English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English Persian
pad لایی گذاشتن
pads لایی گذاشتن
Search result with all words
wad کپه کردن لایی گذاشتن
wads کپه کردن لایی گذاشتن
gasket درز گرفتن لایی گذاشتن
gaskets درز گرفتن لایی گذاشتن
Other Matches
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
bushes لایی
bush لایی
layer لایی
layers لایی
padding لایی
wad لایی
shim لایی
static seal لایی
pads لایی
pad لایی
distance wadding لایی
stiffener لایی
wadding لایی
gaskets لایی
packing لایی
gasket لایی
stuffing لایی
stiffeners لایی
mattresses لایی
mattress لایی
bushing لایی
wads لایی
laminate چند لایی
heeltap لایی پاشنه
filter packing لایی صافی
cotton wool پنبه لایی
fillings لایی گذاری
filling لایی گذاری
stranded wire کابل تک لایی
battery isolator لایی باتری
stranded conductor کابل تک لایی
single conductor cable کابل تک لایی
shim لایی فلزی
metallic packing لایی فلزی
plywood تخته سه لایی
isolator for battery plate لایی باتری
cellulose wadding لایی سلولزی
distance wadding لایی جازم
cotton wool لایی پنبه
padding لایی گذاری
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
linings به خط شدن نظامیان لایی
battery jar spacer لایی فرف باتری
laminated beam تیر چند لایی
pad دفترچه یادداشت لایی
manifold لوله چند لایی
falsie لایی پستان بند
labyrinth packing لایی واشر لابیرنت
pads دفترچه یادداشت لایی
lining به خط شدن نظامیان لایی
boosters لایی استری منفجر کننده
booster لایی استری منفجر کننده
upholster روکشیدن مبل و لایی و فنرگذاشتن در ان
improver لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
buster خرج مشتعل کننده استری یا لایی
dress improver لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
oakum پس مانده الیاف شاهدانه کنف لایی
cable laid rope طنابیکه ازسه رشته سه لایی بافته شده باشد
chest protector لایی کلفت محافظ سینه توپگیریا داور بیس بال
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
antistatic mat پوششی در قسمت جلوی یک دستگاه مانند یک واحد دیسک که به حالت سکون حساس است لایی ناایستا
plywood تخته لایی تخته چند لا
placement گذاشتن
leaving گذاشتن
go on <idiom> گذاشتن
infiltrating گذاشتن
lays گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
to take in تو گذاشتن
load گذاشتن
loads گذاشتن
take in تو گذاشتن
infiltrates گذاشتن
question answer در صف گذاشتن
infiltrated گذاشتن
run home جا گذاشتن
put گذاشتن
infiltrate گذاشتن
placements گذاشتن
lay گذاشتن
misplace جا گذاشتن
teasing سر به سر گذاشتن
to lay it on with a trowel گذاشتن
mislaying جا گذاشتن
mislays جا گذاشتن
let گذاشتن
inculcating پا گذاشتن
to pickle a rod for گذاشتن
letting گذاشتن
inculcates پا گذاشتن
to trample on گذاشتن
getting on in years پا به سن گذاشتن
lets گذاشتن
apostrophize گذاشتن
to run in تو گذاشتن
mislay جا گذاشتن
leave گذاشتن
mislaid جا گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
puts گذاشتن
putting گذاشتن
placing گذاشتن
places گذاشتن
inculcated پا گذاشتن
inculcate پا گذاشتن
place گذاشتن
begueath به ارث گذاشتن
bilk گذاشتن از پرداخت
to put down فرو گذاشتن
four horsemen جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
fixes کار گذاشتن
bench نیمکت گذاشتن
benches نیمکت گذاشتن
salute احترام گذاشتن
fix کار گذاشتن
saluted احترام گذاشتن
salutes احترام گذاشتن
saluting احترام گذاشتن
badgered :سربسر گذاشتن
traced اثر گذاشتن
traces اثر گذاشتن
mortgage گرو گذاشتن
mortgages گرو گذاشتن
mortgaging گرو گذاشتن
point نوک گذاشتن
bank در بانک گذاشتن
banks در بانک گذاشتن
trace اثر گذاشتن
salve ضماد گذاشتن
exposing بی پناه گذاشتن
badgering :سربسر گذاشتن
badgers :سربسر گذاشتن
embed کار گذاشتن
embeds کار گذاشتن
Welsh کلاه گذاشتن
respects احترام گذاشتن به
expose بی پناه گذاشتن
exposes بی پناه گذاشتن
suspend مسکوت گذاشتن
suspending مسکوت گذاشتن
suspends مسکوت گذاشتن
cramps درقید گذاشتن
mouth در دهان گذاشتن
respect احترام گذاشتن به
mouthed در دهان گذاشتن
mouthing در دهان گذاشتن
mouths در دهان گذاشتن
strand تنها گذاشتن
strands تنها گذاشتن
hang up معوق گذاشتن
hang-up معوق گذاشتن
cramp درقید گذاشتن
handles دسته گذاشتن
handle دسته گذاشتن
install کار گذاشتن
installing کار گذاشتن
installs کار گذاشتن
parcel دربسته گذاشتن
parcels دربسته گذاشتن
tip نوک گذاشتن
tipping نوک گذاشتن
shutter پرده گذاشتن
shutters پرده گذاشتن
hang-ups معوق گذاشتن
to beat back عقب گذاشتن
to call for tenders بمناقصه گذاشتن
to put to contract بمناقصه گذاشتن
to grow in years پابسن گذاشتن
to hand down بارث گذاشتن
to hang up معوق گذاشتن
to have the heels of any one کسیرادردوعقب گذاشتن
to keep in d. امانت گذاشتن
to lay anegg تخم گذاشتن
to lay aside کنار گذاشتن
to lay it on with a trowel کار گذاشتن
To grow a mustache . سبیل گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone. سر بسرکسی گذاشتن
putting a condition شرط گذاشتن
regulater قاعده گذاشتن
set down بزمین گذاشتن
split hairs <idiom> فرق گذاشتن
set (someone) up <idiom> یه جای گذاشتن
put in (time) <idiom> وقت گذاشتن
pull the wool over someone's eyes <idiom> سربه سر گذاشتن
look up to <idiom> احترام گذاشتن به
let loose <idiom> آزاد گذاشتن
To discriminate . To make a distinction . فرق گذاشتن
to leave a margin حاشیه گذاشتن
to leave off کنار گذاشتن
to take ship درکشتی گذاشتن
trepass پافرا گذاشتن
trig علامت گذاشتن
underact از کار کم گذاشتن
undercharge کم خرج گذاشتن در
underpricing کم قیمت گذاشتن
vowelize واکه گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com