English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
manifest destiny لوازم قهری بسط وتوسعه نژادی
Other Matches
accessory لوازم یدکی لوازم اضافی
proliferating بسط وتوسعه یافتن
proliferates بسط وتوسعه یافتن
proliferated بسط وتوسعه یافتن
proliferate بسط وتوسعه یافتن
protractile بسط وتوسعه یافتنی
spreads بسط وتوسعه یافتن گسترش
spread بسط وتوسعه یافتن گسترش
automatic قهری
automatics قهری
natural قهری
compulsory قهری
naturals قهری
delictual liability ضمان قهری
coercive control کنترل قهری
natural guardianship ولایت قهری
natural guardian ولی قهری
fortuitous event حادثه قهری
compulsory partnership شرکت قهری
inveluntary partnership شرکت قهری
constructive trust مسئولیت قهری
constructive trust ضمان قهری
coercive اجباری قهری
automatic guarantees ضمان قهری
equitable mortgage رهن قهری
automatic adjustment تهاتر قهری
act of God اتفاق قهری
acts of God اتفاق قهری
automatic guarantee ضمان قهری
act of God حادثه قهری قوه قهریه
acts of God حادثه قهری قوه قهریه
tort عمل موجد ضمان قهری
torts عمل موجد ضمان قهری
conveyance by record انتقال قهری به حکم دادگاه
ethnicity نژادی
ethnical نژادی
eugenics به نژادی
racially نژادی
racial نژادی
phyletic نژادی
ethnic نژادی
multiracial چند نژادی
racialism تبعیضات نژادی
racialism خصوصیات نژادی
segregation تبعیض نژادی
phylogeny تکامل نژادی
racial discrimination تبعیض نژادی
racial memory حافظه نژادی
color line مانع نژادی
racial prejudice تعصب نژادی
interracial بین نژادی
racial segregation تفکیک نژادی
interrace بین نژادی
abyssinian نژادی از گربه
racial unconscious ناهشیار نژادی
gerontomorphosis پیر نژادی
racial prejudice پیشداوری نژادی
eugenic وابسته به به نژادی
ethnocentric طرفداربرتری نژادی
racism تبعیض نژادی
miscegenation زناشویی میان نژادی
phylogenic وابسته به تکامل نژادی
phylogenetic وابسته به تکامل نژادی
immunogenetics مبحث مصونیت نژادی
linebreed اصلاح نژادی کردن
desegregates تفکیک نژادی را فسخ کردن
segregates تبعیض نژادی قائل شدن
white supremacist طرفدار تفوق نژادی سفیدپوستان
desegregating تفکیک نژادی را فسخ کردن
strain صفت موروثی خصوصیت نژادی
strains صفت موروثی خصوصیت نژادی
desegregate تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregated تفکیک نژادی را فسخ کردن
teutonism عقیده برتری نژادی المان
shropshire نژادی از گوسفند بی شاخ انگلیسی
racy دارای صفات اصلی و نژادی
segregating تبعیض نژادی قائل شدن
phylogeny تاریخ نژادی جانور یا گیاه
segregate تبعیض نژادی قائل شدن
wagners law براساس این قانون که توسط اقتصاددان المانی بیان شده رابطه مستقیمی بین افزایش مخارج دولت و افزایش رشد وتوسعه اقتصادی وجود دارد
sclav ect عضو نژادی که شامل مردم خاوراروپاباشد
eugenic از نژاد یانسب خوب اصلاح نژادی
africander اروپایی نژادی که درافریقای جنوبی زاده شد
cacogenesis فساد نژادی دراثر حفظ وابقاء صفات بد
inviable عاجز از ادامه بقا در اثرساختمان نژادی و ارثی
dysgenics مبحث مطالعه فساد نسل وتباهی نژادی
Racial prejudice prevails in some countries. دربرخی کشورها تعصبات نژادی وجود دارد
pelasgic نام نخستین نژادی که دریونان و جزیرههای خاورمدیترانه ساکن شدند
lore فرهنگ نژادی افسانه هاوروایات قومی فاصله بین چشم ومنقار
dixings لوازم
fittings لوازم
tackles لوازم
tackle لوازم
equipments لوازم
needments لوازم
tackled لوازم
estovers لوازم
accessories لوازم
fixings لوازم
fitments لوازم
fitment لوازم
tackling لوازم
fitting لوازم
service لوازم
fixing لوازم
