Total search result: 201 (12 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
The bill, please. |
لطفا صورت حساب. |
|
|
Other Matches |
|
reckonings |
تصفیه حساب صورت حساب |
reckoning |
تصفیه حساب صورت حساب |
charge and discharge statements |
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث |
check register |
بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب |
May I have the drink list, please? |
ممکن است لطفا صورت نوشیدنیها را برایم بیاورید؟ |
May I have the menu, please? |
ممکن است لطفا صورت غذا را برایم بیاورید؟ |
account |
حساب صورت حساب |
statements |
صورت حساب |
statement |
صورت حساب |
the bill |
صورت حساب |
certificate of expenditure |
صورت حساب |
statement |
افهار صورت حساب |
bank statement |
صورت حساب بانکی |
bank statements |
صورت حساب بانکی |
bill of materials |
صورت حساب مواد |
final invoice |
صورت حساب نهایی |
facture |
فاکتور صورت حساب |
statements |
افهار صورت حساب |
invoices |
صورت حساب سیاهه |
invoicing |
صورت حساب سیاهه |
invoice |
صورت حساب سیاهه |
invoiced |
صورت حساب سیاهه |
the a invoice |
صورت حساب ضمیمه |
pick up the tab <idiom> |
صورت حساب کسی را پرداختن |
proforma |
صورت حساب فروش کالا |
expense accounts |
صورت هزینه حساب خرج |
expense account |
صورت هزینه حساب خرج |
LCD |
کریستال مایع که در صورت اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتهای مچی به ماشین حساب و سایر صفحات دیجیتال به کار می رود |
inventory |
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی |
adders |
مدار جمع دودویی که میتواند مجموع در ورودی را حساب کند و نیز میتواند ورودی یا خروجی به صورت وام شده را بپذیرد |
adder |
مدار جمع دودویی که میتواند مجموع در ورودی را حساب کند و نیز میتواند ورودی یا خروجی به صورت وام شده را بپذیرد |
cost accounts |
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج |
full |
مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند |
fullest |
مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند |
cost plus contracts |
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند |
reckons |
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن |
reckoned |
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن |
reckon |
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن |
capitalized expense |
هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان |
overdrawn account |
حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی |
equity accounts |
حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان |
clearance |
تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی |
To bring someone to account. |
کسی را پای حساب کشیدن [حساب پس گرفتن] |
To cook the books. |
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن ) |
privilege |
دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز |
locals |
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه |
local |
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه |
printers |
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند |
printer |
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند |
plastic bubble keyboard |
صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند |
packet |
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت |
packets |
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت |
digital computer |
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی |
no year oppropriation |
حساب تامین اعتبار باز حساب باز |
he calcn lates with a |
اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند |
numeric |
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود |
graciously |
لطفا" |
prithee |
لطفا |
patronizingly |
لطفا |
vouchsafed |
لطفا حاضرشدن |
Tickets, please. |
لطفا بلیت. |
deigned |
لطفا پذیرفتن |
Please stand up ! |
لطفا" بایستید ! |
deigning |
