English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 173 (8 milliseconds)
English Persian
winepress ماشینی که اب انگور رامیگیرد چرخشت
Other Matches
wine press چرخشت
masks یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود
mask یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود
loop pile پرزهای حلقوی [این نوع پرز توسط بافت های ماشینی مثل فرش ماشینی بوجود آمده و به هر دو صورت ترکی و فارسی بافته می شود. اگر حلقه ها پس از اتمام کار بریده نشوند به آن پرز حلقوی می گویند. همانند سطح حوله.]
nightshade سگ انگور
grapes انگور
grape انگور
blood of the grape اب انگور
the juice of the grape اب انگور
vintage انگور چینی
vintages انگور چینی
scuppernong انگور مشک
to twitch off grapes انگور چیدن
rareripe انگور زود رس
muscadine انگور مشک
muscatel انگور مشک
malvasia نوعی انگور
gooseberries انگور فرنگی
gooseberry انگور فرنگی
grapy شبیه انگور
grapevine درخت انگور
grapevines درخت انگور
grape stone دانه انگور
grape stone هسته انگور
gooseberry bush درخت انگور وحشی
botryoidal شبیه خوشه انگور
muscadine باده انگور مشک
aciniform انگور مانند خوشهای
muscatel انگور یاشراب موسکاتل
scuppernong شراب انگور مشک
viniculture پرورش انگور شراب
botryoidal دارای شکل خوشه انگور
vintages فصل انگور چینی محصول
vintage فصل انگور چینی محصول
winegrower کشتگر انگور کسیکه انگورمیکارد
riesling انگور سفید نواحی راین
stum شیره انگور باده تازه
vintage year سال وفور محصول انگور
grapevine [تزئینی به شکل درخت انگور] [معماری]
madrona توت فرنگی درخت انگور خرس
madrono توت فرنگی درختی انگور خرس
madrone توت فرنگی درختی انگور خرس
fox grape انگور ترش نواحی شمال شرقی امریکا
viticulture صنعت شرابسازی زراعت انگور برای تهبیه شراب
tokay انگور سفید یا ارغوانی بیضی شراب شیرین مجارستان
Foxes when they cannot reach the grapes say they a. <proverb> روباه دستش به انگور نمى رسد مى گوید ترش است .
thyrsus نیزهای که سر ان میوه کاج ویا شاخه انگور نصب شده
mechanized ماشینی
mechanical ماشینی
machine made ماشینی
mechanic ماشینی
mechanician ماشینی
power saw اره ماشینی
mechanized data دادههای ماشینی
mechnical ماشینی صنعتی
machine welding جوشکاری ماشینی
drill press vise گیره ماشینی
factory rugs فرش ماشینی
tufted rugs فرش ماشینی
mechanical translator مترجم ماشینی
mechanical translation ترجمه ماشینی
machinery steel فولاد ماشینی
machine shop tool ابزار ماشینی
machine ringing زنگ ماشینی
mechanical welding جوشکاری ماشینی
lawn sprinkler اب پاش ماشینی
mechanical production تولید ماشینی
mass production تولید ماشینی
mechanical language زبان ماشینی
machine translation ترجمه ماشینی
octane سوخت ماشینی
robots ادم ماشینی
automaton ادم ماشینی
robot ادم ماشینی
machine tools ابزار ماشینی
machine tool ابزار ماشینی
manipulator دست ماشینی
artificial intelligence هوش ماشینی
automatons ادم ماشینی
mechanized ماشینی شده
mechanisms قطعه ماشینی
mechanism قطعه ماشینی
mechanization ماشینی کردن
man machine systems نظامهای انسانی- ماشینی
to start a car [to crank a car] [American English] ماشینی را روشن کردن
machinery castings ریخته گری ماشینی
automation ماشینی شدن تولید
mechanistic theory نظریه ماشینی نگری
crosscut saw اره گرد ماشینی
machine shop کارگاه محاسبات ماشینی
agricultural mechanization ماشینی کردن کشاورزی
gynoid نوع زن ادم ماشینی
ingrain فرش ماشینی دو رو و تمام پشم
clocks ماشینی که زمان را نشان میدهد
clock ماشینی که زمان را نشان میدهد
service ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
bordering machine ماشینی که لبه لوله ها را خم میکند
automaton ماشینی که کارهای انسان را میکند
businesses ماشینی که در شرکت استفاده میشود
business ماشینی که در شرکت استفاده میشود
automatons ماشینی که کارهای انسان را میکند
Machine- made carpets . فرشهای ماشینی ( غیر دستباف )
serviced ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
droid یک ادم ماشینی شبیه انسان
barker کارگر یا ماشینی که پوست میکند
badge reader ماشینی که داده را از یک نشانه مشخصات می خواند
appliance ماشینی که به ویژه در خانه استفاده میشود
caloric engine ماشینی که باهوای گرم حرکت میکند
saw doctor ماشینی که با ان دندانههای اره رادرست می کنند
weighing machine ترازوی ماشینی ماشین سنجش قنطارکش
appliances ماشینی که به ویژه در خانه استفاده میشود
automation افزایش تولید در اثر ماشینی شدن
pulsator ماشینی که الماس را از خاک جدا میکند
meander border [طرح پیچ در پیچ و منقطع در حاشیه با مخلوطی از گل ها و پیچک های انگور]
card ماشینی که در کارت پانچ سوراخ ایجاد میکند
self feeder ماشینی که موادلازمه ازطرف خودش بدان میرسد
manifolder ماشینی که چندین تسخه باکاغذ بر گردان بر میدارد
to conk out خراب بودن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
