English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (11 milliseconds)
English Persian
veneer لایه نازک چوب
Search result with all words
deposition سطح با یک لایه نازک
depositions سطح با یک لایه نازک
die قطعه نازک مستطیلی از یک قرص نیمه هادی سیلیکان که به هنگام ساخت مدارهای مجتمع بریده شده یا لایه لایه می گردد
fibre optics لایه شیشهای یا پلاستیکی نازک که قادر به ارسال سیگنالهای نوری است . سیگنال نوری یا لیزری برای نمایش داده ارسالی تقسیم میشود
electroluminescent صفحه نمایش مسط ح و سبک که از دو قطعه شیشه پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط لایه نازک گاز که در صورت سیگنال الکتریکی به آن اصابت کند روشن میشود
gas plasma display صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
gas discharge display صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
lamin لایه نازک پهنک برگ
lamina لایه نازک پهنک برگ
phosphor لایه نازک فسفر درون صحفه CRT
thin film لایه نازک
thin layer chromatography کروماتوگرافی لایه نازک
vortex sheet لایه نازک نامحدود سیال باحرکت حلقوی بینهایت
Other Matches
services توابعی که در یک لایه DSI برای استفاده در لایه بالاتر به کار می روند
blanket course لایه ضد میک لایه در برابر کشش موئی روکش پادرس
underlay در زیر چیزی لایه قرار دادن لایه زیرین
underlays در زیر چیزی لایه قرار دادن لایه زیرین
collapse pressure حگاکثر فشار وارد به یک لایه تا ان لایه ریزش نکند
media زیر لایه در لایه اتصال داده از مدل شبکه OSI که دستیابی به رسانه ارسال را ممکن می سازد
blanket course لایه محافظ در مقابل رس لایه پادرس
permafrost لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
delamination لایه لایه شدن
delamination لایه لایه شدگی
delamination لایه لایه کردن
lamination لایه لایه سازی
interlayer لایه بین دو لایه
argillite خاک رس لایه لایه
delaminate لایه لایه شدن
cable weft پود ضخیم [بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
eggshell نازک
tenderhearted <adj.> دل نازک
ethereal نازک
fine نازک
finest نازک
tenuous نازک
tender نازک
fined نازک
tendered نازک
tendering نازک
slims نازک
eggshells نازک
touchier دل نازک
touchiest دل نازک
touchy دل نازک
tinnily نازک
soft hearted نازک دل
soft-hearted نازک دل
tenderhearted دل نازک
tender hearted دل نازک
tender hearted نازک دل
svelt نازک
young ice یخ نازک
slim نازک
slimmed نازک
slimmest نازک
slimming نازک
gossamer نازک
frail نازک
thinned نازک
fragile نازک
perone نازک نی
thin نازک
egg shell نازک
papyraceous نازک
thins نازک
attenute نازک
tenderest نازک
thinners نازک
feather edged لب نازک
softhearted نازک دل
thinnest نازک
frailer نازک
frailest نازک
lambkino بچه نازک
rice paper کاغذ نازک
thinly به طور نازک
thin film غشای نازک
tenderization نازک سازی
folium طبقه نازک
tenderhefted دل نازک دل رحیم
attenuated نازک کردن
d. touch نازک کاری
pellicle غشاء نازک
folia طبقات نازک
finespun نازک رشته
cardboard مقوای نازک
feather edge لبه نازک
extenuate نازک کردن
slat تخته نازک
slats تخته نازک
fine draw نازک کردن
fine spun نازک ریسته
hairline rule خط بسیار نازک
featheredge لبه نازک
gold leaf زرورق نازک
tanyphonia نازک صدایی
softer مهربان نازک
soft مهربان نازک
scale board تخته نازک
spare نحیف نازک
shim بوش نازک
small stuff طناب نازک
joinery نازک کاری
spared نحیف نازک
film پرده نازک
filmed پرده نازک
racking طناب نازک
picksome نازک نارنجی
softest مهربان نازک
card board مقوای نازک
d. constitution وجود نازک
attenuate نازک کردن
squeamishness نازک طبعی
attenuates نازک کردن
attenuating نازک کردن
patsy نازک نارنجی
pellicle پوسته نازک
thinner نازک کننده
radicle فرعی نازک
mull ململ نازک
thinned نازک کردن
thins نازک شدن
delicate نازک بین
thins نازک کردن
thin نازک کردن
thinnest نازک کردن
verglas قشر نازک یخ
thinned نازک شدن
cords طناب نازک
thinners نازک شدن
thinners نازک کردن
thin نازک شدن
cord طناب نازک
thinnest نازک شدن
thin skinned نازک نارنجی
thin skinned پوست نازک
finishing نازک کاری
thready نازک چسبناک
masterstroke نازک کاری هنری
wire هادی فلزی نازک
marline طناب علفی نازک
stave شیارهای نازک چوب
shear thinning نازک شدن برش
scruff پرده نازک غشاء
splint bone استخوان ساق نازک نی
magnetic thin film فیلم نازک مغناطیسی
magnetic thin film غشاء نازک مغناطیسی
niminy piminy نازک نارنجی و ژستی
onion skin یکجور کاغذ نازک
strip ماده طولانی نازک
feathured-edged لبه نازک شده
thin skinned دارای پوست نازک
masterstrokes نازک کاری هنری
French stick قرصدراز نازک نان
gauzy نازک وسوراخ سوراخ
attenuating ضعیف شدن نازک
oxide skin قشر نازک اکسید
attenuates ضعیف شدن نازک
onionskin کاغذ نازک زرورق
attenuated ضعیف شدن نازک
wires هادی فلزی نازک
attenuate ضعیف شدن نازک
metal foil ورق نازک فلزی
thin film circuit مدار غشایی نازک
hair stroke نازک کاری درخوشنویسی
thin film memory حافظه غشایی نازک
toile پارچه کتان نازک
gold leaf ورقه طلای نازک
tissue paper دستمال کاغذی نازک
tin foil ورق نازک قلع
field point سر تیر بسیار نازک
fleshings جامه نازک تن نما
touchier نازک نارنجی حساس
touchy نازک نارنجی حساس
thin walled cylinder استوانه جدار نازک
touchiest نازک نارنجی حساس
flat colour رنگ نازک مستوی
laminal دارای ورقههای نازک
thin plate battery باتری صفحه نازک
foreign letter paper کاغذ چاپاری نازک
seam رگه نازک معدن
seams رگه نازک معدن
laminar دارای ورقههای نازک
peeling پارچه لباسی نازک
layers لایه
tier لایه
three ply سه لایه
three-ply سه لایه
tiers لایه
ribband لایه
layer line خط لایه
strata لایه ها
ribbands لایه
lamellar لایه لایه
stratum لایه
provine لایه
layer لایه
lamellose لایه لایه
shelling لایه
yard لایه
yards لایه
bed لایه
substrate لایه
shells لایه
stuffless بی لایه
courses لایه
coursed لایه
shell لایه
riband لایه
ribands لایه
course لایه
padding لایه
coats لایه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com