Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English
Persian
stein
لیوان دسته دار ابجو خوری
Other Matches
malty
خو گرفته به ابجو خوری
mug
لیوان بدون دسته
teabowl
فنجان چای خوری بی دسته
lagers
ابجو نارس ابجو کم الکل
lager
ابجو نارس ابجو کم الکل
gullibility
گول خوری فریب خوری
beer
ابجو
ale
ابجو
beers
ابجو
hopping
ابجو
hops
ابجو
hopped
ابجو
hop
ابجو
gill
ابجو
brewing
ابجو سازی
stouter
نوعی ابجو
beers
ابجو نوشیدن
stout
نوعی ابجو
ale
ابجو انگلیسی
lagers
ابجو دیر رس
beer
ابجو نوشیدن
barm
مایه ابجو
beer money
پول ابجو
beery
مست ابجو
brewer's yeast
مایه ابجو
lager
ابجو دیر رس
kilderkin
پیمانه ابجو
stoutest
نوعی ابجو
alewife
زن ابجو فروش
alegar
سرکه ابجو
wort
مخمر ابجو
water glass
لیوان اب
glass
لیوان یخ
glass
لیوان
mugs
لیوان
mug
لیوان
mugged
لیوان
mugging
لیوان
a glass of water
یک لیوان آب
burgundy glass
لیوان
tumblers
لیوان
tun
لیوان
tumbler
لیوان
small ale
ابجو ابکی وارزان
pot house
ابجو فروشی خرابات
half and half
نوعی ابجو انگلیسی
pharaohs
نوعی ابجو قوی
porters
حمل کردن ابجو
pharaoh
نوعی ابجو قوی
porter
حمل کردن ابجو
bakers yeast
نوعی مخمر ابجو
swipes
ابجو بد وکم مایه
MalT
مالت ابجو ساختن
kvass
ابجو کم الکل روسی
porterhouse
ابجو واغذیه فروشی
beery
مانند ابجو ابجودار
glassful
مظروف یک لیوان
rummer
لیوان مشروب
tumbler
لیوان
[شفاف]
paper cup
لیوان کاغذی
There is a glass missing.
یک لیوان کم است.
lidding film
سرپوش لیوان
The glass is full of water.
لیوان پر از آب است
glassful
بقدر یک لیوان
lidding film
کلاهک لیوان
purling
ابجو دارای ادویه معطر
purl
ابجو دارای ادویه معطر
small beer
ابجو پست وکم الکل
purls
ابجو دارای ادویه معطر
purled
ابجو دارای ادویه معطر
Empty this glass of water.
این لیوان آب راخالی کن
swats
ابجو تازه انگلیسی مشروب الکلی
wassail
ابجو یاشراب مخلوط با ادویه وشکر
beaker
فرف کیمیاگری لیوان ازمایشگاه
beakers
فرف کیمیاگری لیوان ازمایشگاه
malt liquor
مشروبی شبیه ابجو که بامالت تخمیر میشود
mounting
دسته و پشت بند دسته شمشیر
He emptied the glass to the last drop .
لیوان را تا آخرین قطره خالی کرد
Would you care for a cup of coffee?
