Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
anticatalyst
مادهای که موجب وقفهء واکنشهای حیاتی موجود میشود
Other Matches
implied malice
سوء نیتی است که به موجب نشانههای موجود در قانون درصورت سرزدن اعمال خاص از فرد و یا به وجود امدن شرایط خاص در موضوع موجود فرض میشود
parabiosis
برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
allergen
مادهای که باعث حساسیت میشود
dopant
مادهای که در فرایند تغلیظ اضافه میشود doping
disks
صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
disk
صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
succubus
جن یا دیو مادهای که بصورت زن درامده وبامردان همخواب میشود
succuba
جنی یا دیو مادهای که هنگام شب بغل خواب مردان میشود
warehousing system
روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
amphetamines
مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
amphetamine
مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
metal deactivator
مادهای که برای کاهش امکان وقوع واکنشهاالکتروشیمیایی در تانک سیستم به سوختهای هیدروکربنی افزوده میشود
antibiotics
مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
antibiotic
مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
abortionist
کسی که موجب سقط جنین میشود
abortionists
کسی که موجب سقط جنین میشود
paged address
که بعد شماره صفحه به آنها اختصاص داده میشود. آدرسهای حافظه مربوط به صفحهای هستند که بعدا به حافظه فیزیکی موجود تط بیق داده میشود.
expansion bearing
تکیه گاهی که موجب حرکت طولی یا دورانی میشود
an unclear condition which
consideration the ignoranceof causes شرط مجهولی که موجب جهل به عوضین میشود
quantity theory of money
نظریهای که به موجب ان قیمت هرکالا با مقدار پول تعیین میشود
aposiopesis
وقفهء کلام
yellow bile
مادهء زردی که در قدیم میگفتند از کبد ترشح میشود و موجب ایجادحالت سودایی میگردد
combat essential
اقلام رزمی حیاتی حیاتی در رزم
aerating agent
مادهای که به بتن اضافه میشود تا توزیع حبابهای هوا را در بتن یکنواخت نماید و اثر ان ازدیادمقاومت در مقابل یخبندانهای سخت میباشد
short lot
کالایی که مقدار موجود از ان کم است و در محوطه کوچک انبار میشود
drawbore
کنگرههای موجود بین کام وزبانه که باهم جفت شده ومحکم میشود
capitulation
تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
critical facility
تاسیسات حیاتی قسمت حیاتی
vitalistic
خاصیت حیاتی قدرت حیاتی
vitalist
خاصیت حیاتی قدرت حیاتی
infusionism
اعتقاد باینکه روح پیش از تن موجود است و هنگام زاییمان بتن دمیده میشود
estrogen
هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
Pentium Pro
قوی ترین پردازنده موجود سافت Intel. که جایگزین Pentium میشود برای PCهای با کارایی بالا
equitable estate
در CL مرتهن بالقوه مالک عین مرهونه میشود و بعلاوه تاسیسی وجوددارد که به موجب ان می توان حق از گرو دراوردن ملک را از راهن سلب کرد
update
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updates
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updated
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
Intel
شرکتی که اولین ریزپردازنده موجود را ساخت . و نیز پردازنده هایی ساختند که در IBMPC و کامپیوترهای سازگار استفاده میشود
phobic reactions
واکنشهای هراس
wing reactions
واکنشهای بال
paged address
آدرس حافظه فیزیکی موجود که از ادرس منط قی و ادرس صفحه محاسبه میشود
acid base reactions
واکنشهای اسید- باز
background processing
کار با حق تقدم پایین که وقتی اجرا میشود که دیگر کاری با حق تقدم از آن بیشتر موجود نباشد
chain react
تحت واکنشهای زنجیری واقع شدن
chain react
دچار واکنشهای مسلسل وزنجیری شدن
liquidity preference theory
براساس این نظریه که بوسیله جان مینارد کینز اقتصاددان انگلیسی ارائه شده است پائین امدن نرخ بهره موجب افزایش نقدینگی و کاهش اوراق قرضه بهادار میشود .
