English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 178 (13 milliseconds)
English Persian
matricidal مادر کش
matricide مادر کش
parenticide مادر کش
Search result with all words
grandma مادر بزرگ
grandmas مادر بزرگ
orphan بی پدر و مادر
orphaned بی پدر و مادر
orphans بی پدر و مادر
parent پدر یا مادر
parent یکان سازمانی یکان مادر یا اصلی
tender کشتی مادر
tendered کشتی مادر
tenderest کشتی مادر
tendering کشتی مادر
mother figure مادر- نماد
mother figures مادر- نماد
grannies مادر بزرگ
granny مادر بزرگ
matriarch مادر
matriarchs مادر
half-caste فرنگی پدروهندی مادر
motherless بی مادر
metropolis مادر شهر
metropolises مادر شهر
mother-in-law مادر شوهر
mother-in-law مادر زن
mothers-in-law مادر شوهر
mothers-in-law مادر زن
parricide مادر کشی
parricide قاتل پدر یا مادر یا خویشان نزدیک
parricides مادر کشی
parricides قاتل پدر یا مادر یا خویشان نزدیک
lift-off جدا شدن یک هواپیما یا هررسانگر دیگر از زمین یا ازرسانگر مادر
mother مادر ننه
mother مادر
mothered مادر ننه
mothered مادر
mothering مادر ننه
mothering مادر
mothers مادر ننه
mothers مادر
sultana زن یا مادر یا دخترسلطان
sultanas زن یا مادر یا دخترسلطان
sultaness زن یا مادر یا دخترسلطان
mama مادر
mamas مادر
mammas مادر
mum مادر
mums مادر
grandmother مادر بزرگ
grandmother مثل مادر بزرگ رفتار کردن
grandmothers مادر بزرگ
grandmothers مثل مادر بزرگ رفتار کردن
birthmark خال مادر زادی
birthmarks خال مادر زادی
virgin birth از مادر باکره بدنیاامدن
trunk مادر سیم
trunks مادر سیم
sponsor پدر یا مادر تعمیدی
sponsoring پدر یا مادر تعمیدی
sponsors پدر یا مادر تعمیدی
motherland مادر میهن
motherlands مادر میهن
congenital مادر زادی
godparent پدر یا مادر تعمیدی
godparents پدر یا مادر تعمیدی
stepmother مادر
stepmothers مادر
stepfather شوهر مادر
stepfathers شوهر مادر
matriarchies مادر سالاری شه مادری
matriarchy مادر سالاری شه مادری
metropolitan مادر شهری
main line نهر مادر
main lines نهر مادر
godmother مادر تعمیدی
godmother نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
godmothers مادر تعمیدی
godmothers نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
grandparent پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparents پدر بزرگ یا مادر بزرگ
alcmene نام مادر هرکول
base map نقشه مادر
bed rock سنگ مادر
by birth ازشکم مادر
cesarean زایمان از راه پاره کردن شکم مادر
chart base چارت مادر
collecting tank مخزن مادر
congenitally ازشکم مادر
control map نقشه مادر
dame fortune مادر روزگار
electra complex حب دختر نسبت به پدر و بغض از مادر
foremother مادر مادر بزرگ
foster mother مادر رضاعی
fosterage گرفتن مادر رضاعی دایه گیری
grand mother مادر بزرگ
grand uncle دایی مادر
grand uncle عموی مادر
grandam مادر بزرگ ننه بزرگ
grandame مادر بزرگ
grandurncle عمو یا دایی پدر و مادر
grannie مادر بزرگ
head well مادر چاه
Other Matches
silver cord محبت مادر وفرزندی همبستگی مادر وفرزند
mom مادر
mamma مادر
mater مادر
moms مادر
mother liquor مادر اب
mother liquid مادر اب
mother in low مادر زن
mother in law مادر زن
parent chain زنجیر مادر
parant body جسم مادر
original map نقشه مادر
