Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English
Persian
countermand
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanded
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanding
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermands
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
Other Matches
disbarment
محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
seal off
محاصره کردن ممنوع الورود کردن
disaffirm
دعوی سابق را به صلح ختم کردن نقض احکام صادره از دادگاهها
debar
ممنوع کردن
restricts
ممنوع کردن
restricting
ممنوع کردن
forbid
ممنوع کردن
debarred
ممنوع کردن
restrict
ممنوع کردن
debarring
ممنوع کردن
prohibit
ممنوع کردن
prohibiting
ممنوع کردن
debars
ممنوع کردن
forbids
ممنوع کردن
prohibits
ممنوع کردن
prohibit
ممنوع کردن تحریم کردن
prohibiting
ممنوع کردن تحریم کردن
prohibits
ممنوع کردن تحریم کردن
bars
بازداشتن ممنوع کردن
bar
بازداشتن ممنوع کردن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
disbar
سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
to bar somebody from something
[doing something]
ممنوع کردن
[کسی از چیزی]
[اصطلاح رسمی ]
to bar somebody from a competition
شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
outlaws
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
commit no nuisance
ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
outlawed
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaw
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
converts
برگرداندن وارونه کردن
to tutn end for end
وارونه کردن برگرداندن
turn over
وارونه کردن برگرداندن
reversed
برگرداندن پشت و رو کردن
converted
برگرداندن وارونه کردن
to turn over
محول کردن برگرداندن
converting
برگرداندن وارونه کردن
convert
برگرداندن وارونه کردن
reversing
برگرداندن پشت و رو کردن
vomit
استفراغ کردن برگرداندن
vomited
استفراغ کردن برگرداندن
reverses
برگرداندن پشت و رو کردن
reverse
برگرداندن پشت و رو کردن
vomits
استفراغ کردن برگرداندن
remand
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanding
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remands
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanded
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
to invert a fraction
برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
repristinate
بصورت اصلی برگرداندن دوباره بکر کردن
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
outgoing
صادره
to turn out
بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
court order
قرار صادره از دادگاه
judicial writ
نامه رسمی صادره از محکمه
exporting
بیرون بردن کالای صادره
exported
بیرون بردن کالای صادره
magisterial
صادره ازکلانتری یا دادگاه بخش
treasury note
اسکناس صادره از طرف خزانه
export
بیرون بردن کالای صادره
lifo
اولین صادره ازاخرین وارده
lifo last in first out
اولین صادره از اخرین وارده
filo
اخرین صادره از اولین وارده
decreed
حکم صادره از محاکم نیروی دریایی
information
اعلام جرم صادره از ناحیه مامورتعقیب
decrees
حکم صادره از محاکم نیروی دریایی
decreeing
حکم صادره از محاکم نیروی دریایی
decree
حکم صادره از محاکم نیروی دریایی
summary conviction
حکم محکومیت صادره ازدادگاه بخش بدون دخالت هیات منصفه
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
captain a protest
افهار نامه صادره از طرف مقامات بندر در مورد شرح کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده
prohibbited
ممنوع
disallowable
ممنوع
forbidden
ممنوع
illicit
ممنوع
prohibited
ممنوع
barred
ممنوع
impermissible
ممنوع
taboo
ممنوع
in d.
ممنوع
taboos
ممنوع
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
it's forbidden to ...
ممنوع است که...
prohibited
ممنوع شده
no parking
توقف ممنوع
NO PARKING
پارکینگ ممنوع
prohibited goods
اشیاء ممنوع
no waiting
توقف ممنوع
closed
ممنوع الورود
forbidden
ممنوع شده
rule out
ممنوع ساختن
forbidden vibration
ارتعاشات ممنوع
forbidden band
نوار ممنوع
forbidden zone
ناحیه ممنوع
to be absolutely forbidden
[prohibited]
مطلقا ممنوع بودن
forbidden transition
جهش الکترونی ممنوع
forbidden energy zone
ناحیه انرژی ممنوع
ban item
کالای ممنوع الورود
No camping
اردو زدن ممنوع
no smoking allowed
استعمال دخانیان ممنوع
No left
[right]
turn!
گردش به چپ
[راست]
ممنوع!
it is strictly forbidden
اکیدا ممنوع است
No camping
چادر زدن ممنوع
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
the import of which is prohibited
ان کالا ممنوع الورود است
no thoroughfare
امدو شدیاعبور) ممنوع است
magna carta
فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
magna charta
فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
dut of court
ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
dry town
شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
stock dividend
سهام صادره بابت سود سهام
fence month
ماهی که شکارگوزن یاماهی گیری دران ممنوع است
weather bound
ممنوع ازحرکت بواسطه بدی هوا منتظرهوای خوب
talking is not permitted
سخن گفتن مجاز نیست صحبت ممنوع است
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
forbidden fruits
چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
forbidden fruit
چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
bring back
برگرداندن
replays
برگرداندن
replaying
برگرداندن
rootle
برگرداندن
averting
برگرداندن
reflecting
برگرداندن
retorts
برگرداندن
diverging
برگرداندن
convert
برگرداندن
transact
برگرداندن
redeploy
[staff]
برگرداندن
to put a bout
برگرداندن
replayed
برگرداندن
replay
برگرداندن
avert
برگرداندن
reset
برگرداندن
to turn off
برگرداندن
averts
برگرداندن
averted
برگرداندن
upset
برگرداندن
renvoi
برگرداندن
upsetting
برگرداندن
to bring back
برگرداندن
regurgitating
برگرداندن
to send back
برگرداندن
regurgitates
برگرداندن
send back
برگرداندن
translating
برگرداندن
regurgitated
برگرداندن
regurgitate
برگرداندن
translates
برگرداندن
translate
برگرداندن
translated
برگرداندن
reflects
برگرداندن
upsets
برگرداندن
reflect
برگرداندن
turnover
برگرداندن
dishonors
برگرداندن چک
evert
برگرداندن
dishonour
برگرداندن چک
dishonoured
برگرداندن چک
dishonouring
برگرداندن چک
dishonours
برگرداندن چک
retort
برگرداندن
dishonoring
برگرداندن چک
blenches
برگرداندن
dishonored
برگرداندن چک
blench
برگرداندن
reversion
برگرداندن
blenched
برگرداندن
retroject
برگرداندن
blenching
برگرداندن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com