Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (13 milliseconds)
English
Persian
electric machine
ماشین الکتریکی
Search result with all words
scan
وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
scanned
وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
scans
وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
demodulator
دستگاهی که سیگنالهای انتقال یافته در یک اتصال مخابراتی را دریافت کرده وانها را به پالسهای الکتریکی یا بیتها که قابل ورود به ماشین داده پردازباشند
brussels
دار الکتریکی یا ژاکارد که در تهیه فرش های ماشینی بکار رفته، تارها روی بوبین در بالای ماشین قرار گرفته و بسته به نیاز باز می شوند
[شبیه دار کرمانی]
و در آن حلقه های نخ پود بصورت بریده شده رها می گردد
Other Matches
electrostatic
ذخیره سازی داده به صورت ناحیههای بار الکتریکی کوچک روی وسیله الکتریکی
PSU
مدار الکتریکی که حاوی ولتاژ مستقیم است و نیز سطح دلتادی از منبع جریان به سایر مدارهای الکتریکی
self binder
ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed .
نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinist
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinists
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
electrical and otherwise
الکتریکی و غیر الکتریکی
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
cybernetics
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machines
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machines
ماشین کردن با ماشین رفتن
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machine
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined
ماشین کردن با ماشین رفتن
faxes
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler
کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxing
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill
ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
assembles
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
gas electric generating set
مولد برق بنزینی- الکتریکی مولد برق گاز الکتریکی
the machine is in operation
ماشین در گردش است ماشین دایر است
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
automated teller machine
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
d.c. machine
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
Jacquard loom
ماشین بافندگی ژاکارد
[این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
electrotechnical
الکتریکی
electrical
الکتریکی
electric
الکتریکی
resistor
مقاومت الکتریکی
electric welding
جوشکاری الکتریکی
electric wind
باد الکتریکی
circuit
جریان الکتریکی
specific conductance
رسانندگی الکتریکی
circuit
اتصال الکتریکی
circuits
جریان الکتریکی
static breeze
وزش الکتریکی
electrical breeze
وزش الکتریکی
electrical bounding
اتصال الکتریکی
electrical angle
زاویه الکتریکی
voltages
فشار الکتریکی
voltage
فشار الکتریکی
electrical analogue
مشابهات الکتریکی
circuits
اتصال الکتریکی
electric wave
موج الکتریکی
electric filter
صافی الکتریکی
electric field
میدان الکتریکی
magic eye
چشم الکتریکی
electric eye
چشم الکتریکی
electric equipment
تجهیزات الکتریکی
electric flux
شار الکتریکی
electric force
نیروی الکتریکی
electric heater
گرم کن الکتریکی
resistors
مقاومت الکتریکی
electric unit
واحدهای الکتریکی
electric traction
قوه الکتریکی
electric traction
کشش الکتریکی
electrolytic iron
اهن الکتریکی
electric tension
فشار الکتریکی
images
تصویر الکتریکی
image
تصویر الکتریکی
electrical conductance
رسانایی الکتریکی
electrical conduction
رسانش الکتریکی
voltaism
ولتاژ الکتریکی
electrovalence
فرفیت الکتریکی
flux
فلوی الکتریکی
discharge
تخلیه الکتریکی
electropathy
مداوای الکتریکی
electron bombbardment
بمباران الکتریکی
electromotor
موتور الکتریکی
tachogenerator
دورسنج الکتریکی
electrovalency
فرفیت الکتریکی
flash fuze
چاشنی الکتریکی
electrodes
قطب الکتریکی
transcription
ضبط الکتریکی
transcriptions
ضبط الکتریکی
electrolysis
تجزیه الکتریکی
gyro compass
قطبنمای الکتریکی
gold contacts
