Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (3 milliseconds)
English
Persian
patter
لهجه محلی
pattered
لهجه محلی
pattering
لهجه محلی
patters
لهجه محلی
brogue
لهجه محلی
brogues
لهجه محلی
Search result with all words
provincialism
گویش یا لهجه محلی
patois
لهجه ولایتی وشهرستانی لهجه محلی
brogan
چکمه سنگین پاشنه دار لهجه محلی
patavinity
لهجه ولایتی اصطلاحات محلی
Other Matches
bitblt
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
local procurement
تدارک محلی فراورده محلی
localism
ایین محلی علاقه محلی
idioms
لهجه
intonation
لهجه
accents
لهجه
intonations
لهجه
idiom
لهجه
accenting
لهجه
dialects
لهجه
dialect
لهجه
accent
لهجه
accented
لهجه
cockneys
لهجه لندنی
jargon
لهجه خاص
provincial dialect
لهجه ولایتی
cockney
لهجه لندنی
atticism
لهجه اتنی
patois
لهجه عوام
cantonese
لهجه کانتونی
heavy accent
لهجه غلیظ
slang
بزبان یا لهجه مخصوص
disingenuous
بدون صراحت لهجه
local posts
پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
provinciality
لهجه یا عادات یا رسوم ولایتی
britishism
لغت یا لهجه یا زبانزد ویژه انگلستان
frequency shift keying
روشی برای انتقال اطلاعات که در ان وضعیت بیت ارسال شده توسط یک لهجه شنیدنی مشخص میشود
locals
محلی
local line
خط محلی
local
محلی
native
محلی
regionally
محلی
natives
محلی
vernaculars
محلی
regional
<adj.>
محلی
sympatry
هم محلی
domestic
محلی
local
<adj.>
محلی
parochial
محلی
topical
محلی
occupation crossing
پل محلی
regional
محلی
vernacular
محلی
autochthonous
محلی
autochthon
محلی
residential
محلی
dialects
زبان محلی
indigenous industries
صنایع محلی
places
در محلی گذاردن
dialect
زبان محلی
provincialism
محلی اندیشی
homebrew
بازیگر محلی
homebred
بازیگر محلی
civil time
ساعت محلی
provincial
ولایتی محلی
costumes
لباس محلی
costume
لباس محلی
local time
وقت محلی
ordinance
مقررات محلی
ordinances
مقررات محلی
local time
زمان محلی
domestic economy
اقتصاد محلی
territorial
محلی منطقهای
local variable
متغیر محلی
local terminal
ترمینال محلی
local terminal
پایانه محلی
localized
محلی - محصوربهیکمحل
local store
ذخیره محلی
local storage
انباره محلی
local security
تامین محلی
local road
راه محلی
local purchase
خرید محلی
place
در محلی گذاردن
placing
در محلی گذاردن
local procurement
خرید محلی
local vertical
قائم محلی
sepoy
پاسبان محلی
regional purchase
خرید محلی
provincial road
جاده محلی
off
از محلی بخارج
parish council
شورای محلی
localism
اصطلاح محلی
local paper
روزنامه محلی
local norm
هنجار محلی
local authority
انجمن محلی
local government
حاکم محلی
local government
حکومت محلی
local circuit
مدار محلی
local currency
پول محلی
local file
فایل محلی
local echo
پژواک محلی
local area network
شبکه محلی
local group
گروه محلی
local network
شبکه محلی
local national
سکنه محلی
local mode
باب محلی
local loop
حلقه محلی
local investigation
تحقیق محلی
local intelligence
هوش محلی
local center
مرکز محلی
kangoroo court
دادگاه محلی
legman
خبرنگار محلی
local enquiry
بازجویی محلی
step out
از محلی خارج شدن
to go on the parish
اعانه محلی گرفتن
traject
از محلی عبور کردن
local subscriber
مشترک تلفنی محلی
To keep away from a place.