bituminous paint
رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
polymorph
عضو یا موجود چند شکلی موجود زنده ایکه چندین مرحله تغییر ودگردیسی داشته باشد
letters of administration
حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
islands
منطقه حیاتی پدافند هوایی منطقه حیاتی
island
منطقه حیاتی پدافند هوایی منطقه حیاتی
lipotropic
موادی که سبب دخول چربی در واکنشهای بدن میگردند
current ratio
نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
virtual
حافظه اصلی خیالی بزرگ که با بارکردن صفخات کوچک تر از حافظه پشتیبان به حافظه موجود ایجاد میشود فقط وقتی که نیاز باشد
top
روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
ferric oxide
مادهای
ferrite
مادهای
single base
تک مادهای
volatile
مادهای با فشاربخار زیاد
humectant
مادهای که رطوبت را بخودجذب میکند
insulators
مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
acetylcholine
مادهای بفرمول 3NO71H7C از جود و سر
abrazitic
مادهای که در موقع ذوب نمیجوشد
antivitamin
مادهای که ویتامین ها را خنثی میکند
insulator
مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
sectors
دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
sector
دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
universal
آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
bill of rights
اعلامیه ده مادهای حقوق اتباع امریکایی
biotic
حیاتی
vital
<adj.>
حیاتی
absolute
<adj.>
حیاتی
inalienable
<adj.>
حیاتی
indispensable
<adj.>
حیاتی
inevitable
<adj.>
حیاتی
quintessential
<adj.>
حیاتی
unalterable
<adj.>
حیاتی
unalienable
<adj.>
حیاتی
triphibian
سه حیاتی
essential
حیاتی
major
<adj.>
حیاتی
essentials
حیاتی
of vital importance
حیاتی
vital
حیاتی
essential
<adj.>
حیاتی
triphibious
سه حیاتی
substantive
[essential]
<adj.>
حیاتی
conductor
مادهای مثل فلز که هادی الکتریسیته است
alkali
قلیا مادهای باخاصیت قلیایی مثل سودمحرق
conductors
مادهای مثل فلز که هادی الکتریسیته است
bubble bath
مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
bubble baths
مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
photoconductive
مادهای که مقاومت الکتریکی ان با شدت روشنایی تغییرمیکند
alkalis
قلیا مادهای باخاصیت قلیایی مثل سودمحرق
oeuvre
کار حیاتی
lebensraum
فضای حیاتی
vital statistics
امارهای حیاتی
vitality
نیروی حیاتی
life zone
منطقه حیاتی
vital interest
مصلحت حیاتی
vital necessity
ضرورت حیاتی
vital ground
زمین حیاتی
vitalism
حیاتی نگری
vital force
نیروی حیاتی
vital capacity
فرفیت حیاتی
lifeblood
نیروی حیاتی
lifeblood
خون حیاتی
vital capacity
گنجایش حیاتی
vital area
منطقه حیاتی
urgent priority
تقدم حیاتی
vital index
شاخص حیاتی
vital statistics
امار حیاتی
elanvital
نیروی حیاتی
homeostasis
تعادل حیاتی
biogeography
جغرافیای حیاتی
critical
حیاتی بحرانی
elanvital
نشاط حیاتی
critical intelligence
اطلاعات حیاتی
essential supply
اماد حیاتی
stamina
نیروی حیاتی
biocatalyst
کاتالیزورهای حیاتی
inoculum
مادهای که برای مایه کوبی وتلقیح بکار میرود
material
مادهای که برای استفاده اتمام محصول به کار می رود
gasogene
مادهای که برای ساختن اب گاز دار بکار میرود
materials
مادهای که برای استفاده اتمام محصول به کار می رود
excipient
مادهای که برای جذب یاترقیق داروئی بکار برند
phosphor
مادهای که در اثر اعمال انرژی نور تولید میکند
antigen
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
antigens
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
vitals
اعضای حیاتی و موثربدن
vitality
قدرت یا خاصیت حیاتی
biogeographic
مربوط به جغرافیای حیاتی
vivacity
نشاط نیروی حیاتی
keyitem
اقلام ضروری و حیاتی
emergencies
غیر منتظره حیاتی
emergency
غیر منتظره حیاتی
critical materials
اقلام حیاتی و مهم
thins
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
multicellular
مادهای با جرم حجمی کم باسلولهایی مملو از هوا یاگازهای دیگر
thinnest
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thinned
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
photoemissive
مادهای که در اثر روشنایی یانور از خود الکترون تابش میکند
thin
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
additives
مادهای که برای افزایش خواص مادهء دیگری به ان اضافه شود
thinners
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
hydrolyte
جسم یا مادهای که تحت تاثیر تجزیه بوسیله اب قرار گیرد
sensitive
حیاتی از نظرعملیاتی منطقه حساس
vital area
منطقه حیاتی پدافند هوایی
urgency of need
حیاتی بودن احتیاج به اماد
mission essential
حیاتی از نظر انجام ماموریت
diastase
دیاستاز واسطه پدیده های حیاتی
essential item list
فهرست اقلام حیاتی یاضروری جنگی
suspended animation
وقفه موقت فعالیتهای حیاتی وغیره
capital
قابل مجازات مرگ دارای اهمیت حیاتی
life cycle
مدارج ومراحل مختلف حیاتی انسان وجانوران
contributive
موجب
inducements
موجب
inducement
موجب
origins
موجب
occasioning
موجب
offeror
موجب
incurred
موجب
whereby
که به موجب ان
incurring
موجب
incurs
موجب
contributory
موجب
in conformity with
بر موجب
incur
موجب
occasioned
موجب
causes
موجب
origin
موجب
cause
موجب
causing
موجب
occasions
موجب
occasion
موجب
mastered
نوار مغناطیسی که حاوی تمام توابع حیاتی سیستم عامل است
plastogene
اجسام بسیار ریزیاختههای گیاهی که عامل پدیدههای حیاتی یاخته میباشند
masters
نوار مغناطیسی که حاوی تمام توابع حیاتی سیستم عامل است
estrogen
ماده که بطورطبیعی درگیاهان وجوددارد ودارای اثرات حیاتی مشابه است
master
نوار مغناطیسی که حاوی تمام توابع حیاتی سیستم عامل است
like a red rag to the bull
موجب خشم
conducive
موجب شونده
to bring forth
موجب شدن
gratifying
موجب خوشنودی
sperm
موجب ایجادچیزی
entailing
موجب شدن
entails
موجب شدن
effectuate
موجب شدن
entailed
موجب شدن
entail
موجب شدن
stumbling block
موجب لغزش
stumbling blocks
موجب لغزش
sperms
موجب ایجادچیزی
promibitive
موجب منع
give rise to
موجب شدن
cuse of a
موجب وحشت
affords
موجب شدن
bringing
موجب شدن
affording
موجب شدن
pleasing
موجب مسرت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com