لطفا پذیرفتن |
Your passport, please. |
لطفا گذرنامتان. |
deign |
لطفا پذیرفتن |
deigns |
لطفا پذیرفتن |
vouchsafe |
لطفا حاضرشدن |
With milk, please. |
لطفا با شیر. |
vouchsafing |
لطفا حاضرشدن |
vouchsafes |
لطفا حاضرشدن |
I'd like a dessert, please. |
لطفا دسر میخواهم. |
PLease let me know(notiffy me). |
لطفا" به من خبر بدهید |
Please check the water. |
لطفا آب را کنترل کنید. |
Please check the ... |
لطفا ... را کنترل کنید. |
Please come down(downstairs). |
لطفا"بفرمایید پایین |
Please make yourself comfortable. |
لطفا" راحت باشید |
Full tank, please. |
لطفا باک را پر کنید. |
Please fetch the book. |
لطفا"بروکتاب رابیاور |
Some sugar, please. |
لطفا مقداری شکر. |
No milk, please. |
لطفا بدون شیر. |
Something light, please. |
لطفا یک چیز سبک. |
please |
سرگرم کردن لطفا |
pleases |
سرگرم کردن لطفا |
I'd like breakfast, please. |
لطفا صبحانه میخواهم. |
Stand back, please ! |
لطفا"عقب با یستید |
Please let me know. |
لطفا"به من اطلاع دهید |
kindly |
لطفا از روی مرحمت |
barrage jamming |
تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع |
Please answer the telephone. |
لطفا" جواب تلفن را بدهید |
Please turn left now. |
لطفا حالا شما به چپ بپیچید. |
Please get it off ! [Please clean it up !] |
لطفا این را پاک کنید ! |
Please don't wake me until 9 o'clock! |
لطفا من را ساعت ۹ بیدار کنید! |
Please do not touch! |
لطفا دست نزن [نزنید] ! |
Hold the line, please! |
لطفا گوشی را نگه دارید! |
Please keep me posted(informed). |
لطفا" مرادرجریان بگذارید (نگاهدارید ) |
Please reply as a matter of urgency. |
لطفا فوری پاسخ دهید. |
condescendingly |
ازروی فروتنی یامهربانی لطفا |
Please pass round the fruit . |
لطفا" میوه را دور بگردانید |
Please call the police. |
لطفا پلیس را خبر کنید. |
Please have my bill ready. |
لطفا صورتحسابم را آماده کنید. |
Please check the oil. |
لطفا روغن را کنترل کنید. |
Please sign here. |
لطفا اینجا را امضا کنید. |
Please heat up my food. |
لطفا" غذایم را داغ کنید |
A ticket to Bath, please. |
لطفا یک بلیت به شهر باته. |
Stop here, please. |
لطفا همینجا نگه دارید. |
I want one of these please. |
لطفا من یکی از اینها را میخواهم. |
Please get me a taxi. |
لطفا یک تاکسی برایم بگیرید. |
Please check the battery. |
لطفا باطری را کنترل کنید. |
A pot of tea for 4, please. |
لطفا یک قوری چایی 4 نفره. |
Please show me the way out I'll show you ! |
لطفا " را ؟ خروج را به من نشان دهید |
Please give me this one . |
این یکی را لطفا" بدهید |
Please let me in on your affairs . |
لطفا" مرا در کارهایتان واردکنید |
Please consider my suggestion. |
لطفا" به پیشنهاد من توجه کنید |
I'd like a cup of coffee, please. |
لطفا یک فنجان قهوه میخواهم. |
Please write down your new address . |
لطفا" آدرس جدیدتان را بنویسید |
watts |
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود |
watt |
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود |
discretionary |
آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد |
Please listen carfully for the telephone tI'll I come back . |
لطفا" گوش ات به تلفن با شد تامن برگردم |
A cup of tea with lemon, please. |
لطفا یک فنجان چای با لیمو ترش. |
Please help yourself ( with the food ) . |
لطفا" برای خودتان غذا بکشید |
Please partake of this meal . |
لطفا" از این غذا صرف کنید |
Two coffees please . |
لطفا" دو فنجان قهوه بیاورید ( بدهید ) |
WI'll you give the car a wash (wash – down) please. |
ممکن است لطفا" اتوموبیل رابشوئید |
May I have my bill, please? |
ممکن است لطفا صورتحسابم را بیاورید؟ |
I'd like a haircut, please. |
لطفا میخواهم موهایم را اصلاح کنم. |
Can you give me the key, please? |
لطفا ممکن است کلید را به من بدهید؟ |
Please check the spear tyre, too. |
لطفا تایر زاپاس را هم کنترل کنید. |
Please open this bag. |
لطفا این کیف را باز کنید. |
Would you wait for me, please? |
