Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
insoluble
ماده حل نشدنی
Other Matches
incorrodible
خورده نشدنی سائیده نشدنی
unappeasable
اقناع نشدنی راضی نشدنی
incondensable
خلاصه نشدنی تغلیظ نشدنی
inconsumable
سوخته نشدنی تمام نشدنی
insupressive
پامال نشدنی موقوف نشدنی
thermite
ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
antiset
ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
photoresist
ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
materialism
فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
dopes
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
coolants
ماده سرماساز ماده خنک کننده
dope
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
gunk
ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
female connector
دوشاخه ماده متصل کننده ماده
coolant
ماده سرماساز ماده خنک کننده
fuelling
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigments
ماده رنگی ماده ملونه
fuel
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuels
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigment
ماده رنگی ماده ملونه
fueled
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelled
ماده انرژی زا ماده کارساز
gynandromorph
جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
impractical
نشدنی
unfeasible
<adj.>
نشدنی
insolvable
حل نشدنی
indiminishable
کم نشدنی
inexecutable
<adj.>
نشدنی
insoluble
حل نشدنی
indissoluble
اب نشدنی
inductile
خم نشدنی
inextricable
حل نشدنی
indissoluble
حل نشدنی
irresolvable
حل نشدنی
irresoluble
اب نشدنی
impracticable
<adj.>
نشدنی
infeasible
نشدنی
impalpability
حس نشدنی
oogamete
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
impregnability
تسخیر نشدنی
unrelenting
تسلیم نشدنی
inexorable
تسلیم نشدنی
intractable
رام نشدنی
implacability
نرم نشدنی
ineradicable
ریشه کن نشدنی
unmanageable
رام نشدنی
ineradicable
قلع نشدنی
inexorable
نرم نشدنی
indefatigable
خسته نشدنی
incodensable
منقبض نشدنی
nonrecurring
تجدید نشدنی
of proof
سوراخ نشدنی
immiscible
مخلوط نشدنی
insurmountable
بر طرف نشدنی
inapproachable
نزدیک نشدنی
incorruptible
فاسد نشدنی
indefinably
توصیف نشدنی
implacability
ارام نشدنی
indefinable
توصیف نشدنی
unerring
اشتباه نشدنی
incognizable
شناخته نشدنی
tameless
رام نشدنی
imperceptible
دیده نشدنی
unforgettable
فراموش نشدنی
impierceable
سوراخ نشدنی
imperishable
فاسد نشدنی
imperforable
سوراخ نشدنی
unprintable
چاپ نشدنی
impalpable
لمس نشدنی
quenchless
خاموش نشدنی
illegibility
خوانده نشدنی
never say die
رام نشدنی
immiscible
امیخته نشدنی
ineligible
شامل نشدنی
insatiable
سیر نشدنی
next to impossible
تقریبا نشدنی
indiscernible
دیده نشدنی
inseparable
جدا نشدنی
indomitable
رام نشدنی
invisible
دیده نشدنی
invincible
مغلوب نشدنی
never to be forgotten
فراموش نشدنی
insatiate
سیر نشدنی
insatiably
سیر نشدنی
irrepressible
خوابانده نشدنی
irrepressible
مطیع نشدنی
inburnt
پاک نشدنی
an impossible act
کار نشدنی
indecomposable
فاسد نشدنی
inexhaustibility
تهی نشدنی
inextinguishable
خاموش نشدنی
inapplicable
اجرا نشدنی
inviolate
غصب نشدنی
infintesimal
جزخرد نشدنی
infrangible
خرد نشدنی
infusible
گداخته نشدنی
indefeasibility
الغاء نشدنی
insatiability
اقناع نشدنی
indelible
پاک نشدنی
insolubility
حل نشدنی ناگذاری
inexecutable
اجرا نشدنی
ineffaceable
پاک نشدنی
