English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
English Persian
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
Other Matches
dresses درست کردن لباس
dress درست کردن لباس
hang out پهن کردن لباس [روی بند لباس]
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
makes درست کردن ساختن اماده کردن
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
make درست کردن ساختن اماده کردن
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
to dress [put on your clothes or particular clothes] لباس پوشیدن [لباس مهمانی یا لباس ویژه] [اصطلاح رسمی]
straightening درست کردن مرتب کردن
straightens درست کردن مرتب کردن
emending تصحیح کردن درست کردن
fixes درست کردن پابرجا کردن
composes درست کردن تصنیف کردن
mend مرمت کردن درست کردن
regulating میزان کردن درست کردن
integrating کامل کردن درست کردن
straightened درست کردن مرتب کردن
mends مرمت کردن درست کردن
mended مرمت کردن درست کردن
emended تصحیح کردن درست کردن
devised درست کردن اختراع کردن
emends تصحیح کردن درست کردن
devises درست کردن اختراع کردن
emend تصحیح کردن درست کردن
to make up درست کردن تکمیل کردن
integrates کامل کردن درست کردن
devising درست کردن اختراع کردن
integrate کامل کردن درست کردن
straighten درست کردن مرتب کردن
compose درست کردن تصنیف کردن
fix درست کردن پابرجا کردن
adapts جور کردن درست کردن
regulated میزان کردن درست کردن
righted درست کردن اصلاح کردن
right درست کردن اصلاح کردن
regulate میزان کردن درست کردن
righting درست کردن اصلاح کردن
adapting جور کردن درست کردن
regulates میزان کردن درست کردن
devise درست کردن اختراع کردن
take off (clothes) <idiom> پاک کردن(لباس)
unfrock خلع لباس کردن
try on <idiom> امتحان کردن لباس
able لباس پوشاندن قوی کردن
dry clean لباس را بابخار تمیز کردن
abler لباس پوشاندن قوی کردن
ablest لباس پوشاندن قوی کردن
flounce چین دار کردن حاشیه لباس
flounced چین دار کردن حاشیه لباس
personate در لباس عوضی رل نمایش را بازی کردن
flounces چین دار کردن حاشیه لباس
flouncing چین دار کردن حاشیه لباس
fabricating درست کردن
to get up درست کردن
makes درست کردن
fettle درست کردن
make درست کردن
adapt درست کردن
trims درست کردن
concocted درست کردن
concoct درست کردن
set right درست کردن
gulleys درست کردن
fabricates درست کردن
fabricate درست کردن
manufacture درست کردن
fashion درست کردن
fashioned درست کردن
fashioning درست کردن
manufactured درست کردن
manufactures درست کردن
gullies درست کردن
shapes درست کردن
fabricated درست کردن
concocting درست کردن
shape درست کردن
concocts درست کردن
gully درست کردن
weave درست کردن
weaves درست کردن
trimmest درست کردن
to sct aright درست کردن
cleaned درست کردن
to fix up درست کردن
clean درست کردن
correct درست کردن
to set in order درست کردن
correcting درست کردن
to set to rights درست کردن
build درست کردن
to erect into درست کردن از
redd درست کردن
to set درست کردن
corrects درست کردن
make up درست کردن
to put to rights درست کردن
buildings درست کردن
cleanest درست کردن
fashions درست کردن
fix up درست کردن
cleans درست کردن
to riven laths یا درست کردن
indite درست کردن
set in order درست کردن
builds درست کردن
to put in to shape درست کردن
to cleanvp درست کردن
trim درست کردن
pond حوض درست کردن
ponds حوض درست کردن
exact تحمیل کردن بر درست
team دسته درست کردن
hedges خاربست درست کردن
hedged خاربست درست کردن
scrambled املت درست کردن
stage craft فن درست کردن نمایش
frame پاپوش درست کردن
vint درست کردن یا ریختن
corn popping درست کردن چس فیل
hedge خاربست درست کردن
teams دسته درست کردن
exacted تحمیل کردن بر درست
to mill flour ارد درست کردن
scrambles املت درست کردن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
scrambling املت درست کردن
exacts تحمیل کردن بر درست
roughcast اجمالا درست کردن
re form دوباره درست کردن
to toss up زود درست کردن
to make something چیزی را درست کردن
orthoepy فن درست تلفظ کردن
scramble املت درست کردن
railroad پاپوش درست کردن
To put things straight(right). کارها را درست کردن
dowel میخچه درست کردن
reconditioned دوباره درست کردن
die sink خزینه درست کردن
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
to weave a plot دوزوکلک درست کردن
manipulate با دست درست کردن
reconditions دوباره درست کردن
strike off بی زحمت درست کردن
manipulate با استادی درست کردن
manipulated با استادی درست کردن
recondition دوباره درست کردن
manipulated با دست درست کردن
image erection درست کردن تصویر
blow down بافوت درست کردن
manipulates با دست درست کردن
manipulates با استادی درست کردن
railroads پاپوش درست کردن
spells املاء کردن درست نوشتن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
spell املاء کردن درست نوشتن
spelled املاء کردن درست نوشتن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
organising تشکیلات دادن درست کردن
top a gap رخنهای راگرفتن درست کردن
organises تشکیلات دادن درست کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
organize تشکیلات دادن درست کردن
organizes تشکیلات دادن درست کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
organizing تشکیلات دادن درست کردن
rigs با خدعه وفریب درست کردن
agree ترتیب دادن درست کردن
geometrize با قواعد هندسی درست کردن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
vaults گنبد یاطاق درست کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to play up درست و حسابی بازی کردن
vault گنبد یاطاق درست کردن
rig با خدعه وفریب درست کردن
to put up ones hair مویاگیس خودرازنانه درست کردن
he is blowing glass شیشه را با فوت درست کردن
rigged با خدعه وفریب درست کردن
agreeing ترتیب دادن درست کردن
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
to put up زنانه درست کردن جادادن
agrees ترتیب دادن درست کردن
accessorize اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
to tick کار کردن به نحوه ویژه یا درست
addled <adj.> گیج و ناتوان در درست فکر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com