English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
principal moment of inertia لنگر اصلی لختی
Other Matches
sheet anchors لنگر اصلی ناو
principal moment of inertia لنگر اصلی ماند
sheet anchor لنگر اصلی ناو
aweigh تازه لنگر برداشته دارای لنگر اویزان
anchor watch گروه نگهبانی لنگر نگهبان لنگر
anchor in sight لنگر بالاست لنگر را دیدم
capstan میله گردان گردونه دوار لنگر قرقره دوار لنگر
inertia لختی
nudeness لختی
nakedness لختی
tricuspid سه لختی
VL bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL local bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
inertialess فاقد لختی
rotation inertia لختی دورانی
rotational inertia لختی دورانی
moment of inertia گشتاور لختی
inertial force نیروی لختی
moment of inertia عزم لختی
magnetic viscosity لختی مغناطیسی
inertia force مقاومت لختی
inertial navigation ناوبری لختی
dielectric viscosity لختی دی الکتریکی
magnetic creep لختی مغناطیسی
impluse inertia لختی ضربهای
stellar inertial navigation ناوبری لختی ستارهای
intrinsic mass جرم لختی [فیزیک]
mass جرم لختی [فیزیک]
proper mass جرم لختی [فیزیک]
rest mass جرم لختی [فیزیک]
rotational inertia گشتاور لختی [فیزیک]
angular mass گشتاور لختی [فیزیک]
invariant mass جرم لختی [فیزیک]
tricuspid valve دریچه سه لختی سر پوش سه گوش
multivalve چنذ لختی صدف پیوندی
masters سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master data file پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
master سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
mastered سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
on board که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
stapling جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
main guard نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
generation کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
generations کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
first generation computer کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
stapled جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
staple جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
initial reserves ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
prototypic وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
prototypal وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
mainstay مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
fundamental unit یکای اصلی واحد اصلی
base unit یکای اصلی واحد اصلی
master file فایل اصلی پرونده اصلی
base camp پایگاه اصلی کمپ اصلی
expansion slots شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
matter بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattering بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattered بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matters بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
DIMM سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
external که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
externals که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
elegant یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
anchoring : لنگر
brake weight لنگر
stockless anchor لنگر
anchoring لنگر
weight لنگر
swinge لنگر
anchors : لنگر
anchors لنگر
anchor : لنگر
moment لنگر
prickly a لنگر
moments لنگر
makefast لنگر
anchor لنگر
FEP پردازنده بین منبع ورودی و کامپیوتر اصلی که کار آن این است که داده دریافتی را پیش پردازش کند تا بار کاری کامپیوتر اصلی را کم کند
windlasses دوار لنگر
grappling irons لنگر قایق
resisting moment لنگر مقاوم
grappling irons لنگر چهارشاخه
windlasses وینچ لنگر
bill board تخته لنگر
hawse pipe چشمه لنگر
hawse pipe چشمی لنگر
moment of resistence لنگر مقاوم
anchor shackle بخوی لنگر
mooring buoy بویه لنگر
windlass وینچ لنگر
windlass دوار لنگر
aweigh لنگر بالاست
kedge anchor لنگر پاشنه
patent anchor لنگر بی بازو
patent anchor نوعی لنگر
anchor work کار با لنگر
jews harp حلقه لنگر
anchor watch نگهبان لنگر
anchor strop بند لنگر
anchor line cable کابل لنگر
riding lights چراغ لنگر
anchor light چراغ لنگر
moors لنگر انداختن
bending moment لنگر خمشی
grappling iron لنگر چهارشاخه
grappling iron لنگر قایق
killick لنگر سبک
overturning moment لنگر واژگونی
moor لنگر انداختن
moored لنگر انداختن
ice anchor لنگر یخی
moment of inertia لنگر جبر
anchor : لنگر انداختن
drogue لنگر چتری
flukes ناخن لنگر
flukes قلاب لنگر
fluke ناخن لنگر
fluke قلاب لنگر
anchor لنگر انداختن
anchoring لنگر انداختن
anchoring لنگر بلوک
anchoring : لنگر انداختن
failure moment لنگر گسیختگی
anchor لنگر کشتی .
fly wheel چرخ لنگر
flexural moment لنگر خمشی
anchor لنگر بلوک
fixed end moment لنگر گیرداری
stock میله لنگر
stocked میله لنگر
fisherman's bend گره لنگر
fisherman's anchor لنگر قایق
anchors لنگر کشتی .
c.q.r. anchor لنگر خمیده
cats اویختن لنگر
bower anchor لنگر سینه
cat اویختن لنگر
boat anchor لنگر قایق
maximum moment حداکثر لنگر
moment equation معادله لنگر
torque لنگر پیچشی
cable officer افسر لنگر
cable party گروه لنگر
chain cable زنجیر لنگر
captain of the forecastle سر گروه لنگر
anchors : لنگر انداختن
anchoring لنگر کشتی .
anchors لنگر انداختن
flywheels چرخ لنگر
flywheel چرخ لنگر
anchors لنگر بلوک
foul anchor لنگر گیرکرده
grappling لنگر گاه
swivel piece مدور لنگر
stream anchor لنگر ضد جریان اب
statical moment لنگر ایستایی
statical moment لنگر سطحی
shank ساق لنگر
shank بازوی لنگر
sea anchor لنگر دریا
sea anchor لنگر چتری
sea anchor لنگر کشتی
riding anchor لنگر اولی
riding anchor لنگر نگهدارنده
restraining moment لنگر گیرداری
maximum moment لنگر بیشینه
recoilless بدون لنگر
additional moment لنگر مکمل
turning moment لنگر واژگونی
tiers زنجیر لنگر
underfoot لنگر زیر پا
wharves لنگر انداختن
wharfs لنگر انداختن
wharf لنگر انداختن
sash cords طناب لنگر
sash cord طناب لنگر
anchorages لنگر انداختن
anchorage لنگر انداختن
anchored لنگر انداخته
tier زنجیر لنگر
weigh anchor لنگر کشیدن
anchor at short stay لنگر بلند
anchor in sight لنگر رویت شد
anchor detail بیگاری لنگر
anchor dues هزینههای لنگر
anchor cable طناب لنگر
anchor cable کابل لنگر
anchor buoy بویه لنگر
anchor bolt پیچ لنگر
anchor detail تیم لنگر
anchor ball گوی لنگر
sight the anchor مشاهده کردن لنگر
short stay لنگر طول کوتاه
stockless anchor لنگر بدون میله
holding ground محوطه نگهدارنده لنگر
fly wheel starter راه اندازچرخ لنگر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com