an inflexible rod of iron
میل خم نشدنی
indigestive
هضم نشدنی
indistributable
تقسیم نشدنی
indocile
رام نشدنی
impracticable
<adj.>
انجام نشدنی
inexecutable
<adj.>
انجام نشدنی
unfeasible
<adj.>
انجام نشدنی
incalculable
شمرده نشدنی
impenetrable
داخل نشدنی
impracticable
اجراء نشدنی
unfailing
تمام نشدنی
insolubly
بطور حل نشدنی
incommutable
سبک نشدنی
impenetrable
سوراخ نشدنی
irrefragable
تسلیم نشدنی
irrelievable
رها نشدنی
irremovable
معزول نشدنی
irresoluble
رها نشدنی ول
haunting
فراموش نشدنی
insuppresible
موقوف نشدنی
irresuscitable
زنده نشدنی
irretractile
جمع نشدنی
incompressible
فشرده نشدنی
indefectible
خراب نشدنی
non-starter
کار نشدنی
non-starters
کار نشدنی
invictive
مغلوب نشدنی
inconvincible
متقاعد نشدنی
intractile
کشیده نشدنی
inconvincible
ملزم نشدنی
indeclinable
صرف نشدنی
indefeasible
الغاء نشدنی
irradicable
ریشه کن نشدنی
unflappable
مایوس نشدنی
inseparably
بطور جدا نشدنی
nonerasable storage
حافظه پاک نشدنی
impregnability
استواری ابستن نشدنی
inextinguishably
بطور خاموش نشدنی
noninterchanging states
حالتهای تعویض نشدنی
indelibility
پاک نشدنی بودن
unequivocal
صریح اشتباه نشدنی
incalculably
بطور شمرده نشدنی
indomitably
بطور رام نشدنی
ineffaceable
محو نشدنی ماندگار
infintesimal
کوچک خرد نشدنی
inalienable
محروم نشدنی لایتجزا
ireversible
دگرگون نشدنی بر نگشتنی
irremovable
برداشته نشدنی ثابت
irrecoverably
بطور وصول نشدنی
intractably
بطور رام نشدنی
unequivocally
صریح اشتباه نشدنی
indissolubly
بطور منحل نشدنی
nonperishable items
اقلام فاسد نشدنی
immiscibility
حالت مخلوط نشدنی
unmanagesble
رام نشدنی شرور
prohibited risk
خطر بیمه نشدنی
irreducible
ناکاستنی ساده نشدنی
unrelenting
بیرحم نرم نشدنی
nonerasable storage
انباره پاک نشدنی
ineffaceably
بطور پاک نشدنی
irredeemable
باز خرید نشدنی
indelibly
بطور پاک نشدنی
indissoluble
منحل نشدنی ماندگار
an inseparable prefix
سر واژه جدا نشدنی
indelible
محو نشدنی ماندگار
insuppresible
نخواباندنی پامال نشدنی
illimitable
نامحدود محدود نشدنی
impossible
امکان نا پذیر نشدنی
irreconcilable
جور نشدنی ناسازگار
insuperable
شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
incompressible
فشار نا پذیر خلاصه نشدنی
infeasible
غیر عملی اجراء نشدنی
interminable
تمام نشدنی بسیار دراز
inexcitable
دیر غضب تهیج نشدنی
irreclaimable
بازیافت نکردنی درست نشدنی
unfrequented
دور افتاده تکرار نشدنی
incorruptible
فساد نا پذیر منحرف نشدنی
drainless
پایان ناپذیر تمام نشدنی
impossibility
عدم امکان کار نشدنی
inexhaustible
پایان نا پذیر تهی نشدنی
unbeatable
شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
irreparable
مرمت ناپذیر خوب نشدنی
immitigable
سبک نشدنی تسکین ندادنی
weatherproof
خراب نشدنی در اثر هوا
incorrigible
بهبودی ناپذیر درست نشدنی
nonexpendable
غیر استهلاکی مصرف نشدنی
indestructible
از میان نرفتنی نابود نشدنی
piece part
قطعه سرهم و جدا نشدنی
irrepealable
غیر قابل الغاء باطل نشدنی
unfaling
تمام نشدنی کم نیامدنی پایدار با وفا
irresolvable
غیر قابل تجزیه جدا نشدنی
incompressible
کوچک نشدنی غیر قابل تلخیص
inappeasable
غیر قابل تسکین قانع نشدنی
inconvincible
اقناع نکردنی شخص متقاعد نشدنی
durable goods
کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
indefeasibly
بطور باطل نشدنی چنانکه نتوان الغاکرد
sunfast
محو نشدنی در اثر نور افتاب رنگ ثابت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com