serviced لوازم
apparatus لوازم
equipment لوازم
furnishings لوازم
karakul کاراکول [نژادی از گوسفند آسیائی با رنگ طبیعی سیاه، خاکستری و گاهی قهوه ای]
camping equipment لوازم مخصوصاردو
plumbing tools لوازم لولهکشیخانه
tackling لوازم کار
firing accessories لوازم احتراق
photographic accessories لوازم عکاسی
kitchen stuff لوازم اشپزخانه
maintenance materials لوازم تعمیرات
personal effects لوازم شخصی
tackles لوازم کار
throwing apparatus لوازم پرتاب
Home appliances لوازم خانگی
fittings لوازم ثابت
accessory لوازم کمکی
travelling outfit لوازم سفر
fire-irons لوازم بخاری
paraphernalia اسباب لوازم
stationery لوازم التحریر
tackle لوازم کار
hairstyling accessories لوازم آرایشمو
tackled لوازم کار
fittings لوازم قایق
outfits لوازم فنی
tool tether لوازم مورداحتیاج
bedding لوازم تختواب
sanitary ware لوازم بهداشتی
kits بسته لوازم
kit بسته لوازم
photography لوازم عکاسی
outfit لوازم فنی
rigs لوازم لباس
rigged لوازم لباس
rig لوازم لباس
utensil لوازم اشپزخانه
accessory لوازم فرعی
gear اسباب لوازم
illuminating fixture لوازم روشنایی
geared اسباب لوازم
gears اسباب لوازم
utensils لوازم اشپزخانه
accessories لوازم یدکی
accessory لوازم یدکی
united nations organization سازمان جهانی که در تاریخ 42 اکتبر5491 در واقع به عنوان نتیجه قهری جنگ وکنفرانسهای راجع به ان به وجود امده است و در حقیقت جانشین جامعه ملل میباشد
desk accessory لوازم رومیزی یا روزمره
spare parts list فهرست لوازم یدکی
fire irons لوازم پای بخاری
table ware لوازم میز یا سفره
accessory box جعبه لوازم یدکی
accessory pouch کیسه کوچک لوازم
upholstery اثاثه یا لوازم داخلی
fixture لوازم نصب کردنی
drawing materials لوازم نقشه کشی
stationer فروشنده لوازم التحریر
equipage اسباب و لوازم جنگی
bathing clothes لوازم شنا [حمام]
muniment وسیله دفاع لوازم
motorcar accessories لوازم اضافی اتومبیل
duffle bag کیسه لوازم شخصی
bathing gear لوازم شنا [حمام]
dressing case جعبه لوازم ارایش
swimming things لوازم شنا [حمام]
drilling fixture لوازم مته کاری
bathing things لوازم شنا [حمام]
outfitter فروشنده لوازم شکار
outfitters فروشنده لوازم شکار
spares stock موجودی لوازم یدکی
stationers فروشنده لوازم التحریر
tableware لوازم میز یا سفره
duffle لوازم واثاثه قابل حمل
toiletry لوازم ارایش اسباب توالت
sanitate دارای لوازم بهداشتی کردن
duffel لوازم واثاثه قابل حمل
fixtures لوازم برقی و لوله کشی
dinner set لوازم و فرف شام یا ناهار
deadlined equipment لوازم و تجهیزات از کار افتاده
stock in trade لوازم وابزار کار فوت وفن
mountings لوازم نصب شده روی وسیله
pantry شربت خانه مخصوص لوازم سفره
pantries شربت خانه مخصوص لوازم سفره
erasable قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
bedclothes لوازم رختخواب مثل ملافه ولحاف و پتو
tote road جاده مخصوص حمل لوازم وذخایر به محلی
I expended all my capital on equipment. تمام سرمایه ام راصرف خرید لوازم کردم
Personal effects are duty-free. لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
racism اعتقادبه برتری برخی نژادها بربعضی دیگر و لزوم توجیه خصوصیات قومی و ملی وفرهنگی بر مبنای معیارهای نژادی
polymeric دارای ذرات وترکیبات متعدد ومشابه چند نژادی چند رگه
incrossbreed تولید شده در اثر امیزش نژاد امیزش نژادی کردن
gametophyte گیاه یا نژادی از گیاه که دارای عضو جنسی تناوبی
tackled از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackle از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com