English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (8 milliseconds)
English Persian
abilities لیاقت صلاحیت
ability لیاقت صلاحیت
Search result with all words
competency صلاحیت لیاقت
Other Matches
disqualification عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
disqualifications عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
desertless بی لیاقت
deservingness لیاقت
efficiency لیاقت
etiquette لیاقت
potency لیاقت
autarky لیاقت
honourableness لیاقت
religionless بی لیاقت
autarchy لیاقت
meriting لیاقت استحقاق
aptitude شایستگی لیاقت
merited لیاقت استحقاق
merit لیاقت استحقاق
demerits عدم لیاقت
demerit عدم لیاقت
aptitudes شایستگی لیاقت
merits لیاقت استحقاق
aptly از روی لیاقت
proficient وارد به فن با لیاقت
capably از روی لیاقت
meritoriousness لیاقت استحقاق
ably از روی لیاقت
eligibly از روی لیاقت
distinguished unit citation نشان لیاقت یکان
certificate of capacity مدرک ابراز لیاقت
certificate of achievement مدرک ابراز لیاقت
efficiently از روی کفایت و لیاقت
efficiency میزان لیاقت تولید
citations تقدیررسمی از ابراز لیاقت تشویق نامه
citation تقدیررسمی از ابراز لیاقت تشویق نامه
qualifications صلاحیت
capacities صلاحیت
capability صلاحیت
qualification صلاحیت
credential صلاحیت
skill صلاحیت
competency صلاحیت
expertise صلاحیت
qualification صلاحیت
qualifying صلاحیت
authority صلاحیت
formidableness صلاحیت
competence صلاحیت
clearance صلاحیت
competence صلاحیت
jurisdiction صلاحیت
competent ذی صلاحیت
capacity صلاحیت
competent با صلاحیت
qualifying examination امتحان صلاحیت
incapacitate عدم صلاحیت
competence clause شرط صلاحیت
competency of courts صلاحیت دادگاهها
competency of courts صلاحیت محاکم
relative jurisdiction صلاحیت نسبی
intestable فاقد صلاحیت
qualifying certificate گواهی صلاحیت
inexpedience عدم صلاحیت
legal capacity صلاحیت قانونی
jurisdication صلاحیت حاکمیت
incapacitation سلب صلاحیت
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
incompetent فاقد صلاحیت
incompetency عدم صلاحیت
incompetently با عدم صلاحیت
jurisdiction of the court صلاحیت دادگاه
incompetence عدم صلاحیت
capability صلاحیت قابلیت
incapacitated عدم صلاحیت
incapacity عدم صلاحیت
competently باداشتن صلاحیت
capacity صلاحیت توانایی
disabilities عدم صلاحیت
capacities صلاحیت توانایی
disability عدم صلاحیت
competent صلاحیت دار
disqualifications سلب صلاحیت
incapacitating عدم صلاحیت
disqualification سلب صلاحیت
inexpediency عدم صلاحیت
unmeet فاقد صلاحیت
incapacitates عدم صلاحیت
fitness صلاحیت شایستگی
It is not within his competence. در صلاحیت اونیست
adequate صلاحیت دار بسنده
clearance تعیین صلاحیت کردن
security clearance داشتن صلاحیت خدمتی
security clearance تایید صلاحیت کردن
principal of domestic jurisdiction اصل صلاحیت ملی
non ability ناشایستگی عدم صلاحیت
circuits حوزه صلاحیت دادگاه
circuit حوزه صلاحیت دادگاه
security cognizance شناخت ازنظر صلاحیت
venue حوزه صلاحیت دادگاه
by fits and starts مقتضی صلاحیت دار
incapacitates سلب صلاحیت کردن از
airworthiness directive دستورالعمل صلاحیت پرواز
airworthiness certificate گواهینامه صلاحیت پرواز
incapacitating سلب صلاحیت کردن از
able با استعداد صلاحیت دار
venues حوزه صلاحیت دادگاه
sufficient شایسته صلاحیت دار
ablest دارای صلاحیت قانونی
able دارای صلاحیت قانونی
abler بااستعداد صلاحیت دار
ablest بااستعداد صلاحیت دار
incapacitate سلب صلاحیت کردن از
abler دارای صلاحیت قانونی
deed of assignment مدرک صلاحیت قانونی
airworthy دارای صلاحیت پرواز
airworthiness دارای صلاحیت پرواز
qualified صلاحیت دار ماهر
authority مقام صلاحیت دار
incapacitation فاقد صلاحیت کردن
incapacitated سلب صلاحیت کردن از
i. for doing any thing عدم صلاحیت در همه کارها
probation ازمایش حسن رفتاروازمایش صلاحیت
omnicompetent دارای صلاحیت در همه چیز
letters testamentary حکم یا خطاب دادگاه ذی صلاحیت
probational ازمایش حسن رفتاروازمایش صلاحیت
bad conduct discharge اخراج به علت عدم صلاحیت
competant judicial authority مقامات صلاحیت دار قضائی
qualifies صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
disqualified سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifying سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualify سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifies سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
qualify صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
coram non judice درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
discharge without honor اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
clearance پاک سازی تایید صلاحیت تخلیه کردن
it is beyond his province از صلاحیت او بیرون است درحوزه کاراو نیست
to discharge someone without honor [from the army] اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
regional agency موسسات ناحیهای موسساتی با صلاحیت محدودبه ناحیه خاص
check flight پروازی برای اشناشدن خدمه و یا ازمایش صلاحیت انها
banns اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
unqulified فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
quarter session محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
undesireable discharge اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
dishonorable discharge اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com