Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
lobulation
لخته کوچک
lobule
لخته کوچک
Other Matches
clod
لخته
lobed
لخته لخته
floccule
لخته
clods
لخته
coagulum
لخته
flocculate
لخته شده
coagulation
لخته شدن
gory
لخته شده
grume
لخته خون
curdling chemistry
شیمی لخته
clot
لخته خون
peptization
لخته زدایی
clog
لخته شدن
clogs
لخته شدن
clotting
لخته خون
clots
لخته خون
pig iron
اهن لخته
pig lead
لخته سرب
coagulating
لخته شدن
coagulates
لخته شدن
coagulated
لخته شدن
clogged
لخته شدن
dispergation
لخته زدایی
coagulate
لخته شدن
coagulation
لختگی لخته شدن
bilobate
دولختی منقسم بدو لخته
the lobes of the liver
لخته ها یاگوشه ها یا تیکههای جگر
gored
خون بسته و لخته شده
gores
خون بسته و لخته شده
goring
خون بسته و لخته شده
thrombus
خون منعقد شده در رگ لخته
gore
خون بسته و لخته شده
plasmin
دیاستاز عامل تجزیه لخته خون
thrombosis
تشکیل لخته خون در عروق ترمبوزیس
thromboses
تشکیل لخته خون در عروق ترمبوزیس
lobes
اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
lobe
اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
petty cash
صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک
gemmule
یاخته کوچک که ازان جانورتازه پدیدمیاید غنچه کوچک
widget
آلت کوچک
[ابزار ]
[اسباب مکانیکی کوچک]
hemophilia
بیماری موروثی که دران خون دیر لخته میشودودرنتیجه اشکال در بندامدن خونریزی پدید می اید
pig board
تخته کوچک برای موجهای کوچک
increments
فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
jigger
بادبان کوچک یکجور کرجی کوچک
increment
فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
cyanogen agent
عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
pannikin
لیوان کوچک پیمانه کوچک
knobble
برامدگی کوچک گره کوچک
puddling
تبدیل اهن لخته به اهن ساخته یا فولاد
pig iron
اهن کوره قالگری لخته اهن
clots
دلمه شدن لخته شدن
clotting
دلمه شدن لخته شدن
clot
دلمه شدن لخته شدن
applet
1-برنامههای کاربردی کوچک 2-برنامه کوچک برای بهبود کارایی برنامه کاربردی وب که توسط Activex یا برنامه جا وا تامین میشود3-
blood agent
عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
small-scale
طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small scale
طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
storage
1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
davit
جرثقیل کوچک جرثقیل کوچک قایق
floret
گل کوچک
dimmers
کوچک
minuscule
کوچک
puny
کوچک
minor
کوچک
pint size
کوچک
pint-size
کوچک
bantam
کوچک
exiguousness
کوچک
venule
رگ کوچک
minute
کوچک
minus cule
کوچک
culverts
پل کوچک
runty
کوچک
little
کوچک
fortalice
دژ کوچک
imminution
کوچک
gracile
کوچک
petty
کوچک
ickle
کوچک
thumbnail
کوچک
thumbnails
کوچک
seed bud
پر کوچک
smallest
کوچک
short ton
تن کوچک
fractional
کوچک
bantams
کوچک
diminutive
کوچک
small fry
کوچک
small
کوچک
smaller
کوچک
half pint
کوچک
tiddly
کوچک
micro
کوچک
dinky
کوچک
pilule
حب کوچک
tiddlier
کوچک
pipsqueak
کوچک
plumelet
پر کوچک
canis minor
سگ کوچک
micros
کوچک
tiddliest
کوچک
weenier
کوچک
canis minoris
سگ کوچک
petit
کوچک
weeniest
کوچک
weeny
کوچک
plumule
پر کوچک
whiffet
سگ کوچک
weensy
کوچک
cerebellum
مخ کوچک
culvert
پل کوچک
pipsqueaks
کوچک
pillule
حب کوچک
ponceau
پل کوچک
phlyctenule
تاول کوچک
petit mal
صرع کوچک
token
هدیه کوچک
low power
توان کوچک
lobule
مقطع کوچک
squirting
فواره کوچک
cam
تپه کوچک
pettily
بطور کوچک
cracker
کلوچه کوچک
minor epilepsy
صرع کوچک
malum minus
صرع کوچک
microbattery
باطری کوچک
twigs
: شاخه کوچک
petty offence
جرم کوچک
squirts
فواره کوچک
crackers
کلوچه کوچک
lunette
ماه کوچک
low resistance
مقاومت کوچک
cams
تپه کوچک
lobule
نرمه کوچک
phoneme
صدای کوچک
pinpointed
چیز کوچک
twig
: شاخه کوچک
pinpointing
چیز کوچک
statuettes
مجسمه کوچک
pickaninny
بچه کوچک
pinpoints
چیز کوچک
tip
سر صفحه کوچک
tipping
سر صفحه کوچک
statuette
مجسمه کوچک
linn
دریاچه کوچک
atrophied
کوچک شدن
pinpoint
چیز کوچک
picaninny
بچه کوچک
pockets
کوچک جیبی
pocket
کوچک جیبی
pouch
کیسه کوچک
pouches
کیسه کوچک
lobule
اویز کوچک
lobule
قطعه کوچک
minims
هرچیز کوچک
pianette
پیانوی کوچک بم
little dipper
خرس کوچک
minim
هرچیز کوچک
inlet
خلیج کوچک
squirted
فواره کوچک
prickle
خراش کوچک
wisp
بقچه کوچک
wisps
بقچه کوچک
minimizer
کوچک شمار
minimised
کوچک شمردن
negrillo
زنگی کوچک
miniaturised
کوچک کردن
miniaturises
کوچک کردن
miniaturising
کوچک کردن
notelet
یادداشت کوچک
saucers
بشقاب کوچک
miniaturize
کوچک کردن
miniaturizes
کوچک کردن
miniaturizing
کوچک کردن
sprigs
شاخه کوچک
minor exchange
تفاوت کوچک
sprig
شاخه کوچک
prickled
خراش کوچک
prickles
خراش کوچک
whip
تاکل کوچک
whipped
تاکل کوچک
minimizing
کوچک شمردن
minimizes
کوچک شمردن
whips
تاکل کوچک
minimized
کوچک شمردن
minimize
کوچک شمردن
minus cule
حرف کوچک
minimising
کوچک شمردن
minimises
کوچک شمردن
minor repair
تعمیرات کوچک
minor port
بندر کوچک
circlet
دایره کوچک
circlets
دایره کوچک
minify
کوچک کردن
papilla
برامدگی کوچک
microstomous
کوچک دهان
microcephalia
کوچک سری
microcanonical
بندادی کوچک
abject
کوچک کردن
atrophies
کوچک شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com