آیا دوست دارید یک لیوان قهوه داشته باشید؟
geophagism
گل خوری
voraciousness
پر خوری
gastronomy
پر خوری
nosegay
دسته گل یایک دسته علف
gorging
پر خوری کردن
soakage
خیس خوری
slopping
اشغال خوری
slopped
اشغال خوری
slop
اشغال خوری
milk jug
شیر خوری
swirl
چرخ خوری
weldabikity
جوش خوری
swirled
چرخ خوری
swirling
چرخ خوری
fidgets
لول خوری
gorges
پر خوری کردن
gorged
پر خوری کردن
fidgeting
لول خوری
fidgeted
لول خوری
gorge
پر خوری کردن
fidget
لول خوری
swirls
چرخ خوری
weldability
جوش خوری
flunkeyism
جیفه خوری
fruitarianism
میوه خوری
porringer
کاسه اش خوری
gut
احشاء پر خوری
guts
احشاء پر خوری
gutting
احشاء پر خوری
ichthyophagy
ماهی خوری
eleemosynary
صدقه خوری
drinking was his ruin
نوشابه خوری
malleation
چکش خوری
geophagy
خاک خوری
lap n
بازبان خوری
geophagism
خاک خوری
lorgnettes
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnette
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
highball
یک لیوان بزرگ ویسکی یا عرق مخلوط بانوشابه گازدار قطار سریع السیر
salle a manger
اطاق ناهار خوری
sauce boat
فزف سوس خوری
glad-rags
لباس پلو خوری
geophagy
گل خوری زمین خواری
sauce-boat
فرف چاشنی خوری
sauce boat
فرف چاشنی خوری
sauce-boat
فزف سوس خوری
tureen
فرف سوپ خوری
omophagia
گوشت خام خوری
sinecures
مفت خوری وولگردی
airing
هوا خوری بادبان
sinecure
مفت خوری وولگردی
tea service
سرویس چای خوری
refectory
سالن ناهار خوری
dining rooms
اطاق ناهار خوری
dining room
اطاق ناهار خوری
sauce-boats
فرف چاشنی خوری
refectories
سالن ناهار خوری
sauce-boats
فزف سوس خوری
wineglasful
گیلاس شراب خوری
teaspoons
قاشق چای خوری
tureens
فرف سوپ خوری
table spoon
قاشق سوپ خوری
tea services
سرویس چای خوری
lucubration
دود چراغ خوری
serviceability
بکار خوری بدردخوری
tureens
قدح سوپ خوری
broadside messing
ناهار خوری گروهی
tea sets
سرویس چای خوری
cafeteria messing
ناهار خوری همگانی
tea cup
فنجان چای خوری
tureen
قدح سوپ خوری
demitasse
فنجان قهوه خوری
tea spoon
قاشق چای خوری
weatherability
قابلیت هوا خوری
nephalism
پرهیز از نوشابه خوری
teaspoon
قاشق چای خوری
tepoy
میز چای خوری
tea set
سرویس چای خوری
teapoy
میز چای خوری
to be the anvil or the hammer
یا تو سر می زنی یا تو سر می خوری
[در زندگی]
.
[از گوته]
tablespoonful
بقدر یک قاشق سوپ خوری
tablespoonfuls
بقدر یک قاشق سوپ خوری
dinette
اطاق کوچک ناهار خوری
soaks
عمل خیساندن خیس خوری
soak
عمل خیساندن خیس خوری
it a day
روزی یک فنجان چای خوری
tablespoonsful
بقدر یک قاشق سوپ خوری
teaspoonful
بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonfuls
بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonsful
بقدر یک قاشق چای خوری
gormand
خوش سلیقگی در خوراک پر خوری
sycophancy
مفت خوری کاسه لیسی
mess hall
سالن غذا خوری سرباز خانه
mazer
جام مشروب خوری چوبی بزرگ
scollop
فرف صدف خوری یاصدف پزی
crapulent
وابسته به هرزه خوری و زیاده روی
tap room
جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
high chair
صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
he swore off drinking
سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
high chairs
صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
soakage
مقدار مایع جذب شده بوسیله خیس خوری
on licence
پروانه فروش ابجو یا نوشابههای دیگر که در همان جایگاه فروش گسازده شود
sorts
دسته دسته کردن
sorted
دسته دسته کردن
sort
دسته دسته کردن
streams of people
دسته دسته مردم
regiment
دسته دسته کردن
regiments
دسته دسته کردن
group
دسته دسته کردن
they came in bands
دسته دسته امدند
trooping
دسته دسته شدن
groups
دسته دسته کردن
trooped
دسته دسته شدن
windrow
دسته دسته کردن
shoals of people
دسته دسته مردم
distribute
دسته دسته کردن
in detail
مفصلا دسته دسته
classify
دسته دسته کردن
assort
دسته دسته کردن
assort
دسته دسته شدن
troop
دسته دسته شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com