Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
desk accessory
لوازم رومیزی یا روزمره
Other Matches
accessory
لوازم یدکی لوازم اضافی
desktop
رومیزی
tablecover
رومیزی
table cloth
رومیزی
table linen
رومیزی
tablecloth
رومیزی
tablecloths
رومیزی
table instrument
وسیله رومیزی
table set
وسیله رومیزی
bench micrometer
میکرومتر رومیزی
table telephone
تلفن رومیزی
pine pong
تنیس رومیزی
desktrop accessory
وسیله رومیزی
desktop computer
کامپیوتر رومیزی
to d. the cloth
رومیزی را برداشتن
desk calculator
حسابگر رومیزی
apple desktop bus
گذر رومیزی اپل
apple desktop interface
رابط رومیزی اپل
bench milling machine
ماشین فرز رومیزی
bench stone
سنگ سمباده رومیزی
desktop publishing program
برنامه نشریه رومیزی
baize
نوعی فلانل رومیزی
bench tapping machine
ماشین مته رومیزی
drop leaf
رومیزی اویخته از اطراف میز
tapis
پارچه منقوش پردهای یا رومیزی یا فرش
steak knife
کارد رومیزی دارای تیغه مضرس
desk checking
فرایند بررسی بوسیله دست مقابله رومیزی
desktop
ترکیب نمایش گرافیکی . نشر رومیزی و چند رسانهای . این عبارت ابتدا توسط سیستم Apple استفاده شد
tackles
لوازم
fitments
لوازم
equipment
لوازم
accessories
لوازم
fitment
لوازم
furnishings
لوازم
serviced
لوازم
service
لوازم
fitting
لوازم
fixing
لوازم
apparatus
لوازم
tackling
لوازم
fittings
لوازم
tackle
لوازم
dixings
لوازم
equipments
لوازم
tackled
لوازم
estovers
لوازم
fixings
لوازم
needments
لوازم
firing accessories
لوازم احتراق
illuminating fixture
لوازم روشنایی
photographic accessories
لوازم عکاسی
camping equipment
لوازم مخصوصاردو
geared
اسباب لوازم
gear
اسباب لوازم
photography
لوازم عکاسی
gears
اسباب لوازم
hairstyling accessories
لوازم آرایشمو
plumbing tools
لوازم لولهکشیخانه
tool tether
لوازم مورداحتیاج
kitchen stuff
لوازم اشپزخانه
maintenance materials
لوازم تعمیرات
throwing apparatus
لوازم پرتاب
sanitary ware
لوازم بهداشتی
outfit
لوازم فنی
travelling outfit
لوازم سفر
tackle
لوازم کار
rigged
لوازم لباس
rig
لوازم لباس
accessory
لوازم فرعی
accessory
لوازم یدکی
accessories
لوازم یدکی
tackling
لوازم کار
stationery
لوازم التحریر
tackled
لوازم کار
outfits
لوازم فنی
personal effects
لوازم شخصی
tackles
لوازم کار
Home appliances
لوازم خانگی
rigs
لوازم لباس
fire-irons
لوازم بخاری
utensils
لوازم اشپزخانه
utensil
لوازم اشپزخانه
fittings
لوازم ثابت
fittings
لوازم قایق
kit
بسته لوازم
accessory
لوازم کمکی
bedding
لوازم تختواب
kits
بسته لوازم
paraphernalia
اسباب لوازم
teacloths
رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
teacloth
رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
stationers
فروشنده لوازم التحریر
motorcar accessories
لوازم اضافی اتومبیل
fixture
لوازم نصب کردنی
table ware
لوازم میز یا سفره
muniment
وسیله دفاع لوازم
stationer
فروشنده لوازم التحریر
outfitter
فروشنده لوازم شکار
outfitters
فروشنده لوازم شکار
spares stock
موجودی لوازم یدکی
accessory box
جعبه لوازم یدکی
accessory pouch
کیسه کوچک لوازم
spare parts list
فهرست لوازم یدکی
bathing clothes
لوازم شنا
[حمام]
tableware
لوازم میز یا سفره
bathing things
لوازم شنا
[حمام]
bathing gear
لوازم شنا
[حمام]
swimming things
لوازم شنا
[حمام]
upholstery
اثاثه یا لوازم داخلی
drawing materials
لوازم نقشه کشی
dressing case
جعبه لوازم ارایش
equipage
اسباب و لوازم جنگی
fire irons
لوازم پای بخاری
drilling fixture
لوازم مته کاری
duffle bag
کیسه لوازم شخصی
toiletry
لوازم ارایش اسباب توالت
deadlined equipment
لوازم و تجهیزات از کار افتاده
duffle
لوازم واثاثه قابل حمل
fixtures
لوازم برقی و لوله کشی
duffel
لوازم واثاثه قابل حمل
sanitate
دارای لوازم بهداشتی کردن
dinner set
لوازم و فرف شام یا ناهار
manifest destiny
لوازم قهری بسط وتوسعه نژادی
mountings
لوازم نصب شده روی وسیله
stock in trade
لوازم وابزار کار فوت وفن
pantries
شربت خانه مخصوص لوازم سفره
pantry
شربت خانه مخصوص لوازم سفره
I expended all my capital on equipment.