ممکن است لطفا منتظرم باشید؟ |
Move along, please! [in a crowd] |
لطفا بجلو حرکت کنید! [در جمعیتی] |
Save this for me, please! |
لطفا این را برای من نگه دار! |
Could we have a plate please? |
ممکن است لطفا یک بشقاب برایمان بیاورید؟ |
Please put these clocolates aside for me . |
لطفا" این شکلاتها را برای من کنار بگذارید |
Could you drive more slowly, please? |
ممکن است لطفا کمی آهسته تر برانید؟ |
Please warm up this milk . warm and sincere greetings . |
لطفا" این شیر را قدری گرم کنید |
If there is a reason for complaint, please contact ... |
اگر شکایتی دارید، لطفا با ... تماس بگیرید. |
Can you send a mechanic, please? |
آیا ممکن است لطفا یک یک مکانیک بفرستید؟ |
Please face me when I'm talking to you. |
لطفا وقتی که با تو صحبت می کنم رویت را به من بکن. |
repondez s'il vous plait [RSVP] |
لطفا پاسخ بدهید [به دعوت نوشته شده ای] |
Could we have a fork please? |
ممکن است لطفا یک چنگال برایمان بیاورید؟ |
please reply |
لطفا پاسخ بدهید [به دعوت نوشته شده ای] |
Can you send a breakdown lorry, please? |
آیا ممکن است لطفا یک جرثقیل بفرستید؟ |
Would you post this for me, please? |
ممکن است لطفا این را برای من پست کنید؟ |
Would you change the lamp please? |
آیا ممکن است لطفا لامپ را عوض کنید؟ |
Would you call the head waiter, please? |
لطفا ممکن است مسئول سرپیشخدمت را صدا کنید؟ |
Could we have some matches please? |
ممکن است لطفا چند تا کبریت برایمان بیاورید؟ |
I'm not very hungry, so please don't cook on my account. |
من خیلی گرسنه نیستم، پس لطفا بحساب من آشپزی نکن. |
Please accept this gift as a mark of my friendship. |
لطفا"این هدیه رابعلامت ونشانه دوستی من بپذیرید |
Would you change the tyre please? |
آیا ممکن است لطفا لاستیک را عوض کنید؟ |
Take this luggage to the taxi, please. |
لطفا این اسباب و اثاثیه را تاکسی حمل کنید. |
Could we have a napkin please? |
ممکن است لطفا یک دستمال سفره برایمان بیاورید؟ |
Could you repeat what you said, please? |
میشود لطفا آن چیزی را که گفتید دوباره تکرار کنید؟ |
I'll have a beer with a rum chaser. |
لطفا یک آبجو و بعد یک عرق رم که گلویم را صاف کند. |
Please supply the facts relevant to the case. |
لطفا" حقایق ومطالبی را که با موضوع مناسبت دارد فراهم کنید |
Take this luggage to the bus, please. |
لطفا این اسباب و اثاثیه را تا اتوبوس / تاکسی حمل کنید. |
rom |
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند |
line astern |
صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه |
chargeable accessions |
استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی |
Even if you thik I am being foolish, please don't burst my bubble. |
حتی اگر فکر می کنی احمقم لطفا توی ذوقم نزن. |
dat |
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی |
basics |
بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند |
basic |
بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند |
approach formation |
صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن |
score |
حساب |
scores |
حساب |
scored |
حساب |
accountant |
ذی حساب |
dam design |
حساب سد |
algorism |
حساب |
scoreless |
بی حساب |
tally |
حساب |
arithmetic |
حساب |
accountants |
ذی حساب |
science of numbers |
حساب |
incalculable |
بی حساب |
in favour of |
به حساب |
tabs |
حساب |
reckonings |
حساب |
tallying |
حساب |
reckoning |
حساب |
incomputable |
بی حساب |
tallies |
حساب |
to my a |
به حساب من |
to keep score |
حساب |
tab |
حساب |
tallied |
حساب |
account |
حساب |
automatic programming |
روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار |
checking accounts |
حساب جاری |
scorers |
حساب نگهدار |
checking account |
حساب جاری |
accountable |
مسئول حساب |
includes |
به حساب اوردن |
return account |
حساب بازگشت |
counts |
حساب کردن |
counted |
حساب کردن |
counting |
حساب کردن |
current account |
حساب جاری |