساختن وزش نسیم
wafts
شناور ساختن
immerse
غوطه ور کردن شناور نمودن
immersed
غوطه ور کردن شناور نمودن
immerses
غوطه ور کردن شناور نمودن
immersing
غوطه ور کردن شناور نمودن
sled
هدف کش شناور دریایی سورتمه هدف کش
sleds
هدف کش شناور دریایی سورتمه هدف کش
gull
هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
gulls
هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
plunge
غوطه ور شدن شناور شدن
plunged
غوطه ور شدن شناور شدن
plunges
غوطه ور شدن شناور شدن
swim
شناور شدن
swims
شناور شدن
pontoon
پل شناور
pontoon
اسکله شناور
pontoon
طراده شناور
pontoons
پل شناور
pontoons
اسکله شناور
pontoons
طراده شناور
floating
شناور
drift
جسم شناور برف باداورده
drifted
جسم شناور برف باداورده
drifting
جسم شناور برف باداورده
drifts
جسم شناور برف باداورده
Other Matches
floating base
ناولجستیکی شناور یا کاروان لجستیکی شناور دریایی
ballcock
شناور
free swimming
شناور
above water
<adj.>
شناور
nectonic
شناور
on the float
شناور
flying bridge
پل شناور
vessel
شناور
vessels
شناور
bouyant foundation
پی شناور
drift ice
یخ شناور
float bridge
پل شناور
floating bridge
پل شناور
floating fundation
پی شناور
floaty
شناور
pack ice
یخ شناور
ballcocks
شناور
adrift
شناور مهارشده
antisurface
ضد ناوهای شناور
bouyancy pump
پمپ شناور
drifting mine
مین شناور
bouyant foundation
پایه شناور
carburetor float
شناور کاربراتور
dipped electrode
الکترود شناور
fluxed electrode
الکترود شناور
floating aquatics
ابزیان شناور
bays
پل رابط در پل شناور
vessel
یگان شناور
vessels
یگان شناور
barge
تراده شناور
barged
تراده شناور
barges
تراده شناور
bay
پل رابط در پل شناور
bayed
پل رابط در پل شناور
baying
پل رابط در پل شناور
dipping enamel
لعاب شناور
float guage
اشل شناور
immersion thermometer
دماسنج شناور
levitative
شناور در هوا
oil slicks
نفت شناور
natatores
مرغان شناور
oil slick
نفت شناور
zooplankton
جانوران شناور
life bouy
رهنمای شناور
submergible pump
پمپ شناور
nekton
جانور شناور
submersible pump
پمپ شناور
phytoplankton
گیاهان شناور
plunge valve
سوپاپ شناور
plunger piston
پیستون شناور
ice field
یخزار یخ شناور
floating point
ممیز شناور
float into position
شناور شدن
float test
ازمون شناور
float valve
دریچه شناور
float well
چاه شناور
floater
جسم شناور
floating audress
نشانی شناور
floating charactep
دخشه شناور
floating dock
حوض شناور
floating grid
شبکه شناور
floating gyro
ژایرو شناور
floating mine
مین شناور
floating point
با ممیز شناور
pontoon bridge
پل شناور قایقی
floating point constant
ثابت ممیز شناور
floating drydock
حوضچه شناور خشک
floating point arithmetic
حساب ممیز شناور
floating exchange rate
نرخ شناور ارز
floating point number
عدد با ممیز شناور
watching mine
مین شناور در سطح اب
submersible
غوطه ور شناور زیرابی
power driven vessel
یگان شناور موتوری
popping plug
طعمه ماهیگیری شناور
plunge battery
باتری با الکترد شناور
floating point
ممیز شناور
[ریاضی]
light buoy
راهنمای شناور چراغدار
floating rate of exchange
نرخ شناور ارز
floating point rutine
روال ممیز شناور
short scope buoy
بویه شناور قائم
floating point representation
نمایش با ممیز شناور
floating point operation
عملکردبا ممیز شناور
floating point operation
عملیات ممیز شناور