تمام سرمایه ام راصرف خرید لوازم کردم
Personal effects are duty-free.
لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
tote road
جاده مخصوص حمل لوازم وذخایر به محلی
bedclothes
لوازم رختخواب مثل ملافه ولحاف و پتو
tackled
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackle
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
publishes
1-استفاده از بستههای نشر رومیزی و چاپگرهای لیزری برای تولید چاپ . 2-استفاده از کامپیوتر برای نوشتن و نمایش اطلاعات .
published
1-استفاده از بستههای نشر رومیزی و چاپگرهای لیزری برای تولید چاپ . 2-استفاده از کامپیوتر برای نوشتن و نمایش اطلاعات .
publish
1-استفاده از بستههای نشر رومیزی و چاپگرهای لیزری برای تولید چاپ . 2-استفاده از کامپیوتر برای نوشتن و نمایش اطلاعات .
bench lathe
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
accessory objects
لوازم اضافی جهت زینت بخشیدن به بافت مثل مروارید و پولک و غیره
drops
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropping
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropped
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
drop
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
gas fitter
فیتر یا مکانیکی که لولههای گاز و لوازم گاز منازل رانصب و تعمیر میکند
table carpet
فرش رومیزی
[اینگونه فرش ها بصورت دایره یا بیضی بافته شده. نقوش قدیمی آن بیشتر از طرح مملوک و فرش های جدیدتر از طرح های قفقازی و ترکی بهره گرفته است.]
part list
فهرست قطعات فهرست لوازم یدکی
electronic
1-استفاده از بسته نشر رومیزی و چاپگر لیزری برای تولید کالای چاپ شده . 2-استفاده از کامپیوتر برای نوشتن و نمایش اطلاعات نمایش داده شده مثل داده
day-to-day
<adj.>
روزمره
desktop
روزمره
everyday
<adj.>
روزمره
dome
سر
[اصطلاح روزمره]
nut
سر
[اصطلاح روزمره]
noodle
[ American E]
[ Canadian E]
سر
[اصطلاح روزمره]
bonce
[British E]
سر
[اصطلاح روزمره]
pate
سر
[اصطلاح روزمره]
filth
[British E]
پاسبان
[اصطلاح روزمره]
cop
پلیس
[اصطلاح روزمره]
rozzer
[British E]
پلیس
[اصطلاح روزمره]
filth
[British E]
پلیس
[اصطلاح روزمره]
cop
پاسبان
[اصطلاح روزمره]
to beat it
گم شدن
[اصطلاح روزمره]
to take a hike
گم شدن
[اصطلاح روزمره]
peeping Tom
هیزنگر
[اصطلاح روزمره]
peeper
هیزنگر
[اصطلاح روزمره]
finger-wagging
مجازات
[اصطلاح روزمره]
cruddy
[American E]
<adj.>
بسیار بد
[اصطلاح روزمره]
cruddy
[American E]
<adj.>
ترسناک
[اصطلاح روزمره]
cruddy
[American E]
<adj.>
سهمناک
[اصطلاح روزمره]
cruddy
[American E]
<adj.>
هولناک
[اصطلاح روزمره]
cruddy
[American E]
<adj.>
وحشتناک
[اصطلاح روزمره]
Get out of town!
<idiom>
جدی می گی؟
[اصطلاح روزمره]
rozzer
[British E]
پاسبان
[اصطلاح روزمره]
censure
مجازات
[اصطلاح روزمره]
trap
دهان
[اصطلاح روزمره]
reproof
مجازات
[اصطلاح روزمره]
reproof
سرزنش
[اصطلاح روزمره]
censure
سرزنش
[اصطلاح روزمره]
finger-wagging
سرزنش
[اصطلاح روزمره]
chops
دهان
[اصطلاح روزمره]
jaws
دهان
[اصطلاح روزمره]
maw
دهان
[اصطلاح روزمره]
shtick
حیله
[اصطلاح روزمره]
ploy
حیله
[اصطلاح روزمره]
shtick
نیرنگ
[اصطلاح روزمره]
Shut up your face!
خفه شو !
[اصطلاح روزمره]
gob
[British E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
mush
[British E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
cake-hole
[British E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
pie hole
[American E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
bazoo
[American E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
yap
[American E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
ploy
نیرنگ
[اصطلاح روزمره]
dome
کله
[اصطلاح روزمره]
nut
کله
[اصطلاح روزمره]
noodle
[ American E]
[ Canadian E]
کله
[اصطلاح روزمره]
bonce
[British E]
کله
[اصطلاح روزمره]
simply
<adv.>
<idiom>
حالا
[اصطلاح روزمره]
just
<adv.>
<idiom>
حالا
[اصطلاح روزمره]
pate
کله
[اصطلاح روزمره]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com