Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
hexachlorophene
ماده متبلور باکتری کش
Other Matches
flavanone
ماده کتونی متبلور وبیرنگ
micro or ganism
باکتری
bactericide
باکتری کش
antibacteria
ضد باکتری
microphyte
باکتری
bacteria
باکتری
crystalline
متبلور
crystallized
متبلور
bacteriophagy
باکتری خواری
bacteriology
باکتری شناسی
bacteriolysis
انهدام باکتری
anaerobic bacteria
باکتری بیهوازی
phage
باکتری خوار
bacterial
وابسته به باکتری
aerobic bacteria
باکتری هوازی
bacteria
باکتری ترکیزه
bacteriological
باکتری شناسی
diplococcus
باکتری اوره
crystallize
متبلور شدن
crystalized intelligence
هوش متبلور
crystallised
متبلور کردن
crystallises
متبلور کردن
crystallising
متبلور شدن
crystallises
متبلور شدن
crystallising
متبلور کردن
crystallize
متبلور کردن
amorphous
غیر متبلور
semicrystalline
نیمه متبلور
crystallised
متبلور شدن
crystallization
متبلور شدن
crystallizing
متبلور کردن
crystallizing
متبلور شدن
crystalin solid
جامد متبلور
crystallizes
متبلور کردن
crystallizes
متبلور شدن
spirochaete
هر نوع باکتری مارپیچ
spirochete
هر نوع باکتری مارپیچ
spirochaeta
هر نوع باکتری مارپیچ
chemosynthesis
سنتز باکتری شیمیایی
denitrifying bacteria
باکتری کاهنده نیترات
bactericidal
نابود کنندهء باکتری
bacterization
تحت تاثیر باکتری
nonehydroscopic powder
خرج غیر متبلور
crystalization dish
فرف متبلور شدن
hyroquinone
ترکیب متبلور سفیدبفرمول 2
thermite
ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
antiset
ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
photoresist
ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
materialism
فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
bacterize
تحت تاثیر باکتری قراردادن
willemite
سنگ معدنی رنگارنگ متبلور
sugar
شیرین کردن متبلور شدن
sugars
شیرین کردن متبلور شدن
diplococcal
ایجاد شده بوسیله باکتری اوره
diplococcic
ایجاد شده بوسیله باکتری اوره
xylose
قند متبلور وغیر قابل تخمیر
dope
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
dopes
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
female connector
دوشاخه ماده متصل کننده ماده
coolant
ماده سرماساز ماده خنک کننده
coolants
ماده سرماساز ماده خنک کننده
gunk
ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
fuel
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigments
ماده رنگی ماده ملونه
fuelling
ماده انرژی زا ماده کارساز
fueled
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuels
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelled
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigment
ماده رنگی ماده ملونه
bacteriolysis
مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
vitrifying
تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
bacteriologic
مربوط به میکرب شناسی وابسته به باکتری شناسی
gynandromorph
جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
oogamete
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
crystallises
متبلور کردن متشکل کردن
crystallising
متبلور کردن متشکل کردن
crystallizes
متبلور کردن متشکل کردن
crystalize
متبلور کردن متشکل کردن
crystallised
متبلور کردن متشکل کردن
crystallize
متبلور کردن متشکل کردن
crystallizing
متبلور کردن متشکل کردن
clause
ماده
stipulation
ماده
agents
ماده
anti matter
ضد ماده
provision
ماده
substance
ماده
abscess
ماده
abscesses
ماده
article
ماده
clauses
ماده
bitching
سگ ماده
mattering
ماده
matter
ماده
mattered
ماده
bitches
سگ ماده
bitched
سگ ماده
foamed meterid
ماده کف
catch for door bolt
ماده
matters
ماده
bitch
سگ ماده
articles
ماده
metals
ماده
substances
ماده
antimatter
ضد ماده
stuff
ماده
metal
ماده
nanny goat
بز ماده
nany
بز ماده
nanny goats
بز ماده
female
ماده
stuffs
ماده
stuffless
بی ماده
monoclinous
نر و ماده
material
ماده
items
ماده
stuffed
ماده
item
ماده
materials
ماده
agent
ماده
conservation of matter
بقای ماده
coloring substance
ماده رنگ
consumable
ماده مصرفی
continuation clause
ماده تداوم
corrodent
ماده اکاله
cow calf
گوساله ماده
addition agent
ماده افزودنی
antimatter
پاد ماده
basophil
ماده قلیادوست
coloring matter
ماده رنگ
coloring agent
ماده رنگ
vixen
روباه ماده
abrasive
ماده ساینده
abrasive
ماده سایا
abrasives
ماده ساینده
vixens
روباه ماده
abhesive
ماده ضد چسبندگی
abrasives
ماده سایا
picritol
ماده پیکریتول
abiotic substance
ماده بیجان
substance
ماده اصلی
acceptor
ماده پذیرا
atropine
ماده اتروپین
antiset
ماده ضد ته نشین
anticorrosive paint
ماده ضد زنگ
aetna material
ماده اتنا
constituents
ماده متشکله
active material
ماده موثر
constituent
ماده متشکله
doe
گوزن ماده
chronogram
ماده تاریخ
chlorophyl
ماده سبزگیاهی
doe
خرگوش ماده
chemical agent
ماده شیمیایی
precursor
پیش ماده
casein
ماده پنیری
precursors
پیش ماده
bull whale
نهنگ ماده
break clause
ماده نقض
bituminous matter
ماده قیری
basophile
ماده قلیادوست
dope
ماده مخدر
substances
ماده اصلی
dopes
ماده مخدر
roe
گوزن ماده
allelopathic substance
ماده دورساز
refrigerant
ماده سردکننده
tellurian matter
ماده زمینی
test item
ماده ازمون
the female sex
جنس ماده یا زن
thermite
ماده ترمیت
thermate
ماده ترمیت
tongue and groove joint
اتصال نر و ماده
toxic agent
ماده سمی
toxic substance
ماده سمی
trinitrotoluen
ماده منفجره تی ان تی
urea
ماده پیشاب
vermicide
ماده کرم کش
vomitus
ماده مستفرغه
vomitus
ماده قی شده
synthetic material
ماده مصنوعی
synchronous material
ماده مصنوعی
symmetry substance
ماده متقارن
replealed article
ماده منسوخه
res
شی ء بخصوص ماده
sexed
بطورمشخص نر یا ماده
she deer
گوزن ماده
she wolf
گرگ ماده
she wolf
ماده گرگ
single clause bill
ماده واحده
smoke agent
ماده دودانگیز
solvate
ماده محلول
stainer
ماده رنگرزی
subsistance
ماده اصلی
surplus material
ماده اضافی
white matter
ماده سفید
stripping agent
ماده رنگ بر
refractory material
ماده نسوز
mineral material
ماده معدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com