از محلی دور شدن
getup
<idiom>
لباس محلی پوشیدن
take it out on
<idiom>
بی محلی به خاطر عصبانیت
local authority
مرجع صلاحیتدار محلی
somewhere
یک جایی دریک محلی
square dance
رقص محلی امریکا
somewheres
یک جایی دریک محلی
local group of galaxies
کهکشانهای گروه محلی
district call box
جعبه خبر محلی
emplace
در محلی قرار دادن
local traffic
رفت و امد محلی
local warning
اعلام خطر محلی
locked up
در محلی محصور کردن
local area network
شبکه ناحیه محلی
overwrite
بالای محلی نوشتن
overwrite
نوشته داده در محلی
local exchange
ردوبدل کننده محلی
lock up
در محلی محصور کردن
rural district council
انجمن محلی زراعی
local hour angle
زاویه ساعتی محلی
decentralised
حکومت محلی دادن
grass roots
اجتماع محلی منشاء
local
داخلی اخبار محلی
decentralizing
حکومت محلی دادن
vernacularism
استعمال زبان محلی
locals
داخلی اخبار محلی
decentralizes
حکومت محلی دادن
decentralize
حکومت محلی دادن
decentralising
حکومت محلی دادن
overruns
سرتاسر محلی رافراگرفتن
decentralises
حکومت محلی دادن
recorders
رئیس دادگاه محلی
recorder
رئیس دادگاه محلی
references
دستیابی به محلی در حافظه
reference
دستیابی به محلی در حافظه
provincialism
عقایدوافکار محدود محلی
autonomy
استقلال محلی محدود
overrun
سرتاسر محلی رافراگرفتن
overrunning
سرتاسر محلی رافراگرفتن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
bear garden
محلی که درانجاخرسها رابجنگ می اندازند
localises
محلی کردن موضعی ساختن
distant
آنچه در محلی قرار دارد
site
محلی که پایه چیزی باشد
sited
محلی که پایه چیزی باشد
independency
اصول استقلال کلیساهای محلی
folklike
شبیه افسانه ها وعادات محلی
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
costumer
خیاط لباسهای محلی وویژه
maps
در ریزکامپیوتر به جای محلی از حافظه
zero slot lan
شبکه محلی بدون شکاف
mains electricity
منبع الکتریسیته محلی مشتریان
sites
محلی که پایه چیزی باشد
map
در ریزکامپیوتر به جای محلی از حافظه
costumiers
خیاط لباسهای محلی وویژه
local warning
سیستم اعلام خطر محلی
folkish
شبیه افسانه هاوعادات محلی
costumier
خیاط لباسهای محلی وویژه
lan
network Area Local شبکه محلی
stack
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
naps
نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
napping
نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
stacked
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
nap
نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
To slight ( ignore) someone. To give someone the cold shoulder. To take no notice of someone .
به کسی محل نگذاشتن ( بی محلی کردن )
out fall
محلی که اب ازیک مجرابه مجرای بزرگترمیریزد
stacks
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
napped
نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
localization
تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
to haunt
به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
local
egdirBای که دو شبکه محلی را به هم وصل میکند
to walk
به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
locals
egdirBای که دو شبکه محلی را به هم وصل میکند
luncheonette
رستوران یا محلی که غذاهای مختصر و سبک را می فروشد
luncheonettes
رستوران یا محلی که غذاهای مختصر و سبک را می فروشد
witness stand
محلی که شاهد درانجا ایستاده و شهادت میدهد
tote road
جاده مخصوص حمل لوازم وذخایر به محلی
to cut somebody dead
<idiom>
به کسی عمدا بی محلی کردن
[اصطلاح روزمره]
local parole
زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
bad break
که اشتباهاگ در محلی از کلمه وارد شده باشد
local colour
نمایش جا و زبان و عادات محلی در اثار ادبی
police action
عملیات انتظامی محلی برای حفظ امنیت
pos
محلی در مغازه که قیمت کالاها پرداخت میشود
to treat somebody as if they weren't there
<idiom>
به کسی عمدا بی محلی کردن
[اصطلاح روزمره]
despatch
عمل ارسال موضوعات یا اطلاعات یا پیام ها به محلی
sleep out
در محلی غیراز محل کار خود خوابیدن
dispensaries
محلی که به تهی دستان داروی رایگان داده میشود
Change at London and get a local train.
در لندن عوض کنید و یک قطار محلی سوار شوید.
plateform
بلندی قسمتی از کف سالن یا محلی بنیاد یا اساس چیزی
punch down block
وسیلهای که در شبکه محلی برای اتصال کابل UTP
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com