English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
dry clean لباس را بابخار تمیز کردن
Other Matches
I want these clothes cleaned. من میخواهم این لباس ها تمیز شود.
hang out پهن کردن لباس [روی بند لباس]
to dress [put on your clothes or particular clothes] لباس پوشیدن [لباس مهمانی یا لباس ویژه] [اصطلاح رسمی]
cleanest تمیز کردن
clean تمیز کردن
cleanses تمیز کردن
clean تمیز کردن
cleaned تمیز کردن
cleansed تمیز کردن
do the cleaning تمیز کردن
clean house تمیز کردن
grooming تمیز کردن
replotting تمیز کردن
cleans تمیز کردن
wisps تمیز کردن
wisp تمیز کردن
cleanse تمیز کردن
scrubs خراشیدن تمیز کردن
scrubbing خراشیدن تمیز کردن
cleaned تمیز کردن چیزی
cleanest تمیز کردن چیزی
scrub خراشیدن تمیز کردن
scrubbed خراشیدن تمیز کردن
clean تمیز کردن چیزی
cleans تمیز کردن چیزی
pick up <idiom> تمیز ،مرتب کردن
clean up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean-up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
smugly تمیز کردن سروصورت دادن به
smug تمیز کردن سروصورت دادن به
smugness تمیز کردن سروصورت دادن به
absterge تمیز کردن شستشو دادن
spruce up <idiom> مجددا آراستن ،تمیز کردن
tassels پارچه برای تمیز کردن تیر
tassel پارچه برای تمیز کردن تیر
racking تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
motley مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
mops چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopping چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopped چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mop چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
graving dock اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
I am a great believer in using natural things for cleaning. من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
scavenge سپوری کردن تمیز کردن
scavenged سپوری کردن تمیز کردن
scavenges سپوری کردن تمیز کردن
life jacket لباس نجات لباس چوب پنبهای
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dresses درست کردن لباس
take off (clothes) <idiom> پاک کردن(لباس)
dress درست کردن لباس
unfrock خلع لباس کردن
try on <idiom> امتحان کردن لباس
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
go devil لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
able لباس پوشاندن قوی کردن
ablest لباس پوشاندن قوی کردن
abler لباس پوشاندن قوی کردن
vacuum جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuuming جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuumed جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuums جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
personate در لباس عوضی رل نمایش را بازی کردن
flouncing چین دار کردن حاشیه لباس
flounce چین دار کردن حاشیه لباس
flounced چین دار کردن حاشیه لباس
flounces چین دار کردن حاشیه لباس
accessorize اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
pure تمیز
neat تمیز
neater تمیز
age of reason سن تمیز
neatest تمیز
purer تمیز
distinctions تمیز
discretion تمیز
neat and tidy تر و تمیز
purest تمیز
contradistinction تمیز
discrimination تمیز
cleanly تمیز
cassation تمیز
distinction تمیز
spiffy تمیز
mense حس تمیز
secernment تمیز
cleaned تمیز
clean تمیز
cleans تمیز
cleanest تمیز
dinky تمیز
scrubby تمیز
dapper تمیز
age of discretion سن تمیز
discernment تمیز
discerns تمیز دادن
squeaky clean بسیار تمیز
identification تطبیق تمیز
high court of دیوانعالی تمیز
scourers تمیز کننده
epicritic تمیز دهنده
discerned تمیز دادن
refined تمیز کرده
scourer تمیز کننده
indiscernible able تمیز ندادنی
discriminable قابل تمیز
sensory discrimination تمیز حسی
differentiate تمیز دادن
differentiates تمیز دادن
clean bill of lading بارنامه تمیز
discern تمیز دادن
differentiating تمیز دادن
indiscreet بی تمیز بی احتیاط
scouring تمیز کاری
discriminating intellect قوه تمیز
stimulus discrimination تمیز محرک
discernible قابل تمیز
individuate تمیز دادن
indiscriminately بدون تمیز
distinguishable قابل تمیز
superior court دادگاه تمیز
supreme court دیوان تمیز
discriminator تمیز دهنده
emblazoned تمیز چاپیا دوختهشده
spic and span <idiom> خیلی تمیز ومرتب
antiseptics تمیز و پاکیزه مشخص
prim خیلی محتاط تمیز
discreet دارای تمیز وبصیرت
discriminative وابسته به تبعیض یا تمیز
antiseptic تمیز و پاکیزه مشخص
high court of cassation دیوان عالی تمیز
This isn't clean. این تمیز نیست.
hight court of cassetion دیوان عالی تمیز
distinctively بطورمشخص یا اختصاصی بروجه تمیز
cleansers وسیله یا ماده تمیز کننده
cleanser وسیله یا ماده تمیز کننده
steam iron ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam irons ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
secern تجزیه طلب شدن تمیز دادن
denotative دارای قوه تفکیک یا تمیز تمیزی
indistinguishable غیر قابل تشخیص تمیز ندادنی
uniform لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
uniforms لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
epicritic تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
differentiation فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
rosettes گل لباس
outwall لباس تن
clothing لباس
accouterment لباس
accouterments لباس
untented بی لباس
evining dress لباس شب
acoutrement لباس
bibandtucker لباس
frou frou خش خش لباس
bathhouse لباس کن
clobbers لباس
out fit لباس
clobbering لباس
dressing لباس
clobbered لباس
clobber لباس
garb لباس
flannel لباس
flannels لباس
dressings لباس
nightgowns لباس شب
oilskins لباس ضد اب
donkey jacket لباس
costume لباس
nightgown لباس شب
vesture لباس
costumes لباس ها
costumes لباس
rosette گل لباس
attire لباس
vestment لباس
costume لباس
tux لباس رسمی
clothes tree چنگک لباس
print dress لباس چیتی
pinning گیره لباس
vestment لباس رسمی
asbestos kit لباس نسوز
gaberdine لباس پوشش
gowns روپوش لباس شب
underclothing لباس زیر
silk لباس ابریشمی
gown روپوش لباس شب
the long robe لباس قضائی
costume لباس محلی
antiblackout suit لباس ضد فشار اب
pinned گیره لباس
costumes لباس محلی
garb لباس پوشانیدن
wet suits لباس غواصی
slip on لباس گشاد
clothier لباس فروش
slopwork لباس دوخته
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com