اتصالات الکتریکی
galvano cautery
داغ الکتریکی
electromigration
مهاجرت الکتریکی
electromagnet
اهنربای الکتریکی
electrical insulator
عایق الکتریکی
electrical degree
درجه الکتریکی
electrical conductivity
رسانندگی الکتریکی
gasoline electric
بنزین الکتریکی
electrical conductivity
هدایت الکتریکی
discharges
تخلیه الکتریکی
electrical interface
تداخل الکتریکی
electrical model
مدل الکتریکی
electrolytic capacitor
خازن الکتریکی
spark erossion
فرسایش الکتریکی
electro erosion
فرسایش الکتریکی
electrise
الکتریکی کردن
electrical transcription
ضبط الکتریکی
electrical schematic
نمودار الکتریکی
electrical resistivity
مقاومت الکتریکی
electrical prospecting
کاوش الکتریکی
electrode
قطب الکتریکی
all electric
تماما" الکتریکی
capacitance
فرفیت الکتریکی
electric apparatus
دستگاه الکتریکی
electric arc
قوس الکتریکی
electric attraction
جاذبه الکتریکی
electric balance
تعادل الکتریکی
electric break down
شکست الکتریکی
conductivity
رسانندگی الکتریکی
electric bulb
لامپ الکتریکی
electric charge
بار الکتریکی
electric circuit
مدار الکتریکی
electric clock
ساعت الکتریکی
electric brake
ترمز الکتریکی
electric component
قطعه الکتریکی
electroplating
ابکاری الکتریکی
engine
موتورغیر الکتریکی
dielectric power
قدرت دی الکتریکی
dielectric polarization
قطبش دی الکتریکی
air dielectric
دی الکتریکی هوا
dielectric strain
بار دی الکتریکی
dielectric stress
بار دی الکتریکی
dielectric strength
پایدار دی الکتریکی
dielectric viscosity
لختی دی الکتریکی
electrifying
الکتریکی کردن
electrify
الکتریکی کردن
electrical
سیستم الکتریکی
electrifies
الکتریکی کردن
electrified
الکتریکی کردن
electric connection
اتصال الکتریکی
electric constant
ثابت الکتریکی
charge
بار الکتریکی
electric primer
چاشنی الکتریکی
electric potential
پتانسیل الکتریکی
corona discharge
تخلیه الکتریکی
electric energy
انرژی الکتریکی
electric drive
محرکه الکتریکی
charges
بار الکتریکی
electric resistance
مقاومت الکتریکی
electric shock
شوک الکتریکی
electric shocks
شوک الکتریکی
electrical connections
اتصالات الکتریکی
electric contact
کنتاکت الکتریکی
isolate
به صورت الکتریکی
electric coupling
تزویج الکتریکی
isolating
به صورت الکتریکی
conduction
رسانایی الکتریکی
electric coupling
پیوست الکتریکی
electric discharge
تخلیه الکتریکی
hot seat
صندلی الکتریکی
electric control
کنترل الکتریکی
electromotor
محرک الکتریکی
isolates
به صورت الکتریکی
constant voltage
فشار الکتریکی ثابت
coupler plug
دوشاخه وسایل الکتریکی
contact potential
فشار الکتریکی تماسی
connector
مین مسیر الکتریکی
conservation of charge
بقای بار الکتریکی
klaxon
بوق الکتریکی پرصدا
discharges
اخراج تخلیه الکتریکی
back voltage
نیروی ضد محرکه الکتریکی
klaxons
بوق الکتریکی پرصدا
discharge
اخراج تخلیه الکتریکی
rheostat
جنبه مقاومت الکتریکی
residual charge
بار الکتریکی مانده
portable electric tool
ابزار الکتریکی دستی
photoelectric reader
خواننده فتو الکتریکی
permitivity
نفوذ پذیری الکتریکی
pelorus
پایه قطبنمای الکتریکی
terminal
نقطه اتصال الکتریکی
electric chair
صندلی اعدام الکتریکی
collector
جاروی الکتریکی جارو
terminals
نقطه اتصال الکتریکی
collectors
جاروی الکتریکی جارو
absolute electrical units
واحدهای الکتریکی مطلق
oil filled cable
کابل روغنی الکتریکی
mechanical energy reservoir
منبع انرژی الکتریکی
contacts
اتصال الکتریکی برخورد
luminous discharge lamp
لامپ تخلیه الکتریکی
dielectric loss angle
زاویه اتلاف دی الکتریکی
failure
مین توان الکتریکی
failures
مین توان الکتریکی
electrical double layer
لایه مضاعف الکتریکی
electrical insulation
عایق سازی الکتریکی
electric arc current
جریان قوس الکتریکی
electrically operated chuck
سه نظام با عملکرد الکتریکی
echo sounding machine
عمق یاب الکتریکی
electro erosion process
فرایند فرسایش الکتریکی
strobe
پاس مدار الکتریکی
conduction
رسانش الکتریکی هدایت
electric field strength
شدت میدان الکتریکی
electric flux density
چگالی شار الکتریکی
electric horsepower
اسب بخار الکتریکی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com