English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
preventive ماده حفافتی
Other Matches
security countermeasures اقدامات حفافتی پیش بینیهای حفافتی
final protective line خط اخرین اتشهای حفافتی اخرین خط حفافتی
thermite ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
antiset ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
protective deck پل حفافتی نا
protective حفافتی
protective barrier سد حفافتی
photoresist ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
materialism فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
shielding constant ثابت حفافتی
shielding parameter پارامتر حفافتی
security program برنامه حفافتی
security files فایلهای حفافتی
guards نرده حفافتی
security countermeasures پیشگیریهای حفافتی
guard نرده حفافتی
mimetism تقلید حفافتی
shielding effect اثر حفافتی
protect bit ذره حفافتی
protective coloring رنگینگی حفافتی
protective cover پوشش حفافتی
protective equipment تجهیزات حفافتی
protective fire اتش حفافتی
protective ground زمینه حفافتی
guarding نرده حفافتی
protective pitching سنگریز حفافتی
rock facing سنگریز حفافتی
preventive maintenance نگهداری حفافتی
preventive measure اندازه حفافتی
protective measure اندازه حفافتی
security controls کنترلهای حفافتی
pitching فکافته سنگچین حفافتی
bed beaching سنگ چین حفافتی کف
final protective fires اخرین اتشهای حفافتی
firepower umberella چتر حفافتی اتش
security council شورای حفافتی یکان
protective earthing زمین کردن حفافتی
gunk ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
dopes معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
coolant ماده سرماساز ماده خنک کننده
dope معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
coolants ماده سرماساز ماده خنک کننده
female connector دوشاخه ماده متصل کننده ماده
safeguards قفل حفافتی یا تامین دار
seapainter طناب حفافتی قایق ناو
granfather file یک طرح حفافتی که در ان سه فایل جدید
safeguarding قفل حفافتی یا تامین دار
safeguarded قفل حفافتی یا تامین دار
safeguard قفل حفافتی یا تامین دار
protective زره حفافتی محافظت کننده
fuelling ماده انرژی زا ماده کارساز
fuels ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelled ماده انرژی زا ماده کارساز
fueled ماده انرژی زا ماده کارساز
fuel ماده انرژی زا ماده کارساز
pigment ماده رنگی ماده ملونه
pigments ماده رنگی ماده ملونه
interlocks وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocking وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocked وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlock وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
aprons لایه حفافتی از سنگ یا مواددیگر که در کنار تاسیسات ابی جهت جلوگیری از فرسایش ساخته میشود
apron لایه حفافتی از سنگ یا مواددیگر که در کنار تاسیسات ابی جهت جلوگیری از فرسایش ساخته میشود
gynandromorph جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
anti- ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
oogamete سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
security classification طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
monoclinous نر و ماده
abscesses ماده
stipulation ماده
clause ماده
provision ماده
clauses ماده
abscess ماده
matter ماده
matters ماده
substance ماده
stuffs ماده
stuffed ماده
mattered ماده
mattering ماده
stuff ماده
articles ماده
article ماده
anti matter ضد ماده
substances ماده
agents ماده
agent ماده
catch for door bolt ماده
bitching سگ ماده
bitches سگ ماده
bitched سگ ماده
bitch سگ ماده
nany بز ماده
nanny goats بز ماده
antimatter ضد ماده
nanny goat بز ماده
foamed meterid ماده کف
female ماده
item ماده
items ماده
material ماده
materials ماده
metal ماده
stuffless بی ماده
metals ماده
toxic agent ماده سمی
dopes ماده مخدر
abiotic substance ماده بیجان
tongue and groove joint اتصال نر و ماده
basophil ماده قلیادوست
basophile ماده قلیادوست
dope ماده مخدر
precursors پیش ماده
urea ماده پیشاب
trinitrotoluen ماده منفجره تی ان تی
toxic substance ماده سمی
subsistance ماده اصلی
doe گوزن ماده
surplus material ماده اضافی
doe خرگوش ماده
precursor پیش ماده
bituminous matter ماده قیری
roe گوزن ماده
thermate ماده ترمیت
abhesive ماده ضد چسبندگی
synchronous material ماده مصنوعی
acceptor ماده پذیرا
active material ماده موثر
addition agent ماده افزودنی
aetna material ماده اتنا
allelopathic substance ماده دورساز
tellurian matter ماده زمینی
vixens روباه ماده
vixen روباه ماده
synthetic material ماده مصنوعی
thermite ماده ترمیت
the female sex جنس ماده یا زن
symmetry substance ماده متقارن
atropine ماده اتروپین
constituent ماده متشکله
test item ماده ازمون
constituents ماده متشکله
anticorrosive paint ماده ضد زنگ
fillers ماده پر کننده
abrasive ماده ساینده
abrasive ماده سایا
abrasives ماده ساینده
abrasives ماده سایا
fillers ماده پرکننده
substances ماده اصلی
white matter ماده سفید
vomitus ماده قی شده
vomitus ماده مستفرغه
antimatter پاد ماده
antiset ماده ضد ته نشین
stripping agent ماده رنگ بر
substance ماده اصلی
vermicide ماده کرم کش
break clause ماده نقض
she wolf ماده گرگ
insulating material ماده عایق
isomorph ماده یک شکل
res شی ء بخصوص ماده
replealed article ماده منسوخه
isotrope ماده همسانگرد
isotropic material ماده همسانگرد
keratin ماده شاخی
keratine ماده شاخی
leopardess ماده پلنگ
sexed بطورمشخص نر یا ماده
insulant ماده عایق
she wolf گرگ ماده
she deer گوزن ماده
hen sparrow گنجشک ماده
heparin ماده چندقندی
high explosive ماده منفجره
hyades اشتران ماده
immaterialist منکر ماده
inoculant ماده تلقیحی
inspection clause ماده نظارت
lignin ماده چوب
lyddite ماده لیدیت
reeve یلوه ماده
ogress ماده غول
red lead ماده ضدزنگ
oxime ماده اوکسیم
parasiticide ماده انگل کش
pea ken طاوس ماده
pyrogen ماده تب اور
picritol ماده پیکریتول
pigment dye ماده رنگی
n type material ماده نوع "ان "N
refractory material ماده دیرگداز
malkin ماده شیطان
malkin ماده دیو
mattery ماده مانند
refrigerant ماده سردکننده
mineral material ماده کانی
mineral material ماده معدنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com