poppers
طعمه شناور ماهیگیری
snagline mine
مین با شاخک شناور
consolidated pack ice
مجموعه یخهای شناور
wrecks
شناور غرق شده
wrecking
شناور غرق شده
wreck
شناور غرق شده
drift fishing
ماهیگیری از قایق شناور
popper
طعمه شناور ماهیگیری
bottom mine
مین شناور عمقی
buoyant mine case
جعبه مین شناور
floating base
پایگاه شناور دریایی
back float
شناور شدن روی اب
natant
شناور یامتحرک دراب
bouquet mine
نوعی مین شناور خوشهای
wafter
چیز شناور بر روی هوایا اب
release sinker
رها کننده مین شناور
wreck vessel
شناور کشتی غرق شده
hover
پلکیدن شناور واویزان بودن
hovered
پلکیدن شناور واویزان بودن
hovers
پلکیدن شناور واویزان بودن
floating point number
اعداد ممیز شناور
[ریاضی]
chess
سطح شیب دار پل شناور
buoyage
تنطیم محل راهنماهای شناور
lily pad
برگ شناور زنبق ابی
floating dock
حوضچه شناور تعمیر کشتی
floating point notation
نشان گذاری با ممیز شناور
center of buoyancy
مرکزتعادل اتصال وسایل شناور
floating island
جزیره شناور ومصنوعی شیرینی
deadman's float
شناور بودن با دستهای باز
spur shore
دفرای شناور الواراتصال ناو به اسکله
jelly fish float
شناور شدن در اب با دست وپای دراز
zooplankton
جانور ریز شناور برسطح دریا
gate vessel
شناور درب حوض تعمیرات ناو
phytoplankton
زندگی گیاهان شناور بر سطح دریا
bayed
قسمتی از پل شناور که بین دو پانتون قرار دارد
plankter
موجودات ریز و شناور ازادبر سطح دریا
baying
قسمتی از پل شناور که بین دو پانتون قرار دارد
rod float
تعیین سرعت اب در کانال به طریقه جسم شناور
bays
قسمتی از پل شناور که بین دو پانتون قرار دارد
bay
قسمتی از پل شناور که بین دو پانتون قرار دارد
saw yer
درخت از ریشه کنده که روی اب شناور باشد
calf
[تکه ای یخ که از کوه یخی جدا شده و شناور است. ]
flotsam and jetsam
کالایی که پس از غرق شدن کشتی برروی اب شناور است
float gauging
اندازه گیری سرعت اب درانهار بوسیله جسم شناور
drift float
علامت یا شاخص شناور نشان دهنده انحراف مسیر
oropesa
کابل شناور مخصوص جمع اوری مین دریایی
pteropod
نرم تنان شکم پای شناور درسطح دریا
flotsam
کالاهایی که پس از غرق شدن کشتی برروی اب شناور است
catamaran
نوعی کلک یاجسم شناور دراب ادم بددهن وماجراجو
sudd
توده شناور علف و نی که دررود نیل مانع کشتیرانی میشود
catamarans
نوعی کلک یاجسم شناور دراب ادم بددهن وماجراجو
radio sonobuoy
بویه دریایی شناور بی سیم دار مخصوص تعیین محل زیردریاییها
mooring penant
طناب کوتاه وصل به گوی شناور برای بستن قایق به ساحل
resource leveling
زمان بندی فعالیت ها بازمان شناور به منطور بهینه سازی بهره گیری از منابع
control buoy
بویه کنترل کننده مینها دستگاهی که محل مینهای شناور زیر دریا را نشان میدهد
pleuston
علفهای ریزوشناوری که روی سطح اب شیرین تشکیل چیزی بشکل حصیر سبز میدهدوشامل جلبکهای شناور نیز میباشد
dan runner
کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
running lights
فارهای شناور دریایی چراغهای راه دریایی
marine aircraft
هواپیمایی برای عمل کردن روی سطح اب هواپیمای قابل شناور شدن روی سطح اب
mflops
یک میلیون عملیات ممیز شناور در ثانیه یک میلیون عملکرد با ممیزشناور در ثانیه Per Operation FloatingPoint illion
datum dan buoy
علایم شناور دریایی عمقی بویه عمقی علایم عمقی تعیین مسیر مین گذاری شده در اب
buoyant mine case
بدنه مین شناور بدنه مین غوطه ور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com