Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English
Persian
illuminant
ماده روشن کننده
Other Matches
flare
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flares
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
antiset
ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
coolants
ماده سرماساز ماده خنک کننده
coolant
ماده سرماساز ماده خنک کننده
female connector
دوشاخه ماده متصل کننده ماده
hyaloplasm
ماده پروتوپلاسمی روشن زجاجی
fuel cooled oil cooler
خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
illuminator
روشن کننده
illuminative
روشن کننده
illuminant
روشن کننده
plasticizer
ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
illuminating shell
گلوله روشن کننده
translucid
روشن کننده زجاجی
flares
فشفشه روشن کننده
starshell
گلوله روشن کننده
illumination round
گلوله روشن کننده
flare
فشفشه روشن کننده
full beam spread
باند کامل روشن کننده
filler
ماده پر کننده
fillers
ماده پر کننده
lightening bug ship
هلی کوپتر روشن کننده گشتی
pyrotechnics
مواد فشفشفهای فشفشه روشن کننده
sorbent
ماده جذب کننده
diluent
ماده رقیق کننده
exclusion clause
ماده مستثنی کننده
diluting media
ماده رقیق کننده
insulating material
ماده ایزوله کننده
insulated layer
ماده ایزوله کننده
mordant
ماده ثابت کننده
emulsifiers
ماده امولسیون کننده
emulsifier
ماده امولسیون کننده
disinfector
ماده ضدعفونی کننده
wetting agent
ماده خیس کننده
moderate
ماده معتدل کننده
moderated
ماده معتدل کننده
moderates
ماده معتدل کننده
moderating
ماده معتدل کننده
coolant
ماده خنک کننده
clarificant
ماده تصفیه کننده
coolants
ماده سرد کننده
coolant
ماده سرد کننده
acidifier
ماده اسیدی کننده
acidulating agent
ماده اسیدی کننده
accelerating agent
ماده تسریع کننده
accelerant
ماده تسریع کننده
coolants
ماده خنک کننده
cleanser
وسیله یا ماده تمیز کننده
novocain
ماده بی حس کننده موضعی پروکائین
fumigant
ماده ضد عفونی کننده تدخینی
cleansers
وسیله یا ماده تمیز کننده
insulant
ماده مقاومت کننده مقاوم
naphthenate drier
ماده خشک کننده نفت
siccative
ماده خشک کننده رنگ
abstergent
شستشو دهنده ماده پاک کننده
cladding
ماده محافظت کننده اطراف یک هسته هادی
retarding
درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
retards
درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
retard
درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
remanence
چگالی شار باقیمانده در یک ماده بعد از از بین رفتن نیروی مغناطیس کننده
benzocaine
ماده متبلورسفیدی بفرمول 2NO11H9C که بعنوان داروی بیحس کننده موضعی مصرف میشود
trip flare
مین روشن کننده جهنده موشک منور جهنده
illumination by diffusion
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
tracers
فشنگ رسام ماده رسام رسم کننده
deodorants
برطرف کننده بوی بد ماده دافع بوی بد
deodorant
برطرف کننده بوی بد ماده دافع بوی بد
tracer
فشنگ رسام ماده رسام رسم کننده
anti blush tinner
ماده رقیق کننده ایکه به کندی خشک میشود و در شرایط رطوبت زیاد برای جلوگیری از التهاب لعاب روی سطح بکار میرود
thermite
ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
photoresist
ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
materialism
فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
flashed
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
daylit
روز روشن روشن کردن
illuminati
روشن ضمیران روشن فکران
daylight
روز روشن روشن کردن
gunk
ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
dopes
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
dope
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
half tone screen
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
fueled
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuel
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuels
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigments
ماده رنگی ماده ملونه
pigment
ماده رنگی ماده ملونه
fuelling
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelled
ماده انرژی زا ماده کارساز
closed cycle reactor system
در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
vignetting
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
illuminates
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
gynandromorph
جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
oogamete
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
explain
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explained
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
litten
روشن
fogless
روشن
setting up
روشن
elucidates
روشن
expressing
روشن
sets
روشن
explicit
روشن
unequivocal
روشن
elucidating
روشن
cleaners
روشن
clear cut
روشن
in a good light
روشن
brightest
روشن
unequivocally
روشن
clean cut
روشن
clean-cut
روشن
set
روشن
clear
روشن
bright
روشن
shrill
روشن
legible
روشن
elucidate
روشن
definite
روشن
alighting
روشن
cloudless
روشن
moonlit
روشن
on/off
روشن
alighted
روشن
clear-cut
روشن
perspicuous
روشن
clearer
روشن
elucidated
روشن
brighter
روشن
clearest
روشن
alight
روشن
clears
روشن
on
روشن
lucid
روشن
expresses
روشن
nitid
روشن
sunniest
روشن
diaphanous
روشن
perspicuous
<adj.>
روشن
notable
<adj.>
روشن
explicit
<adj.>
روشن
sunnier
روشن
furbisher
روشن گر
sunny
روشن
vivid
روشن
shriller
روشن
lighted
روشن
shrillest
روشن
lightest
روشن
distinct
<adj.>
روشن
sharp cut
روشن
eyebright
روشن
alights
روشن
eidetic
روشن
luculent
روشن
transparently
روشن
light
روشن
expressed
روشن
transparent
روشن
express
روشن
perspicuity
روشن بینی
half tone
سایه روشن
paris blue
جوهرابی روشن
ignited
روشن کردن
ignite
روشن کردن
penumbra
سایه روشن
pellucid
بلورین روشن
enlightens
روشن فکرکردن
keen sighted
روشن بین
refresh
روشن کردن
brighten
روشن کردن
clairvoyant
روشن بین
illume
روشن کردن
twilight
تاریک روشن
unambiguous
واضح روشن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com