Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 164 (8 milliseconds)
English
Persian
internal vibrator
لرزاننده درونی
Other Matches
internal furnace
کوره درونی بوته درونی اشتعال درونی
shaker
لرزاننده
immersion vibrator
لرزاننده غوطه ور
tamping roller
غلطک لرزاننده
dynamic
نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
dynamically
نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
subjective
درونی
infelt
درونی
civil
درونی
interior
درونی
intestines
درونی
indoor
درونی
intrinsic
درونی
inmost
درونی
interiors
درونی
tumble home
خم درونی
intestine
درونی
insides
درونی
inner
درونی
innermost
درونی
internal
درونی
in-
درونی
in-
:درونی
in
درونی
in
:درونی
inward
درونی
endogenous
درونی
inside
درونی
logarithmic viscosity number
گرانروی درونی
intrinsic motivation
انگیزش درونی
enteroceptor
گیرنده درونی
loggia
ایوان درونی
spring of intrados
پاطاق درونی
inherent viscosity
گرانروی درونی
ingrowth
رویش درونی
inflow
ریزش درونی
indravgnt
جریان درونی
entophyte
انگل درونی
intrados springing line
پاطاق درونی
interoceptor
گیرنده درونی
springing of soffit
پاطاق درونی
intrinsic approach
رهیافت درونی
inmost thoughts
اندیشههای درونی
internal conversion
تبدیل درونی
internal energy
انرژی درونی
internal font
فونت درونی
internal force
نیروی درونی
internal friction
اصطکاک درونی
internal friction
سایش درونی
internal temperature
دمای درونی
internal secretion
ترشح درونی
internal phase
فاز درونی
internal pressure
فشار درونی
internal work
کار درونی
internal command
فرمان درونی
inner loop
حلقه درونی
inner shell electron
الکترون درونی
inner speech
گفتار درونی
intrados
قوس درونی
intercorrelation
وابستگی درونی
internality
درونی بودن
interflow
جریان اب درونی
interior affairs
کارهای درونی
interiority
درونی بودن
internal inhibition
بازداری درونی
internal reflection
انعکاس درونی
endophasia
تکلم درونی
aula
حیاط درونی
interpolation
براورد درونی
interpolations
براورد درونی
innate
درونی چسبنده
interior
درونی درون
interiors
درونی درون
dynamic
نیروی درونی
dynamically
نیروی درونی
pectoral
صدری درونی
internalizing
درونی کردن
internalizes
درونی کردن
archivolt
قوس درونی
esoteric
رمزی درونی
internalization
درونی ساختن
internalised
درونی کردن
internalises
درونی کردن
internalising
درونی کردن
internalize
درونی کردن
internalized
درونی کردن
pectorals
صدری درونی
indoor
درونی داخلی
ductless gland
غده درونی
pore pressure
فشار درونی
endogenous event
رویداد درونی
endoderm
پرده درونی
endocardium
پرده درونی دل
subjectivity
درونی بودن
internal consistency
هماهنگی درونی
bal badak
تیغ درونی پا
the inner layer
لایه درونی
cooptation
انتخاب درونی
in-fighting
کشمکش درونی
the inner layer
چینه درونی
thermionic arc
قوس گرمیونایی درونی
internal sort
مرتب کردن درونی
midland
بین الارضین درونی
mesophyll
بافت درونی برگ
internal torque
گشتاور نیروی درونی
inherent
[in]
<adj.>
درونی
[ماندگار]
[ذاتی]
inwarness
بطون درونی بودن
psychogenesis
پیدایش نیروی درونی
sacrp
دیوار درونی خندق
scarp
دیوار درونی خندق
internist
متخصص داروهای درونی
Internal energy
انرژی درونی
[فیزیک]
internal resisting moment
لنگر مقاوم درونی
internal consistency coefficient
ضریب همسانی درونی
enostosis
اماس درونی استخوان
endosporium
غشاء درونی تخم
endospore
غشاء درونی تخم
endometrium
پرده درونی زهدان
endometritis
اماس درونی زهدان
internalization
درونی یا باطنی کردن
endocrane
سطح درونی جمجمه
endocarp
حلقه درونی میوه
endocarditis
اماس غشاء درونی دل
dynamic pressure
فشار محرکه درونی
autotelic
دارای قصد درونی
endo arterities
اماس درونی شریان
internal evidence
مدارک یاگواه درونی
internal hard disk
دیسک سخت درونی
inner work function
انرژی خروج درونی
inside berm
سکوی شیببر درونی
insides
نزدیک به مرکز بخش درونی
internal ophthalmia
اماس درونی تخم چشم
escarp
سرازیری درونی خندق یاخاکریز
endosarc
قسمت درونی سفیده سلول
inside
نزدیک به مرکز بخش درونی
endoskeleton
استخوان بندی درونی حیوان
interoceptive
وابسته به انگیزش وتحریک درونی
extruded corner
[پیش آمدگی گوشه درونی]
endocardial
وابسته به پرده درونی دلhypoblast
internal modem
تلفیق و تفکیک کننده درونی
internal friction
مالش درونی سایش داخلی
integrated
مودمی که بخش درونی سیستم باشد
auscultator
گوش کننده صداهای درونی بدن
field glass
عدسی درونی دوربین یاذره بین
entoptics
شناسایی وفایف اجزای درونی چشم
intramural
واقع در این سوی دیوارها درونی
to protect home industry
صنایع درونی را حفظ وتشویق کردن
lock
همسان کردن ساعت درونی با سیگنال دریافتی
locks
همسان کردن ساعت درونی با سیگنال دریافتی
gutter
فضای خالی یا حاشیه درونی بین در صفحه مقابل
gutters
فضای خالی یا حاشیه درونی بین در صفحه مقابل
intima
درونی ترین غشاء پوششی رگها و سایررباطهای بدن
smoke consumer
اسباب استفاده از دود برای مصرف درونی ماشین
proprioceptive
تحریک شده در اثر تحریکات درونی عضو موجود زنده
The way the robbery was committed speaks of inside knowledge.
روشی که سرقت مرتکب شده بود منجر از آگاهی درونی می شود .
epicanthus
لایه کوچکی از پوست که گاهی گوشه درونی چشم رامی پوشاند
psychogenesis
ایجاددر اثر فعل وانفعالات درونی منشافعالیت ذهنی روان زایش
Marxists
طرفدار مکتب مارکس براساس اعتقاد انهاسرمایه داری به علت تناقض درونی موجود در ان سقوط خواهد کرد
Marxist
طرفدار مکتب مارکس براساس اعتقاد انهاسرمایه داری به علت تناقض درونی موجود در ان سقوط خواهد کرد
metallography
شرح فلزات بررسی در ساختمان درونی فلزات
cpu
ساعت درونی پردازنده که سیگنال با قاعده را ایجاد میکند که برای کنترل عملیات و ارسال داده در پردازنده است
incretion
ترشح درونی یا داخلی تراوش داخلی
internal shield
زره درونی زره داخلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com