to crap out خراب بودن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
cards ماشینی که در کارت پانچ سوراخ ایجاد میکند
injection engine ماشینی که بوسیله تزریق اب سرد بخارانرامنقبض میکنند
to conk out کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
wringer ماشینی که برای چلاندن چیزی بکارمی رود
to have packed up [British E] خراب بودن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
wright کسی که به کارهای ماشینی و ساختن ان اشتغال دارد
to have packed up [British E] کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
manifold writer ماشینی که چندین نسخه باکاغذ برگردان بر میدارد
perforator ماشینی که روی کاغذ سوراخها را پانج میکند
to crap out کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
wiretapper جاسوس یا ماشینی که مکالمات را بطور سری ضبط میکند
CNC ماشینی که به طور خودکار توسط کامپیوتر اجرا میشود
reperforator ماشینی که نوارکاغذی را سوراخ میکند برای دریافت سیگنال
DDC ماشینی که به صورت خودکار توسط یک ماشین کار میکند
cash dispensers ماشینی که با داخل نمودن کارت مخصوص ودادن دستور لازم
cash dispenser ماشینی که با داخل نمودن کارت مخصوص ودادن دستور لازم
pilot engine ماشینی که راه را برای ماشین دیگر صاف و اماده میسازد
power loom ماشین بافندگی [در بافت فرش های ماشینی از آن استفاده می شود.]
ball and socket joint [مفصل ماشینی که گلوله دارد و در داخل حفره قرار میگیرد]
burster ماشینی که برای جداکردن انبوهی زا صفحات کاغذ به کار می رود
robotics زمینهای در هوش مصنوعی که مورد طراحی تولید و کاربردادم ماشینی است
cams استفاده از کامپیوتر برای کنترل خدمات ماشینی یا یاری در فرآیند تولید
compacts ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
cam استفاده از کامپیوتر برای کنترل خدمات ماشینی یا یاری در فرآیند تولید
compact ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
compacting ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
compacted ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
dnc Control Numerial Direct روش کنترل کامپیوتری وسائل ماشینی خودکار
reperforator ماشینی که نوار کاغذی را سوراخ میکند ارسال کننده نوارپانچ شده متصل به هم
collator ماشینی که برای تلفیق و ادغام مجموعه کارتها یا سایر اسناد در یک رشته متوالی بکار می رود
grader ماشینی که برای درجه بندی کردن مواد و محصول بکارمیرودو بانها شیب منظم میدهد
slewing سرعت حرکت ابزارهای ماشینی کنترل شده عددی ازیک محل به محل دیگر
magnetic tape ماشینی که سیگنالهای ذخیره شده روی نوار مغناطیسی را می خواند و به صورت الکترونیکی تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل فهم است
magnetic tapes ماشینی که سیگنالهای ذخیره شده روی نوار مغناطیسی را می خواند و به صورت الکترونیکی تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل فهم است
object code خروجی یک کامپایلر یا اسمبلرکه خود کد ماشینی قابل اجرابوده یا برای پردازش بیشتربه منظور تولید چنین کدی مناسب است کد مقصود برنامه مقصود
reader ماشینی که سوراخهای پانچ شده را روی نوار کاغذی یا سیگنالهای روی نوار مغناطیسی را می خواند
readers ماشینی که سوراخهای پانچ شده را روی نوار کاغذی یا سیگنالهای روی نوار مغناطیسی را می خواند
mechanising با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanises با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizes با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizing با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanised با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
cross compiler کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
hooks کد ماشینی که در یک ماژول یاپیمانه از سیستم عامل جای داده میشود تا کنترل را به روالی که وفیفهای اضافی انجام میدهد انتقال داده ودر محلی متفاوت از ماژول اصلی ذخیره نماید
hook کد ماشینی که در یک ماژول یاپیمانه از سیستم عامل جای داده میشود تا کنترل را به روالی که وفیفهای اضافی انجام میدهد انتقال داده ودر محلی متفاوت از ماژول اصلی ذخیره نماید
decollator ماشینی که موضوعات مختلف را به ورقههای مجزا تبدیل میکند و یا جدا کردن موضوعات تکه تکه به قط عات جدا
napping waste ضایعات عمل خارزنی [این ضایعات در فرش های دستی بعد از پرداخت و یا در هنگام مقراض کاری بوجود آمده و در فرش های ماشینی پس از خار زدن سطح فرش بوسیله ماشین حاصل می شود.]
brussels دار الکتریکی یا ژاکارد که در تهیه فرش های ماشینی بکار رفته، تارها روی بوبین در بالای ماشین قرار گرفته و بسته به نیاز باز می شوند [شبیه دار کرمانی] و در آن حلقه های نخ پود بصورت بریده شده رها می گردد
jute fiber [الیاف کنف که از ساقه این گیاه تیه می شوند. در فرش های ماشینی از کنف بین تار و پود استفاده می شود و در بعضی از فرش های هندی و چینی آنرا با مخلوط پنبه در تار استفاده می کنند.]
Jacquard loom ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
linter ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com