English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
commendation ribbon لنت نشان سپاس
Search result with all words
commendation نشان سپاس
Other Matches
thankyous سپاس
thankyou سپاس
thanking سپاس
thanked سپاس
thank سپاس
Cheers! [British] سپاس گزارم!
Ta, love! [British] سپاس گزارم!
Thank you! سپاس گزارم!
Thanks! سپاس گزارم!
i am thankful to him از او سپاس گزارم
thank god سپاس خدای را
thank you سپاس گزارم متشکرم
i am thankful to god خدا را سپاس میگزارم
to give thanks سپاس گزاری کردن تشکرکردن
i thanked him for his trouble برای زحمتی که کشیده بود ازاو سپاس گزاری کردم
to express one's heartfelt قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
puncuation نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garter عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
marking نشان دار سازی نشان
markings نشان دار سازی نشان
poniter نشان دهنده نشان گیرنده
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
supervisory 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
marks نشان کردن نشان
mark نشان کردن نشان
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
icon نشان
token نشان
indice نشان
mark نشان
stamp نشان
stamps نشان
indicium نشان
insigne نشان
ikons نشان
icons نشان
marks نشان
traceless بی نشان
hash mark خط نشان
presaging نشان
grammalogue نشان
shows نشان
trace نشان
presages نشان
presaged نشان
presage نشان
showed نشان
traced نشان
show نشان
traces نشان
vexillum نشان
untitled بی نشان
trackless بی نشان
tokens نشان
refrigerent تب نشان
symbol نشان
target نشان
plaques نشان
plaque نشان
targeted نشان
targeting نشان
targets نشان
shew نشان
emblem نشان
refrigeratory تب نشان
printless بی نشان
savorŠetc نشان
benchmark نشان
benchmarks نشان
ensign نشان
hallmarks نشان
hallmark نشان
ensigns نشان
emblems نشان
targetted نشان
impressed نشان
impresses نشان
impressing نشان
banners نشان
banner نشان
signalled نشان
signaled نشان
impress نشان
badges نشان
targetting نشان
tracts نشان
tract نشان
badge نشان
indication نشان
medals نشان
medal نشان
signal نشان
tallying نشان
unmarked بی نشان
tracks نشان
tracked نشان
track نشان
bench mark نشان
brands نشان
slurs نشان
slurring نشان
tallying خط نشان
ear mark نشان
symptom نشان
brand نشان
branding نشان
slur نشان
slurred نشان
chalks نشان
cicatricle نشان
chalking نشان
insignia نشان
chalked نشان
vestigial نشان
chalk نشان
vestige نشان
vestiges نشان
caret نشان
cicatricial نشان
gong [British E] نشان
cicatrice نشان
tally نشان
tallies نشان
awards نشان
awarded نشان
tallied خط نشان
tallied نشان
awarding نشان
scores نشان
attributes نشان
score نشان
tallies خط نشان
attributing نشان
attribute نشان
symptoms نشان
tally خط نشان
scored نشان
award نشان
decoration نشان خدمتی
decorations نشان خدمتی
mark sense نشان دریاب
aim نشان هدف
aimed نشان هدف
mark condition وضعیت نشان
aims نشان هدف
antalgic درد نشان
levelling monument نشان ترازیابی
actuate نشان دادن
landmarks نشان اختصاصی
against nature معجز نشان
adumbrate نشان دادن
memento نشان یاداور
impressed نشان گذاردن
fire extinguisher اتش نشان
mementoes نشان یاداور
mementos نشان یاداور
impress نشان گذاردن
fire extinguishers اتش نشان
rule نشان راه
blazonry نشان دار
landmark نشان اختصاصی
blazon نشان خانوادگی
block mark نشان کنده
mark sense نشان گذار
impressions نشان گذاری
characteristics نشان ویژه
investitures اعطای نشان
phonogram نشان صدا
pharmaceutical sign نشان داروسازی
medal of honor نشان افتخار
asterisk نشان ستاره
indicator نشان دهنده
mutton fist نشان دست
highlight نشان شده
note of a نشان شگفت
air medal نشان پرواز
pencil mark نشان مدادی
exert نشان دادن
paludous نوبه نشان
highlights نشان شده
impression نشان گذاری
investiture اعطای نشان
mark sense reader نشان خوان
mark sensing نشان دریابی
demonstrator نشان دهنده
mark sensing نشان گذاری
mark sensing نشان یابی
mark sensing نشان دریایی
symbolism نشان پردازی
plate mark نشان عیار
antiphlogistic اماس نشان
battle honour نشان افتخار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com