Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
escalation
ماده یا عبارت تعدیل
Other Matches
contract escalation clause
ماده تعدیل قرارداد
search and replace
خصوصیتی در کلمه پرداز که به کاربر امکان یاتن کلمه یا عبارت خاص میدهد وآنرا با کلمه یا عبارت دیگری جایگزین میکند
thermite
ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
antiset
ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
photoresist
ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
materialism
فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
female connector
دوشاخه ماده متصل کننده ماده
gunk
ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
coolant
ماده سرماساز ماده خنک کننده
dope
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
coolants
ماده سرماساز ماده خنک کننده
dopes
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
fuel
ماده انرژی زا ماده کارساز
fueled
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelled
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelling
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigment
ماده رنگی ماده ملونه
pigments
ماده رنگی ماده ملونه
fuels
ماده انرژی زا ماده کارساز
modulation
تعدیل
modification
تعدیل
editing
تعدیل
regulation
تعدیل
adjustments
تعدیل
levelling
تعدیل
qualification
تعدیل
equation of payments
تعدیل
damping
تعدیل
adjustment
تعدیل
equalizing
تعدیل
equalizes
تعدیل
equalised
تعدیل
equalises
تعدیل
equalize
تعدیل
equalising
تعدیل
equalized
تعدیل
realigns
تعدیل کردن
modifying
تعدیل کردن
readjusted
دوباره تعدیل
modulates
تعدیل کردن
collimate
تعدیل کردن
modified
تعدیل شده
realigning
تعدیل کردن
realigned
تعدیل کردن
dampen
تعدیل کردن
escalator
تعدیل کننده
escalators
تعدیل کننده
regulable
قابل تعدیل
modifying
جرح و تعدیل
demand accommodation
تعدیل درخواستها
adjustable
تعدیل پذیر
modify
جرح و تعدیل
readjust
دوباره تعدیل
readjusting
دوباره تعدیل
readjusts
دوباره تعدیل
price adjustment
تعدیل قیمت
modify
تعدیل کردن
partial adjustment
تعدیل جزئی
modifies
جرح و تعدیل
dampened
تعدیل کردن
dampening
تعدیل کردن
modifier
تعدیل کننده
modifiers
تعدیل کننده
lump sum redistribution
تعدیل یکجا
coordinator
تعدیل کننده
corrector magnet
اهنربای تعدیل کن
adjust
تعدیل کردن
adapt
تعدیل کردن
modulator
تعدیل کننده
adjusting
تعدیل کردن
adjusts
تعدیل کردن
modifies
تعدیل کردن
stock adjustment
تعدیل موجودی
sight reduction
تعدیل رصد
dampens
تعدیل کردن
realign
تعدیل کردن
method of adjustment
روش تعدیل
modulate
تعدیل کردن
modulating
تعدیل کردن
measure
تعدیل کردن
regulates
تعدیل کردن
regulated
تعدیل کردن
regulator
الت تعدیل
regulate
تعدیل کردن
regulating
تعدیل کردن
adjustment method
روش تعدیل
regulators
الت تعدیل
regulator
تعدیل کننده
moderator
تعدیل کننده
address adjustment
تعدیل نشانی
regulators
تعدیل کننده
moderators
تعدیل کننده
gynandromorph
جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
modification factor
ضریب تعدیل کننده
damper
عایق تعدیل کننده
contract price adjustment
تعدیل قیمت قرارداد
adaptable
قابل جرح و تعدیل
reduced form
فرم تعدیل شده
maladjustments
تعدیل وتنظیم غلط
adapter
جرح و تعدیل کننده
adaptors
جرح و تعدیل کننده
sumptuary
وابسته به تعدیل هزینه
strongback
الوار تعدیل ناو
adaptor
جرح و تعدیل کننده
modificatory
متضمن تعدیل یااصلاح
reduction to the meridian
تعدیل به نصف النهار
adapters
جرح و تعدیل کننده
adjustable dimension
بعد تعدیل پذیر
bunker adjustment factor
ضریب تعدیل سوخت
moderator variable
متغیر تعدیل کننده
maladjustment
تعدیل وتنظیم غلط
coordinate
تعدیل کردن هم پایه
baf
ضریب تعدیل سوخت
adapted
جرح و تعدیل شده
caf
ضریب تعدیل نرخ پول
trammel
الت ترسیم بیضی تعدیل
compensating winding
سیم پیچ تعدیل کننده
trammel
تعدیل کردن بدام افتادن
emergency complement
تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
index linked insurance
بیمهای که با شاخص تعدیل میشود
cac
هزینه تعدیل نرخ ارز
adjustment
آلت تعدیل اسباب تنظیم
adjustments
الت تعدیل اسباب تنظیم
phrased
عبارت
phrases
عبارت
cl
عبارت
termed
عبارت
word
عبارت
expression
عبارت
expressions
عبارت
terming
عبارت
statements
عبارت
statement
عبارت
term
عبارت
wordage
عبارت
worded
عبارت
experssion
عبارت
clauses
عبارت
clause
عبارت
phrase
عبارت
oogamete
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
frequency medulation
تعدیل تناوب یا بسامد موج حامل
thermostats
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
g.d.p deflator
تعدیل کننده تولید ناخالص داخلی
registering
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
registers
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
register
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
thermostat
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
colloquialism
عبارت مصطلح
prolixity
عبارت زاید
terming
جمله عبارت
quotations
اقتباس عبارت
termed
جمله عبارت
phraseologist
عبارت پرداز
protext
عبارت پیشین
phraseology
عبارت پردازی
term
عبارت
[ریاضی]
an idiomatic experssion
عبارت اصطلاحی
mathematical term
عبارت
[ریاضی]
passages
عبارت فقره
relational expression
عبارت رابطهای
passage
عبارت فقره
doxology
عبارت تسبیحی
range expression
عبارت دامنه
in other words
<adv.>
به عبارت دیگر
an exclamatory phrase
عبارت تعجبی
put into words
به عبارت دراوردن
the letter of the law
عبارت قانون
wording
عبارت سازی
colloquialisms
عبارت مصطلح
affirmative
عبارت مثبت
quotation
اقتباس عبارت
expression
افهار عبارت
involution
پیچدارکردن عبارت
namely
<adv.>
به عبارت دیگر
to wit
<adv.>
به عبارت دیگر
in fact
به عبارت دیگر
To phrase.
به عبارت در آوردن
expressions
افهار عبارت
videlicet
به عبارت دیگر
Verbosity. Rhetoric.
عبارت پردازی
Namely …viz …it consists of…
عبارت است از ...
paragrapher
عبارت نویس
context style of a expression
سیاق عبارت
trinomial
دارای سه عبارت
assignment statement
عبارت گمارشی
term
جمله عبارت
degaussing
تعدیل حوزه میدان مغناطیسی ناو دیگازینگ
i.e
مخفف به عبارت دیگر
qualificative
کلمه یا عبارت توصیفی
landed a
که عبارت از زمین است
facies
عبارت مشخص یک طبقه
phrases
فراز عبارت سازی
locutions
سبک عبارت پردازی
phrased
فراز عبارت سازی
passage
عبارت منتخبه از یک کتاب
phrase
فراز عبارت سازی
locution
سبک عبارت پردازی
passages
عبارت منتخبه از یک کتاب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com