parent company شرکت مادر
Mother's Day روز مادر
matronymic مادر نامی
home port پایگاه مادر
moon calf خل مادر زاد
virgin mary مادر عسیی
uniparental از یک پدر و مادر
thetis مادر اشیل
paternal grandmother مادر بزرگ
parent ship کشتی مادر
motherlike مادر وار
mother surrogate جانشین مادر
mother substitute جانشین مادر
mother liquer باز مادر
mother in low مادر شوهر
matricide مادر کشی
A nany who has more sympathy than the real mother. <adj.> داءیه دلسوز تر از مادر
gran مخفف مادر بزرگ
home سرزمین پدر و مادر
homeland سرزمین پدر و مادر
sponor پد ریا مادر تعمیدی
grans مخفف مادر بزرگ
jujitsu مادر ورزشهای رزمی
mother in law مادر شوهر نامادری
matricide قاتل مادر مادرکش
materfamilas مادر خانواده کدبانو
fuckers مادر قحبه ها [اصطلاح رکیک]
motherfuckers مادر سگها [اصطلاح رکیک]
arseholes مادر قحبه ها [اصطلاح رکیک]
dipshits مادر سگها [اصطلاح رکیک]
assholes مادر سگها [اصطلاح رکیک]
fuckers مادر سگها [اصطلاح رکیک]
arseholes مادر سگها [اصطلاح رکیک]
twats مادر سگها [اصطلاح رکیک]
twats مادر قحبه ها [اصطلاح رکیک]
mariolatry پرستش مریم مادر عیسی
matronymic اسم مشتق ازطرف مادر
matrolinous پارهای ازصفات و مشخصات از مادر
assholes مادر قحبه ها [اصطلاح رکیک]
dipshits مادر قحبه ها [اصطلاح رکیک]
motherfuckers مادر قحبه ها [اصطلاح رکیک]
A mothers love for her children. عشق مادر نسبت به فرزندانش
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
Grandmother is a dear old thing . مادر بزرگ خیلی نازومامانی است
Our grandmother wears the trousers ( breeches , pants ) in our family . مادر بزرگمان مرد خانواده است
He is of noble birth. آدم پدر و مادر داری است
pieta نقاشی یامجسمه مریم مادر عیسی
parricidal خائن نسبت به پدر و مادر یا میهن یاپادشاه
periapsis نزدیکترین نقطه مدار به جسم اولیه یا مادر
arranged marriage ازدواجی که در آن پدر و مادر برایانتخابهمسر فرزندشان تصمیم میگیرند
Guilt for poorly behaved children usually lies with the parents. بد رفتاری کودکان معمولا اشتباه از پدر و مادر است.
hologynic منحصرا از مادر ارث برده بصورت صفت مغلوب
In the nature of things, young people often rebel against their parents. طبعا جوانان اغلب با پدر و مادر خود سرکشی می کنند. .
latchkey child [کودکی که معمولا در خانه بخاطر مشغله پدر مادر تنها است]
Creches [جایی که از بچه ها مراقبت میشود هنگامی که پدر و مادر بیرون یا سر کار رفته اند]
latchkey kid [colloquial] [بچه ای که برای مدت زمانی از روز بخاطر مشغله کاری پدر و مادر در خانه تنهاست.]
latchkey child [بچه ای که برای مدت زمانی از روز بخاطر مشغله کاری پدر و مادر در خانه تنهاست.]
My grandparents are six feet under. <idiom> پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
My curfew is at 11. من ساعت ۱۱ باید خانه باشم. [چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد]
fossil آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
parent company شرکت مادر شرکت مرکزی
Mother-daughter boteh design طرح بته جقه مادر و بچه [این طرح در فرش های قشقایی، خمسه و بعضی دیگر از طرح ها به چشم می خورد و شامل یک بته جقه بزرگ و یک بته کوچک در دل یکدیگر است.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com